X
تبلیغات
سواد رسانه ای - شاکریان
 

سلام علیکم:

لطفا"  اسپیکر را روشن نمایید.

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 و ساعت 12:21 |
 

 


جهت مطالعه روزنامه  به قسمت   پيوند ها  سمت راست صفحه  مراجعه نماييد.

 

بر روي سيستم تان  نرم  افزار دانلود منيجر  نصب باشد. برای دانلود نرم افزار به پيوندهای

روزانه  مراجعه شود.


 

براي استفاده از سايت آپارت كه در قسمت پيوندهاي روزانه قرار دارد حتما" مرورگر fair fox

دانلود نماييد ( لينك دانلود  ) در همين قسمت قرار دارد. یا ویلاگ را در مرورگر fair fox

باز نمایید و لینک سایت آپارات راکلیک نمایید. 

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در سه شنبه ششم اسفند 1392 و ساعت 8:59 |
 

  دفاع مقدس

 

این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را

می‌گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می‌اندیشیدند.

 نیروهای مسلح نیز به دلیل آن که انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگی

چندانی برای رویارویی در یک نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همین دلایل،

نظامیان عراق در ماههای اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر

 مرزی را در غرب و جنوب ایران تصرف کنند

. علل آغاز جنگ

گرچه صدام حسین در ساعات میانی 31 شهریور و پیش از صدور فرمان حمله به ایران،موضوع اختلافات مرزی را دلیل وقوع جنگ عنوان کرد، اما حتی خود او نیز می‌دانست این جنگ مرحله اجرایی نقشه برنامه‌ریزی شده، هدفمند و فرامنطقه‌ای است و دولت بغداد به دلیلاختلافات زمینی و دریایی خود با ایران، تنها داوطلب اجرای این نقشه شده است.


واقعیت این است که انقلاب اسلامی تنها سبب از بین بردن «جزیره ثبات غرب» در منطقه نشده

 بود، بلکه تمامی الگوها و هنجارهای مورد نظر غرب در خاورمیانه و خلیج فارس را بر هم

 زده بود. انقلاب اسلامی در برابر نظامهای لائیکی مورد نظر غرب در منطقه، با صراحت،

 احیاء مذهب را صلا می‌داد. علاوه بر آن قدرتهای بزرگ از این نگران بودند که ثبات مورد نظر آنان در خاورمیانه و همچنین جریان آرام و مطلوب نفت از خلیج فارس، با تثبیت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران به خطر افتد. به همین دلیل امریکا و اتحاد جماهیر شوروی ـ علیرغم اختلافات برخاسته از فضای جنگ سرد ـ در نارضایی از انقلاب اسلامی ایران موضع یکسانی داشتند.
جمهوری اسلامی ایران در طول یک سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحمیلی، با فشارهای برون مرزی متعددی روبرو شد:
جنگ تبلیغاتی، سیاسی روانی؛ محاصره اقتصادی؛ بلوکه کردن دارایی‌های ایران؛ تهدیدات

 نظامی (مداخله نظامی در طبس و ...)؛ تحریف ماهیت انقلاب اسلامی در عرصه بین‌المللی؛

 دامن زدن به تروریسم و ناامنی داخلی و حمایت از آن.


هدف از این اعمال، بدبین ساختن افکار عمومی جهان نسبت به انقلاب اسلامی، جلوگیری از

 شناسایی سیاسی جمهوری اسلامی و فراهم ساختن زمینه های جنگ علیه ایران بود. هدف این

 بودکه هرگونه برخورد با ایران، در عرصه بین‌المللی، اقدامی در جهت بازگرداندن ثبات

و آرامش به منطقه ومطابق خواست جامعه جهانی جلوه کرده و توجیه پذیر باشد. هدف این بود

 که نگذارند نهضت امام خمینی (ره) به عامل تأثیرگذار در تعیین نظم استراتژیک جهان تبدیل

 شود.
این گونه اهداف و دیدگاهها نیز نمی‌توانست در چهارچوب اختلافات مرزی و جاه‌طلبی‌های صدام

 تعریف شود. صدام در حقیقت فریب توطئه خارجی را خورد و جاه‌طلبی‌اش محرکی برای

 انتخاب عراق در اجرای این توطئه بود. البته در کنار این جاه‌طلبی، صدام انگیزه‌های جداگانه‌ای

 نیز برای جنگ داشت: صدام از تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جمعیت 60 درصدی شیعیان

 عراق نگران بود؛ صدام همانگونه که خود و دولتمردانش به دفعات اعلام کردند از پیمان

 الجزیره ناراضی بوده و در پی فرصتی برای لغو آن و حل یکسره اختلافات مرزی دو کشور

 مطابق میل خود بود؛ صدام ـ بعدها از زبان سیاستمداران عراقی و غیر عراقی منتشر شد ـ مایل

 بود در برنامه نابودی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران و از بین بردن خطرتفکر

 اسلامی برای استعمارگران، در منطقه پیشقدم شود تا بتواند حمایت دولتهایی را که با پیروزی

 انقلاب اسلامی منافعشان خطر افتاده، جلب کند و خود رهبری جهان عرب را به دست گیرد.


به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران سیاسی، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را تهاجمی فرا

 منطقه‌ای و برخاسته از اراده برون مرزی می‌شمارند.


البته حوادث بعد نشان داد که امریکا و یارانش در تبیین واقعیت‌ها، اشتباه کرده و دچار خوش‌بینی

 شده بودند که ناشی از ماهیت رخدادهای سیاسی‌ـ اجتماعی و اطلاعات نادرست امریکا بود.

امریکا به رغم نظام و سیستم اطلاعاتی‌اش، همچنین حضور طولانی مدت در جامعه ایران، فاقد

 اطلاعات واقعی بود و توان تبیین صحیح این اطلاعات را نیز نداشت.


مجموعه این مسایل، امریکا و هم پیمانانش را به چالشی با جامعه ایران کشاند که هنوز بعد از

 گذشت نزدیک به سه دهه به پایان نرسیده است. گرچه در این مدت تحولات زیادی رخ داده، اما

 به طور قطع آن چه امریکایی‌ها از آن هراس داشتند اتفاق افتاد؛ انقلاب اسلامی ایران در

 برگرفتن غبار از چهره اسلام و خارج ساختن آن از کنج راکد عبادتگاهها به صحنه سیاسی

 جوامع بشری موفق بود.


تمهیدات صدام برای جنگ تحمیلی


صدام که اساساً با نیت مبارزه با جمهوری اسلامی ایران در 25 تیر 1358 با کودتا در عراق به

 قدرت رسیده بود، از ابتدا از تمامی راههای ممکن برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی بهره

 گرفت.


اخراج هزاران ایرانی از عراق در نیمه دوم 1358ش.؛ توزیع اسلحه بین عوامل ضد انقلاب

 حمایت از بمب‌گذاران و طراحی انفجارهای مکرر در خطوط راه‌آهن و تأسیسات نفتی؛ پناه دادن

 به ژنرالهای فراری حکومت پهلوی؛ انتخاب اسامی مجعول برای شهرهای ایران در نقشه‌ها و

 کتابهای درسی (عراق اهواز را «الاحواز»، خرمشهر را «محمره»، آبادان را «عبادان»،

 سوسنگرد را «خفاجیه» و بالاخره خوزستان را «عربستان» نامید.1) و الحاق خیالی این

 شهر‌ها به قلمرو جغرافیائی عراق؛‌ تحریکات و تجاوزات مکرر مرزی (دهها مورد یادداشت

 رسمی اعتراض از سوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران به سفارت رژیم عراق

 در تهران ارسال شده است2)؛ انعقاد قراردادهای خرید هواپیماهای میراژ، میگ وتوپولف (این

 قراردادها پس از پیروزی انقلاب و قبل از جنگ منعقد شده است)؛ تقویت بدون دلیل نیروهای

 عراقی در مرز مشترک دو کشور و ایجاد موانع از قبیل سنگرهای بتونی، سیم‌های خاردار

 و ... صدها نمونه دیگر از اقدامات مقدماتی صدام برای فراهم آوردن زمینه یک تهاجم گسترده

 نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران است.


از این رو هجوم نظامیان عراق به ایران در 31 شهریور 1359، تعجب هیچ یک از محافل

 سیاسی مطلع جهان را برنیانگیخت، چرا که از تمامی اقدامات یکساله صدام، بوی جنگ به مشام

 می‌رسید.


دولتمردان عراقی از همان ابتدای تجاوزشان تمامی توان سیاسی، نظامی و تبلیغی خود را برای

 به زانو درآوردن انقلاب اسلامی ایران به کار بستند. در جبهه سیاسی هیأتهای بسیاری را روانه

 کشورهای اروپایی، آفریقایی و آسیایی کردند و در این مأموریت‌ها تلاش داشتند تا اهداف و

 مقاصد خود در تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را، نزد جهانیان توجیه نمایند. در نیمه

 اول دهه 1360 ش. روزنامه‌ها و رسانه‌های ارتباط جمعی امریکا و اروپا مملو از مقالات و

 گزارشهایی بود که در آنها، به اهداف و نقشه‌های مقامات عراقی در به راه انداختن جنگ

و علت حمایت کشورهای غرب و شرق از آنها اشاره شده بود. در این مقالات در توصیف

 اهداف جنگ به سرکوب بنیادگرایی در منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامی، کاستن از خطر

 بالقوه برای حکومت صهیونیستی، رفع نگرانی دولت‌های عرب خلیج فارس از قدرت ایران

 و ... اشاره شده بود.


عراقی‌ها در خلال جنگ، تمام قوانین ومقررات بین‌المللی را زیر پا گذاشتند: پیمان الجزایر،

 پیمان منع کاربرد سلاحهای شیمیایی، پیمان منع حمله به اماکن مسکونی، پیمان مربوط به

 ضرورت رفتار انسانی با اسیران جنگی، پیمان مربوط به ضرورت امنیت هوانوردی، پیمان

 مربوط به امنیت دریاها، و دهها و صدها نمونه دیگر از پیمانها، مقررات و قوانین معتبر

 بین‌المللی در خلال جنگ تحمیلی از سوی عراقی‌ها به زیر پا گذارده شد.


بغداد در خلال جنگ تحمیلی، از شبکه‌های بمب‌ گذار درداخل کشورو در رأس آنها از سازمان

 مجاهدین خلق (منافقین) حمایت کرد. منافقین که در فرانسه و بعد در عراق مستقر شدند با

 سکوت یا حمایت دولت‌های میزبان، بسیاری از اقدامات تروریستی علیه مسئولان و افراد عادی

 کوچه و بازار ایران را در خلال جنگ تحمیلی هدایت ‌کردند. ترور مردم عامی و مسئولان

 نظام، در پاریس و بغداد طراحی و برنامه‌ریزی می‌شد و در شهرهای مختلف ایران به اجرا در

 می‌آمد. هفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی و 72 نفر از مسؤولان ایران، هشتم شهریور وشهادت

 رئیس جمهور رجایی و نخست‌وزیر باهنر، شهادت امامان جمعه، ترور مستمر مردم عادی از

 قبیل کاسب، دانش‌آموز، روحانی و غیره از جمله اقدامات تروریست‌های داخلی تحت الحمایه

 دولت عراق در خلال 8 سال جنگ تحمیلی بود.

 
علاوه بر این، ابعاد جنگ فقط در مرزها و یا در داخل شهرها به صورت ترورهای روزمره

 خلاصه نمی‌شد، بلکه خانه‌های مسکونی مردم و مدارس کودکان بی‌دفاع در بسیاری از شهرهای

 ایران آماج حملات موشکی عراقی‌ها بود و هزاران نفر از تلفات مردمی جنگ ناشی از همین

 گونه حملات بود. کشتی‌های باری و نفتی که عازم بنادر ایران بودند، در بخش عمده این 8 سال

 هدف حملات هوایی عراق در خلیج فارس بودند و هواپیماهای جاسوسی ـ آواکس ـ که در

 عربستان مستقر بودند، جنگنده‌های عراقی را در هدف‌گیری این کشتی‌ها یاری می‌دادند.


حمایتهای جهانی از صدام


در خلال جنگ تحمیلی، عراق از حمایت بی‌دریغ تسلیحاتی، مالی و سیاسی بین‌المللی برخوردار

 بود. فرانسه، شوروی، انگلستان و چین درصدر صادر کنندگان اسلحه مورد نیاز عراق قرار

 داشتند، آلمان تأمین کننده عمده جنگ افزارهای شیمیایی عراق بود و دولت‌های عرب حوزه خلیج

 فارس تأمین کننده عمده نیازهای نفتی، مالی و ترابری عراق بودند.


دولت عراق در 1358ش. حدود 12 میلیارد دلار صرف خرید تسلیحات کرد، امّا در 1361

توانست در خرید جنگ‌افزار از عربستان سعودی سبقت گیرد و در 1363 ش. بودجه نظامی

 بغداد از مجموع بودجه نظامی کشور‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس بیشتر شد. در این

 سال عراق 40 درصد درآمدهای داخلی خود را صرف خرید جنگ‌افزار از امریکا، انگلیس،

 فرانسه و روسیه کرد. هزینه‌ای که عراق در دهه 1360ش. صرف خرید سلاح از امریکا و

اروپا کرد، از هزینه تسلیحاتی کشورهای صنعتی اروپای غربی در همین دهه بیشتر بود. در این

 دهه عراق، دو برابر آلمان غربی بودجه نظامی داشت.3


نه در امریکا، نه در اروپا، نه در روسیه و نه در سازمان ملل، هیچ منعی برای تسلیح مداوم

 عراق به انواع جنگ‌افزارهای کشتار جمعی در دهه 1360 ش. وجود نداشت. بسیاری از این

 سلاحها در شرایطی به عراق سرازیر می‌شد که این کشور پولی برای خرید آنها نداشته و خود

 را همه ساله به فروشندگان خود مقروض می‌ساخت. بسیاری از واردات نظامی نیز با صادرات

 نفتی پاسخ داده می‌شد.


آمارهای رسمی نشان می‌دهد که شوروی، فرانسه و چین ـ سه عضو دائم شورای امنیت سازمان

 ملل ـ به ترتیب درصدر کشورهای صادرکننده سلاح به عراق در دهه 1360 ش. بوده‌اند. در

 طول این دهه، 53 % واردات نظامی عراق به ارزش تقریبی 13 میلیارد و 400 میلیون دلار از

 شوروی تأمین می‌شد. فرانسوی‌ها نیز با فروش بیش از 5 میلیارد دلار سلاح به عراق در دهه

 1360ش. مجموعاً 20 % واردات نظامی عراق را به خود اختصاص داده‌اند. این رقم در مورد

 چین نیز به 7% یعنی به بیش از یک میلیارد و ششصد میلیون دلار بالغ می‌شد.

در کنار فعالیت مستقیم کارخانجات جنگ افزار سازی وابسته به دولت‌ها، مؤسسات خصوصی

 مختلف نیز در این راستا صرفاً جهت کسب درآمد هرچه بیشتر وارد معرکه شده و بدون توجه

 به قوانین داخلی هر کشور در مورد منع صدور ساز و برگ نظامی به کشورهای درگیر جنگ

 و حتی قوانین و کنوانسیون‌های بین‌المللی ناظر بر جلوگیری از تولید و فروش سلاحهای غیر

 متعارف، عراق را به صورت یک زراد خانه عظیم درآوردند.


این روند باعث شد که حکومت بعث نه تنها به پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی در زمینه‌های جنگ

 هوایی و زمینی دست یابد، بلکه کارخانجات جنگ افزار سازی متعددی با همکاری کشورهای

 مختلف به صورت آشکار و نهان برپا ساخت، به طوری که طبق گزارش مؤسسات بین‌المللی،

 در پایان جنگ، عراق پنجمین قدرت نظامی جهان شد.5


در این جنگ امریکایی‌ها نیز سهم خود را در یاری رساندن به ماشین جنگی صدام و دشمنی با

 جمهوری اسلامی ایران ایفا کردند: در اسفند 1360، نام عراق از فهرست کشورهایی که

واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروریسم» یاد می‌کرد خارج شد و در آذر 1363، امریکا

 به تحریم سیاسی عراق خاتمه داد و روابط سیاسی با این کشور را برقرار کرد. امریکایی‌ها در

 موارد متعددی هماهنگ با صدام و به طور مستقیم وارد جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران

 شدند. حمله به پایانه‌ها و چاه‌های نفتی ایران در خلیج فارس و ساقط کردن هواپیمای مسافری

 ایرباس ایران بر فراز این منطقه و کشتار 300 مسافر و خدمه آن، دو نمونه از این حملات بود.

این حوادث در حالی رخ می‌داد که ایران مورد تحریم تسلیحاتی قرار داشت و این تحریم با شدت

 اعمال می‌شد. «کاسپارواین برگر» ـ وزیر دفاع وقت امریکا ـ راجع به تصویب قطعنامه تحریم

 تسلیحاتی ایران با صراحت گفته بود:


«... در صورتی که قطعنامه تحریم تسلیحاتی اجرا شود، ریشه توانایی ایران برای ادامه جنگ به سرعت خشک می‌شود و در واقع ریشه موجودیت ایران نیز به صورت یک ملت به خشکی می‌گراید... 6»
شورای همکاری خلیج فارس که در 1359 ش. به بهانه همکاری‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی 6 کشور عضو ـ امارات متحده عربی، بحرین، قطر، کویت، عربستان سعودی و عمان ـ به وجود آمد، عملاً کانونی برای گردآوری دلارهای نفتی منطقه و انتقال آن به بغداد برای تقویت بنیه نظامی عراق شده بود. هنگامی که جنگ به پایان رسید، تنها مطالبات نقدی 6 کشور عضو این شورا از عراق، از مرز 80 میلیارد دلار گذشته بود. این غیر از میلیاردها دلار نفتی بود که دولتهای منطقه به ویژه کویت و عربستان از پالایشگاهها و پایانه‌های خود به حساب عراق به شرکتها و کمپانی‌های نفتی غرب فروخته بودند.
شیخ نشینهای عرب منطقه به مدت یک دهه به مثابه دولتهای دست نشانده بغداد عمل می‌کردند. عراقیها دائماً از آنها متوقع بودند و برای جنگ و اقدامات نظامی خود بر سر آنان منت می‌گذاشتند و رژیمهای عرب نیز سپاسگزار بعثیها، دلارهای نفتی‌شان را برای حاکمان بغداد ارسال می‌کردند؛ همان حاکمانی که دو سال بعد از پایان جنگ تحمیلی‌شان بر ایران، در حمله جدید خود به کویت و عربستان تلافی حمایتهایشان را کردند!. به همین دلیل، هنگامی که در تابستان 1369 ش.، صدام، طرح حمله گسترده به کویت را آماده می‌کرد، کمترین بهایی برای واکنش احتمالی عربستان و سایر شیوخ شورای همکاری قائل نبود. دولتهای عرب حوزه خلیج فارس در آن سال، در حقیقت پاداش سیاست ده ساله خود را در دفاع یکجانبه از صدام دریافت کردند.
ناکامی صدام در دستیابی به اهدافش
ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی که در قالب «بسیج» برای دفاع از کیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی 8 سال دایماً حضور خود را در جبهه حفظ کردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهمترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.
در بررسی عوامل شکست عراق در دستیابی به اهداف اعلام شد‌ه‌اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی ، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود. نتیجه آن شد که عراقیها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند.
«خاویر پرزدکوئه‌یار» ـ دبیر کل وقت سازمان ملل ـ نیز در خاتمه جنگ، با انتشار بیانیه‌ای رسماً از عراق به عنوان «شروع کننده جنگ» نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران درجنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی‌گیری به تهران و بغداد سفر کردند که غالباً داوری آنها به دلیل آن که فاقد اصل بیطرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجه‌ای نرسید. قطعنامه‌های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم ـ قطعنامه598ـ که در تیر 1366 به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نکرده بود.
قطعنامه 598 نیز عاری از اشکال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه‌های منتشره، مواضع بیطرفانه‌تری داشت و جمهوری اسلامی ایران علیرغم بی‌میلی اولیه سرانجام در تیر 1367 آن را رسماً پذیرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه‌ها خاموش گردید. با این همه هنوز اکثر بندهای قطعنامه 598 اجرا نشده است.
قسمتی از پیام امام خمینی(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرایط سیاسی آن روز چنین است:
... من با توجه به نظر تمام کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم و خدا می‌داند که اگر نبود انگیزه‌ای که همه‌ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود...
... خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهدا و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سرکشیده‌ام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم، و بدا به حال آنان که در این قافله نبودند، بدا به حال آنهائی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت، بی تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند.7
به این ترتیب جنگی که در 31 شهریور 1359 توسط همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثی به جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد، بدون دستیابی آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پایان رسید.

 

 

دفاع مقدس بخش اول/

صورتی دیگر از عکاسی جنگ در دنیا: روایت تصاویر از دفاع مقدس ایرانی‌ها

 ژانر عکاسی جنگ در همه جای جهان بیشتر به رویدادهای نبرد، مقابله و ثبت تلفات انسانی یک جنگ و درگیری نظامی می‌پردازد، اما عکاسی جنگ در دوران دفاع مقدس صورت دیگری یافت.
 عکاسی جنگ، ژانری است که به ثبت وقایع یک جنگ می‌پردازد. در همه جای جهان صورت‌بندی نبرد و مقابله و در کنار آن ثبت تلفات انسانی یک جنگ و درگیری نظامی مهمترین وجوه ژانر عکاسی جنگ محسوب می‌شوند. اما عکاسی جنگ در دوران دفاع مقدس صورت دیگری یافت. ثبت موقعیت انسانی در جنگ تحمیلی و نشان دادن معنویت حاصل از دفاعی که در قالب آموزه‌های دینی ما به عنوان جهاد اصغر شناخته می‌شود، نقش پررنگی می‌یابد. تبلور جهاد اکبر (مبارزه با نفس) که در اسلام مهم‌تر از جهاد اصغر قلمداد می‌شود، در دوران دفاع مقدس باعث تحول تاریخی در ژانر عکاسی دفاع مقدس شد. 

بدین‌ترتیب حتی گاهی از سوی عکاسان دفاع مقدس تلاش می‌شود ثبت وقایع و رویدادهای نظامی جنگ تحمیلی با حضور مفاهیم معنوی، انسانی و دینی انجام بگیرد و این عنصر جزئی لاینفک از عکس‌های دفاع مقدس محسوب می‌شود. واضح است که این ادعا ابدا به این معنا نیست که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران عکس‌هایی بدون جنبه‌های معنوی و دینی و انسانی گرفته نشده است. بلکه بیشتر منظور این است که در کمتر جنگی شاهد رفتار و اخلاق انسانی و مذهبی هستیم، اما عرصه دفاع مقدس به شهادت حاضران، یکی از اخلاقی‌ترین عرصه‌های تاریخی ایران محسوب می‌شود و در آن جهاد اصغر و اکبر توامان در جریان بوده است. رزمندگان ایرانی در دوران دفاع مقدس نه تنها در جهاد اصغر از یکدیگر پیشی می‌گرفتند بلکه سبقت‌جویان جهاد اکبر هم بودند و این واقعیت بزرگ که عموما از نظرها پوشیده مانده از دید عکاسان دوران دفاع مقدس پوشیده نبود. عکس‌های زیادی از آن دوران بر این واقعیت حکایت می‌کنند که بخشی از آن‌ها را در زیر می‌بینید؛‌ در کنار آن‌ها عکس‌های دیگری در ارتباط با دفاع مقدس هم دیده می‌شود؛

 

 

تهران، سال 68 مادری برای آخرین بار فرزند شهیدش را به آغوش می‌کشد. هفته دفاع مقدس را باید به این پدر و مادرهایی تبریک گفت که چنین فرزندانی را پرورش دادند. عکاس: اسماعیل داوری.

 

 

منطقه عمومی خرمشهر (شلمچه) دی‌ماه 1365. «قاسم عیوضی»، «جعفر لشکری» را که در عملیات کربلای 5 مجروح شد بر دوش خود به اورژانس رساند اما در بازگشت بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. عکاس: محمود بدرفر.

 

 

عراق ، فاو ، راس‌البیشه؛ 7 اردیبهشت ماه 1365؛ رزمندگان گردان 155 حضرت علی اصغر(ع) از لشگر 32 انصار الحسین(ع) پیش از رفتن به عملیات حضرت صاحب الزمان(عج) جشن حنابندان می‌گرفتند. عکاس: جلیل دوروزی.

 

 

منطقه عمومی خرمشهر (شلمچه)، بهمن ماه 1365. «علی عظیمی» اهل روستای مهاجران که در عملیات «کربلای 5» شیمیایی شد، به نماز ایستاده است. شهید «صادق آرتیمانی» نیز در پایین تصویر دیده می‌شود. عکاس: محمود بدرفر.

 

 

ایلام، منطقه عملیاتی والفجر 5 (چنگوله)، بهمن ماه 1362. سلاح‌های غنیمتی. چنگوله شهر کوچکی در 45 کیلومتری مهران واقع در نوار مرزی است. عکاس: امیر روشنایی.

 

 

عراق، جاده فاو - ام‌القصر، اسفند ماه 1364. تک‌تیرانداز گردان 152 ابوالفضل العباس(ع) از تیپ 32 انصار الحسین(ع). عکاس: امیر روشنایی.

 

 

عراق، بغداد، پایگاه ارشید؛ 24 بهمن ماه 1359. سایه هواپیمای «آر اف 4» ایران هنگام شناسایی و عکس برداری از سایت موشکی ضد هوایی سام 2 در سمت راست تصویر دیده می‌شود ، پروازهای شناسایی معمولا پیش از حمله به مواضع مهم دشمن انجام می‌شد.

 

 

اسلام آباد غرب، چهار زبر، اردوگاه شهید محمود شهبازی؛ شهریور 1363. وداع «مهدی تیموری» رزمنده گردان 155 حضرت علی اصغر(ع) از تیپ 32 انصار الحسین(ع) پیش از رفتن به عملیات عاشورا در منطقه عملیاتی میمک.عکاس: امیر روشنایی.

 

 

گیلان غرب، ارتفاع تنگ کورک؛ تیر ماه 1361. شهیدان «محمد ترکمان» و «مصیب مجیدی» نفر دوم و سوم از سمت راست، پس از عقب نشینی ارتش بعث کنار شهدای قهرمان عملیات مطلع‌الفجر دیده می‌شوند. رزمندگان این عملیات پس از دو شبانه‌روز مقاومت، شهید، مجروح یا اسیر شدند. پیکر شهدا و مجروحانی که بخاطر پرتاب شدن از بلندی به شهادت رسیده بودند، هفت ماه بعد به پشت جبهه منتقل شد. عکاس: جلال اسکندری
 

 

عراق، شرق بصره، جنوب کانال پرورش ماهی منطقه عملیات تکمیلی کربلای پنج؛ 11 اسفند ماه 1365. وداع «سعید شاه‌حسینی» فرمانده یکی از دسته‌های گردان انصار با رزمنده شهید «محمد پوراحمد»، «سعید شاه حسینی» نیز لحظاتی پس از این وداع به شهادت رسید، او سومین شهید خانواده است. عکاس: احسان رجبی.

 

 

عراق ، شرق بصره ، منطقه عملیاتی کربلای پنج؛ دی ماه 1365. تهیه گزارش تلویزیونی از پیروزی رزمندگان در جبهه. پیرمرد ایستاده با سلاح قناسه، «حاجی بخشی» است. عکاس: احسان رجبی

 

 

عراق، پنجوین، منطقه عملیاتی والفجر 4؛ مهر 1362. انتقال مهمات به خطوط مقدم جبهه با پای پیاده. عکاس اباصلت بیات

 

 

تهران. مراسم یادبود شهید ارمنی «روبرت اودیسیان».

مادر این شهید می‌گوید: پسرم متولد 1346 در گنبد استان گلستان بود که از همانجا به خدمت سربازی رفت و طی عملیات والفجر 8، بر اثر اصابت ترکش به ناحیه چشم و سر و گردن، بینایی خود را از دست داد و تارهای صوتی‌اش آسیب دید. ترکش‌های زیادی در بدن روبرت بود که بر اثر همین ترکش‌ها غده‌ای در ناحیه شکم او ایجاد شد؛ پسرم پس از انجام عمل جراحی  به کما رفت و در بیمارستان ساسان تهران به شهادت رسید.

پیکر شهید «روبرت اودیسیان» بعد از ظهر پنجشنبه 10 مرداد 1392 پس از تشییع، در قطعه شهدای آرامستان ارامنه تهران به خاک سپرده شد.

 

 

خوزستان، محور عین‌خوش، زبیدات؛ 10 آبان ماه 1361. «شکارچیان تانک»؛ نیروهای گردان شهید ملاقلی از تیپ 84 اصفهان در شامگاه عملیات محرم. عکاس: عبدالمحمد منصور زاده.

 

 

مهران، منطقه عملیاتی کربلای 1، تیر ماه 1365. رزمندگانی که در تیررس گلوله‌های دشمن هستند، برای رفع تشنگی همرزمان‌شان جان‌شان را به خطر می‌اندازند. عکاس: احسان رجبی

عکس‌های منتشر شده در این صفحه به همت گروهی از جوانان نسل سوم و چهارم انقلاب اسلامی ایران در فضای مجازی به صورت خودجوش در حال انتشار است و زیرنویس این تصاویر بدون هیچ تغییری از زبان بانیان این کار نگاشته شد. این گروه با عنوان «قهرمان من» در فضای مجازی فعال شده و رزمندگان دوران دفاع مقدس را قبل از هر اسطوره ساخت رسانه‌ها قهرمان خود می‌داند.

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در سه شنبه یکم بهمن 1392 و ساعت 10:39 |

What is culture

Culture, a word about the way people live, meaning the way people do things. Different groups of people may have different cultures. Culture, by training, is transferred to the next generation while genetics are passed on by heredity. Each region of the country where the culture can be different from other parts of the country, Edward Taylor (1917-1832), a complex set of cultural knowledge, beliefs, arts, law, morals, habits, and as a person as a member of the Society of It is their community, defines

فرهنگ چیست؟

فرهنگ، واژه ای است درباره شیوه زندگی مردم؛ به معنی روشی که مردم، کارها را انجام می دهند. گروههای متفاوت مردم، ممکن است که فرهنگ های متفاوتی را دارا باشند. فرهنگ، بوسیله آموزش، به نسل بعدی منتقل می شود؛ در حالی که ژنتیک بوسیله وراثت منتقل می شود. هر منطقه از کشوری می تواند که فرهنگی متفاوت با دیگر مناطق کشور داشته باشد ادوارد تايلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲)، فرهنگ را مجموعه پيچيده ای از دانشها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد بعنوان عضوی از جامعه، از جامعه خویش فرا مي گيرد، تعریف می کند. .

 

Science or knowledge is structured and arranged to generate knowledge about the natural world, in the form of explanations and predictions Zmayshshdny. Danshshnasy knowledge or science, with three elements: data, information and knowledge are dealing. In other words, Danshshnasy the discussion about knowledge and its constructive elements, examines the data and information.

 

علم یا دانش، ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعت، در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی.[۸] دانش یا علم دانش‌شناسی، با سه عنصر داده، اطلاعات و دانش سر و کار دارد. به عبارت دیگر، دانش‌شناسی به بحث و بررسی پیرامون دانش و عناصر سازنده آن، یعنی داده و اطلاعات می‌پردازد.

 

In ancient Greece, Socrates (470-399 BC. M) father of knowledge, philosophy, and Plato (427-348 BC. M), and after him, Aristotle (384-322 BC. M), to vote against the elders and the principles and rules to deal with right thinking and assessment for Posts and arguments were developed. [10] In the fifteenth century AD, researchers in Europe and the Middle East, dusty shelves of the old buildings were searched and found the manuscripts and inscriptions in Greek and Roman writers Classical, Renaissance reached. This work, new knowledge was called.

 

در یونان باستان، سقراط (۴۷۰-۳۹۹پ.م) پدر دانش فلسفه، سپس افلاطون (۴۲۷-۳۴۸ پ.م) و پس از او، ارسطو(۳۸۴-۳۲۲ پ.م)، به مخالفت با آراء پیشینیان پرداخته و اصول و قواعدی را به منظور مقابله با مغالطات و برای درست اندیشیدن و سنجش استدلال‌ها تدوین کردند.[۱۰] در قرن پانزدهم میلادی، پژوهشگران در اروپا و خاورمیانه، قفسه‌های غبارآلود ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند و نوشته‌هایی از نویسندگان کلاسیک، به دوره رنسانس رسید. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت.

 

Tends to coincide with the classical writings, the values ​​of personal attention that was the name of humanitarianism. Proponents of this trend, rather than spiritual issues, more than ever, the human interest was considered. Humanism and the Renaissance, from Italy emerged. In the Renaissance, Galileo (1564-1642 AD.), Physics (natural science) of the secular and the theological (or metaphysical science Fratbyt) as an independent. Since then, the fulcrum of physics, was a man of wisdom

همزمان با گرایش به نوشتارهای کلاسیک، ارزش‌های فردی مورد توجه واقع شد که انسانگرایی نام گرفت. طرفداران این گرایش، به جای موضوعات روحانی، بیش از هر چه، مسایل انسانی را در نظر می گرفتند.انسانگرایی و رنسانس، از ایتالیا ظهور کردند. در رنسانس، گالیله(۱۵۶۴-۱۶۴۲ م.)، فیزیک (علم طبیعت) را سکولار کرد و آن را از الهیات (علم فراطبیعت یا متافیزیک) مستقل دانست. از آن پس، تکیه گاه فیزیک، خرد انسان بود

 

مدیریت فرهنگی چیست؟

اصطلاح مديريت فرهنگي جامعه اگرچه بسيار فراتر از مديريت فرهنگي در سازمان ها و بخش هاي فرهنگي به عنوان زيرمجموعه هاي آن جامعه است اما براي اجرا وكاربردتفاوت ماهوي چنداني ندارند . مديريت بر هر حوزه بدون برنامه ريزي و سازماندهي ممكن نيست، چه در سطح كلان باشد ( جامعه) و چه در سطح خرد) سازمان). مديريت فرهنگي از آن روحائز اهميت است كه فرهنگ درزندگي افرادجامعه و ايجادهويت ملي، نوآوري، كارآفريني ، سرمايه ، فن آوري و غيره اهميت بسيار دارد . تمامي موارد برشمرده زماني به منصه ظهور خواهند رسيد كه در باورها و ارزش هاي يك جامعه ريشه و حضور داشته باشند. از آنجا كه هدف گذاري و برنامه ريزي، ضرورت مديريت محسوب مي شوند، اين دو بدون شناخت وضعيت موجودكه مبتني برگذشته است امكان پذير نمي باشد.  مديريت فرهنگي با اتكاء به ارزش هاي جامعه بايد در پي اعتلاي فرهنگ باشد و شرايطي را فراهم نمايد كه اهداف مورد نظر به گونه اي مطلوب حاصل شود ؛ چرا كه دستيابي به اهداف مطلوب فرهنگي، تاثير قابل توجهي بر ديگر فعاليتها خواهند داشت . براي مديريت بهينه در هر حوزه اي ، لازم است سياست هاي متناسب با آن حوزه اتخاذ شود و مسير را براي رسيدن از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب هموار سازد . ( پژوهشنامه 31 ، مديريت فرهنگي )

 وقتي سخن از اصول مديريت فرهنگي در ميان است، مقصود قواعد و معيارهايي است که در فرآيند مديريت فرهنگي بايد آنها را مراعات کرد، و به هيچ وجه، امکان ناديده انگاشتن و تخطي از آنها وجود ندارد. اين اصول، تضمين کننده ي نتيجه بخش بودن فرآيند مديريت فرهنگي است. البته اصول، اموري استکشافي است که با توجه به مبادي و مباني و بالحاظ اهداف بايد استخراج گردد،که در اين مختصر، مقام و امکان استخراج و تبيين همه ي آن اصول نيست. از اين رو به ذکربرخي از اصول مهم بسنده مي شود. اما پيش ازبيان اصول مورد نظر، ارائه توضيح بيشتري از «اصل» ضرورت دارد.
اصل ، در لغت و اصطلاح معاني گوناگوني دارد که از جمله آنها مي توان به: بن و اساس يک شيء، امر عيني و محصل در خارج  ( درمقابل امر اعتباري و ذهني ) ، حقيقت يک شيء و... اشاره کرد. اما آنچه از کاربرد اين واژه در اين بحث مطمح نظر است، يک دستورالعمل، قاعده و معيار کلي است که ناظر به فرآيند مديريت تربيتي و فرهنگي است که همواره بايد حاکم بر همه اعمال ، فعاليت ها و  روش هاي  فرهنگي باشد تا بتوان به ثمر بخشي و نتيجه بخش بودن اين فرآيند ، دل خوش کرد . اين اصول خاصِّ يک زمان نيست ، بلکه در هر زماني اعتبار دارد . همچنين اين اصول تنها به يک جامعه و مکان خاص ، اختصاص ندارد ، بلکه هر کس در هر زمان و در هر مکان و با هر نوع مليت و قوميتي که در کار مديريت فرهنگي باشد ، بايد اين اصول را مراعات کند .

مقام‌ معظم‌ رهبري‌ حضرت‌ آيت‌ الله‌ خامنه‌اي‌ درباره‌ مديريت‌ فرهنگي‌ چنين‌ مي‌فرمايند :

ويژگي مديريت فرهنگي يكي از مهمترين تكاليف ما در درجه اول مهندسي فرهنگ كشور است؛ يعني مشخص كنيم كه فرهنگ ملي، فرهنگ عمومي و حركت عظيم درون‌زا و صيرورت بخش و كيفيت بخشي كه اسمش فرهنگ است و در درون انسان‌ها و جامعه بوجود مي‌آيد، چگونه بايد باشد؛ اشكالات و نواقص‌اش چيست و چگونه بايد رفع شود؛ كندي‌ها و معارضاتش كجاست؟ مجموعه‌اي لازم است كه اينها را تصوير كند و بعد مثل دست محافظي هواي اين فرهنگ را داشته باشد. نمي‌گويم به طور كامل كنترل كند؛ چون كنترل فرهنگ به صورت كامل نه ممكن است، نه جايز؛ اصلاً رشد فرهنگي با ابتكار و آزادگي و آزادي و مبدان دادن به اراده‌هاست؛ در اين ترديدي نيست؛ منتها هواي كار را بايد داشت.
وظيفه حکومت در قبال مديريت فرهنگي آنچه كه در مقوله‏ى فرهنگ بر عهده‏ى حكومت است، عبارت است از نظارت هوشمندانه، متفكرانه، آگاهانه، مراقبت از هرز روىِ نيروها و هرزه‏رويىِ علف هرزه‏ها، هدايت جامعه به سمت درست، كمك به رشد و ترقى فرهنگى افراد جامعه؛ بايد به اين همه مجموعه‏ى انسان و بخصوص جوان كه در جامعه هستند، كمك كرد تا بتوانند راه صحيح و رشد خود را پيش ببرند. ما نه معتقد به ولنگارى و رها سازى هستيم، كه به هرج و مرج خواهد انجاميد، نه معتقد به سختگيرى شديد؛ اما معتقد به نظارت، مديريت، دقت در برنامه‏ريزى و شناخت درست از واقعيات هستيم. نمى‏شود ما ميدان را رها كنيم تا ديگران هر كارى كه مى‏خواهند، بكنند. امروز همان كسانى كه ادعاى آزادى مى‏كنند و دم از ليبرال بودن مى‏زنند، پيچيده‏ترين و دقيق‏ترين و ظريفترين شيوه‏ى كنترل را بر روى فرهنگ كشورهاى خودشان، بلكه سراسر دنيا، اعمال مى‏كنند و سعى دارند كه فرهنگ خود را به كشورهاى ديگر منتقل و تزريق كنند. نگاه معقول اسلامي در مديريت فرهنگ ما نمى‏خواهيم با نگاه افراطى به مقوله‏ى فرهنگ نگاه كنيم؛ بايستى نگاه معقول اسلامى را ملاك قرار داد و نوع برخورد با آن را بر طبق ضوابطى كه معارف و الگوهاى اسلامى به ما نشان مى‏دهد، تنظيم كرد. برخورد افراطى، از دو سو امكان‏پذير است و تصور مى‏شود: يكى از اين طرف كه ما مقوله‏ى فرهنگ را مقوله‏يى غيرقابل اداره و غيرقابل مديريت بدانيم؛ مقوله‏يى رها و خود رو كه نبايد سربه‏سرش گذاشت و وارد آن شد و با اين منطق كه با فرهنگ مردم نمى‏شود كارى كرد؛ نمى‏شود الگوهاى فرهنگى را به مردم داد؛ نمى‏شود مردم را در زمينه‏ى مسائل فرهنگى پيش برد، مقوله‏ى فرهنگ عمومى مردم و رشد فرهنگى آنها را رها كرد، كه متأسفانه اين تفكر در جاهايى هست و عده‏يى طرفدار رها كردن و بى‏اعتنايى و بى‏نظارتى در امر فرهنگ هستند. اين تفكر، تفكر درستى نيست و افراطى است. در مقابل آن، تفكر افراطى ديگرى وجود دارد كه آن سختگيرى خشن و نظارت كنترل‏آميزِ بسيار دقيق - چه در زمينه‏ى فرهنگ عمومى، چه حتى در زمينه‏ى مسائل و اخلاق شخصى؛ قالب‏گيرى كردن و قالبها را تحميل كردن - است. اين تفكر هم به همان اندازه غلط است. نه مى‏شود فرهنگ را در جامعه رها كرد كه هرچه پيش آمد، پيش بيايد، نه مى‏شود آن‏طور سختگيريهاى غلطى را كه نه ممكن است و نه مفيد، الگو قرار داد.

استعاره اي براي مديريت فرهنگي   

در مقوله‏ى فرهنگ، رفتارِ حكومت بايد دلسوزانه و مثل رفتار باغبان باشد. باغبان بهنگام نهال مى‏كارد، بهنگام آبيارى مى‏كند، بهنگام هرس مى‏كند، بهنگام سمپاشى مى‏كند و بهنگام هم ميوه‏چينى. بايد فضاى فرهنگى كشور را باغبانى كرد؛ يعنى مسؤولانه و با دقت اين مقوله را دنبال كرد. بعضى‏ها بعمد و كاملاً حساب شده بى‏بندوبارى را ترويج مى‏كنند. البته بنده نشانه‏هاى اين كار را مى‏ديدم و حدس مى‏زدم كه چه اتفاقى مى‏خواهد بيفتد. بعد كارهايى كه دستگاه‏هاى مسؤول كردند و اطلاعاتى كه به‏دست آوردند، روشن كرد كه همان حدسى كه مى‏زدم، واقعيت دارد.

فرهنگ ، ثقل اكبر است     

تشكيل اين شورا و وارد كردن افرادِ با فكر و با انگيزه براى تصميم‏گيرى درباره فرهنگ كشور؛ و كمك قانونى و حيثيتى و هرچه كه لازم است نسبت به اين شورا؛ اين كارى است كه به عهده‏ى من است؛ اما از اين‏جا به بعدش به عهده‏ى شما. من به آن دوست گفتم كه بنده با شما پيش خداى متعال احتجاج خواهم كرد و به پروردگار خواهم گفت من بهترين كسانى را كه مناسب اين كار مى‏شناختم، در اين شورا جمع كردم؛ شما به خداى متعال بايد جواب بدهيد؛ هرچه كه فكر مى‏كنيد بايد پيش خداى متعال گفت، آن را بيان كنيد و به فكرش باشيد. حالا اين را مى‏خواهم به شما عرض بكنم كه مسؤوليت اين شورا به خاطر اهميت و سنگينىِ مسأله‏ى فرهنگ و علم، مسؤوليت سنگينى است؛ منتها ثقل‏اكبر در اين‏جا فرهنگ است؛ چون هم خودِ علم و آموزش و هم جهتگيرى و كيفيت و روى‏كردهاى مختلف آن، تحت‏تأثير فرهنگ عمومى جامعه است.

امكان تغيير و مديريت فرهنگ     

البته فرهنگ ملي را مي‌شود به مرور در طول زمان تغيير داد؛ يعني مثل كوه‌هاي عالم كه در طول قرن‌هاي متمادي جابه‌جا نمي‌شوند، جزو ثوابت نيست. فرهنگ يك ملت را مي‌شود با عوامل تأثيرگذار بتدريج عوض كرد؛ يك ملت از لحاظ فرهنگي عزيز را تبديل كرد به يك ملت توسري‌خور و ضعيف؛ متقابلاً يك ملت تنبل را مي‌شود تبديل كرد به يك ملت زرنگ؛ اين رنگ ثابت لايزالي و لايزولي نيست.

مديريت فرهنگ ملي

بنابراين فرهنگ يك ملت، منشأ عمده تحولات آن ملت است. بله، بلاشك عوامل گوناگوني روي فرهنگ ملت اثر مي‌گذارد ـ يعني اين تأثير، دو جانبه است ـ اما عاملي كه يك ملت را به ركود و خمودي، يا تحرك و استادگي، يا صبر و حوصله، يا پرخاشگري و بي‌حوصلگي، يا اظهار ذلت در مقابل ديگران، يا احساس غرور و عزت در مقابل ديگران، به تحريك و فعاليت توليدي يا به بيكارگي و خمودي تحريك مي‌كند، يا احساس غرور و عزت در مقابل ديگران، به تحرك و فعاليت توليدي يا به بيكارگي و خمودي تحريك مي‌كند، فرهنگ ملي است. فرهنگ ـ با همين تعريف ويژه ـ محصول تعريف جمعي از يك جامعه است و خودش مؤثر در همه حركات و تحولات و تشكيل‌دهنده هويت يك جامعه است. البته فرهنگ ملي را مي‌شود به مرور در طول زمان تغيير داد؛ يعني مثل كوه‌هاي عالم كه در طول قرن‌هاي متمادي جابه‌جا نمي‌شوند، جزو ثوابت نيست. فرهنگ يك ملت را مي‌شود با عوامل تأثيرگذار بتدريج عوض كرد؛ يك ملت از لحاظ فرهنگي عزيز را تبديل كرد به يك ملت توسري‌خور و ضعيف؛ متقابلاً يك ملت تنبل را مي‌شود تبديل كرد به يك ملت زرنگ؛ اين رنگ ثابت لايزالي و لايزولي نيست.

حكومت و وظيفه مهندسي فرهنگ و مهندسي فرهنگي كشور         

در قبال هجمه‏يى كه امروز وجود دارد، نمى‏شود بيكار نشست و نظارت را از دست داد؛ بايستى با دقت، مراقب رفتار و حركت فرهنگى جامعه بود و براى آن برنامه‏ريزى كرد؛ اين يكى از مهمترين وظايف حكومت است و حق بزرگى است كه مردم بر گردن حكومت دارند؛ حق رشد فضيلتها و پيشرفت در زمينه‏ى معنويات؛ اين حق را بايد حكومت ايفا كند. اين مطلب مهمى است كه بايد برايش برنامه‏ريزى و فكر شود و راه‏هاى اثرگذارى بر روى فرهنگ عمومى مردم و رشد فضايل شناخته شود.

زمينه مساعد براي مهندسي و مديريت فرهنگي كشور

اكثريت بزرگى از مردم در اين انتخابات پايبندى خودشان را به دين، به ارزش‏هاى انقلاب، به دل‏بستگى‏هاى امام نشان دادند و دولتى هم براين اساس تشكيل شده و همين شعارها را هم اين دولت تكرار مى‏كند و ادامه مى‏دهد و حركت مى‏كند، مردم هم استقبال مى‏كنند و با آغوش باز اين حرف‏ها را مى‏پذيرند. اين، نشان‏دهنده‏ى يك زمينه‏ى بسيار خوبى است كه ما بايد از اين زمينه استفاده كنيم. بنابراين، در وضع جديد، به نظر من پويايى، نشاط، انگيزه و نوآورى اعضاى اين مجموعه بايستى مضاعف بشود؛ نمى‏شود قبول كرد كه ما يك مجموعه‏ى فرهنگى داريم كه آن را به عنوان قرارگاه اصلى مسائل فرهنگى و كارزار فرهنگى قرار داده‏ايم - يك‏چنين كارزارى در همه‏ى ادوار و در همه‏ى كشورها اجتناب‏ناپذير است - در عين‏حال، در اين قرارگاهِ اصلى، بى‏نشاطى يا ركود يا عدم پيشرفت ملاحظه و مشاهده بشود؛ اين را من اصلاً تصور نمى‏توانم بكنم.

زمينه مساعد و امكان پذيري مهندسي فرهنگي كشور         

اين وضع جديدى كه در كشور به‏وجود آمده است و تشكيل دولت و گرايشى كه امروز در عموم مردم و در دولت‏مردان مشاهده مى‏شود، اين نويد را مى‏تواند بدهد كه اوضاع براى برگرداندن جهتگيرى غلط، اوضاع مساعدى است؛ نه به اين معنا كه همه چيز از پيش قابل حدس قطعى باشد؛ بلكه بسته به اين است كه ما چه‏كار بكنيم، ليكن زمينه، زمينه‏ى مساعدى است؛ چون شعارهايى مطرح شده كه منطبق با مبانى انقلاب بوده و مردم به اين شعارها پاسخ داده‏اند؛ و من مكرر اين را گفته‏ام. ما در انتخاباتى كه چند ماه پيش گذرانديم، اكثريت قريب‏به‏اتفاق مردم، به ارزش‏هاى انقلاب رأى دادند.

ضرورت وجود مركز مهندسي فرهنگي كشور و عقبه فكري و خط مقدم اجرائي آن     

شوراي عالي انقلاب فرهنگي آن مركز مهندسي و حراست كننده‌يي است كه مورد نظر ماست، پيشنهاد بدهيد اين شورا را منحل كنيم و يك شورايي ديگر به وجود بياوريم. ما تصور مي‌كنيم مركز مي‌تواند اين شورا باشد. اين احتياج دارد به دو چيز اساسي: اول، عقبه‌ي علمي و فكري؛ دوم، خط مقدم اجرايي. عقبه‌ فكري‌اش همان جايي است كه بايد مطالعه و كارهاي علمي بكند.

عقبه فكري و خط مقدم اجرائي در اجراي نقشه مهندسي فرهنگي كشور

 اين جا آن قرارگاه مقدم فرماندهي است. عقبه فكري شما در مراكز دانشگاهي و حوزه‌اي و دبيرخانه خودتان كه بايد محور همه اين مراكز باشد، آنجاهاست؛ خط مقدمتان هم عبارت است از دولت، مجلس و حتي مجمع تشخيص مصلحت ـ كه توضيح خواهم داد مجمع هم تشخيص هم يكي از مراكزي است كه خط مقدم شماست و مي‌تواند سياستگذاري كند ـ و دستگاه قضايي و ديگر دستگاه‌هايي كه در كشور هتنسد؛ اينها بازوان اجرايي شما هستند. اين بازوان اجرايي، فقط چهار وزارتخانه‌ فرهنگي نيستند ـ يعني وزارت علوم و ارشاد و بهداشت و آموزش و پرورش ـ بلكه صنايع ما هم جزو خط مقدم شماست. فرهنگ ما بايد در توليد صنعتي ما اثر بگذارد: ما چه چيزي توليد كنيم؟ چگونه توليد كنيم؟ براي چه توليد كنيم؟ صداوسيما هم جزو خطوط مقدم شماست. دستگاه قضايي ما ـ اداره زندان، كيفيت زندان و اين گونه مسائل ـ همه‌اش با فرهنگ ارتباط دارد و بايد تحت تأثير آن باشد. مجلس ما براي عملي شدن آنچه اين جا به عنوان مهندسي انجام مي‌گيرد، حتماً بايد قانون بگذارند. مجمع تشخيص مصلحت هم در سياستگذاري‌ها همين مهندسي كلان را درنظر داشته باشد. ما در آنجا سياستگذاري رسمي فرهنگي داريم، نه مهندسي موردنظر ما كه نگاه كلان به مباحث فرهنگي است. بنابراين آنچه شما در اين جا تصويب مي‌كنيد، به مجمع تشخيص مصلحت مي‌رود، براي يك منظور؛ به دولت مي‌رود، براي يك منظور؛ به مجلس شوراي اسلامي مي‌رود، براي يك منظور؛ به صداوسيما مي‌رود، براي يك منظور.

قرارگاه اصلي و عقبه علمي و فكري و خط مقدم اجرائي آن در مهندسي فرهنگي كشور     اين جا آن قرارگاه مقدم فرماندهي است. عقبه فكري شما در مراكز دانشگاهي و حوزه‌اي و ما سال گذشته اين‏جا عرض كرديم "مهندسى فرهنگى كشور " به عهده‏ى شماست؛ گفتيم اين‏جا "قرارگاه اصلى " است، عقبه‏ى شما هم دبيرخانه و ملحقات دبيرخانه است و شوراهاى اقمارى و شوراى معين و كميته‏هاى كارشناسى و جمع‏هاى ديگرى كه هستند؛ خطوط مقدّم اجرايى شما هم وزارت آموزش و پرورش، وزارت آموزش‏عالى، وزارت ارشاد و دستگاه‏هاى مختلف هستند،

جايگاه مهندسي فرهنگي و مديريت راهبردي فرهنگي كشور    اين جا را در واقع بايد اتاق فرمان فرهنگي كشور يا ستاد عالي فرهنگي و علمي دستگاه‏هاي كشور ـ اعم از دستگاه‏هاي فرهنگي و ساير دستگاه‏ها ـ و مركز مهندسي فرهنگي كشور به حساب آورد.

خط مقدم اجرائي در اجراي نقشه مهندسي فرهنگي كشور        مجلس يك مركز بسيار مهم و مورد نياز است براي اين مهندسي اساسي و كلان فرهنگي كشور. بعد از آن كه در اين‏جا مطلب پخته مي‏شود و جا مي‏افتد، به مجلس برويد و در كميسيون‏ها از آن دفاع كنيد و نظر نمايندگان را جلب نماييد و قانون مورد نياز آن را از مجلس بگيريد.

 

2 – مديريت عبارت است از : عملي که بصورت آگاهانه و مستمر انجام مي شود و به سازمان شکل مي دهد . و هر سازمان داراي افرادي است که جهت کمک در راه تامين اين هدفها مسئوليتهايي را مي پذيرند . ( مديريت ، استونر )

تعريف فرهنگ :

1 - ادوارد تيلور تعريف کلاسيکي از فرهنگ ارائه داده است که مي گويد : فرهنگ کل پيچيده اي است که شامل دانش ، اعتقاد ، هنر ، اخلاقيات ، قانون ، آداب و رسوم و هر نوع توانائيها و عادتهاست که بوسيله انسان به عنوان عضوي از جامعه کسب مي شود . به بيان ساده تر ، فرهنگ هر چيزي است که به طور اجتماعي آموخته مي شود و در اعضاي يک جامعه مشترک است . افراد فرهنگ را به عنوان جزئي از ميراث اجتماعي خود دريافت مي کنند و به نوبه خود ، او ممکن است فرهنگ را مجدداً شکل دهد و تغييراتي را معرفي کند که سپس جزئي از ميراث نسلهاي آينده مي شود . ( مفاهيم اساسي در علوم اجتماعي )

 2 - فرهنگ عبارت است از هر آنچه که در يک جامعه معين کسب مي کنيم ، مي آموزيم و مي توانيم انتقال دهيم . مشاهده و مطالعه فرهنگ مي تواند با توجه به آثار تحقق يافته ، ( هنري ، فني ، ادبي و ... ) يا رفتارها و اشکال و صور مناسب بين انسانها و بالاخره با در نظر گرفتن کاربرد ارزشها صورت گيرد . نحوه مشارکت در مظاهر فرهنگي و انتقال آنان نشان دهنده ميزان نفوذ فرهنگ در بين مردم است .

دانشمندان آنگلوساکسون تمايل دارند فرهنگ را در معناي وسيع و شامل تمدن به کار برند . آلمانيها مخصوصاً بعد از «هردر» مفاهيم فرهنگ « culture» و تمدن «civilization» را در برابر هم قرار داده اند و مجموع عناصر مادي ، آثار فني و اشکال و صور سازمان اجتماعي را که امکان بروز و تجلي يک جامعه را فراهم مي سازند ، تمدن مي خوانند . از نظر آنها فرهنگ عبارت است از مجموع مظاهر معنوي ، آفرينشهاي ادبي ، هنري و ايدئولوژيهاي مسلطي که تشکيل دهنده واقعيتي بديع و خاص از مردمي در يک دوران مي باشد . ( فرهنگ علوم اجتماعي ، آلن بيرو )

بررسي مفهومي در فرهنگ :

1 – ضد فرهنگ :

 ضد فرهنگ به گروه هايي اطلاق مي شود که با هنجارها و موازين فرهنگ غالب در جدال است و آن را شديداً طرد مي کند ، ضد فرهنگ گرايشي به پذيرش ارزشهاي عمده و انتظارات رفتاري فرهنگ وسيع تر ندارد .

2 – ضربه فرهنگي :

فردي که تحت تاثير محيط فرهنگي بيگانه است و ميان مردمي زندگي مي کند که در باورهاي اساسي خود با او هيچ وجه مشترکي ندارند دچار ضربه فرهنگي مي شوند . براي مثال : اگر يک بار ما را به جزيره دور افتاده اي در اقيانوس آرام ببرند که مردم آنجا با آداب و رسوم خاصي بدون لباس زندگي مي کنند و به آدم خواري دست مي زنند اين براي ما ضربه فرهنگي خواهد بود ، زيرا چنين وضعيتي هرگز براي ما پيش نيامده است و سنخيتي با فرهنگ ما ندارد .

3 – استعمار فرهنگي :  

از خطرناکترين ، عميق ترين و نامرئي ترين انواع استعمار ، استعمار فرهنگي است که از آن مسخ انسانها ، زدايش هويت آنان و در نتيجه محو وحدت و ريشه هاي تاريخي ملل مستعمره منشاً مي گيرند .

4 – تهاجم فرهنگي : 

تهاجم فرهنگي به اين معنا است که يک مجموعه سياسي و اقتصادي براي اجراي مقاصد خاص خود به بنيانهاي يک ملت هجوم مي برند . به عبارتي ديگرتهاجم فرهنگي يعني تلاش سازماندهي شده و خزنده وگسترده دشمن در عقبه فرهنگي و اقتصادي نظام و انقلاب ، و تلاش براي دور کردن جامعه برتر نسل جوان از تعصبات اصولي ، ديني ، و انقلابي و رسوخ گسترده عناصر وابسته به جريان روشنفکري وابسته و ديگر بها دادن به عناصر ناسالم و غيرمتعهد و معاند و بي اعتنايي و منزوي کردن نيروهاي مومن ، خودي و حزب الهي .

5 – رقابت فرهنگي :       

رقابت بين عناصر گوناگون يک فرهنگ با يکديگر و رقابت بين فرهنگها با يکديگر جهت بقاء و نفوذ در يکديگر . 

6 – تحجر فرهنگي –  تغيير ناپذيري فرهنگي :   

حد نهايي ايستايي فرهنگي ، تحجر فرهنگي است که در آن فرهنگ دچار تصلب مي شود نظير جامعه بيزار از تغيير ، جامعه اي که همه ارکان حيات بر محور تجربيات آزموده ، انباشته و ميراث برده از نياکان تنظيم مي شوند و هر نوآوري در آن مطرود شمرده مي شود . هنگامي که سخن از بيزاري در جوامع ابتدايي مي رود . يا آنگاه که مفهوم ايستايي در جامعه شناسي جديد مطرح مي شود ، هر دو نسبيت و نه امور مطلق متکي است . بدين معني که در برابر جوامعي که سريعاً دگرگون مي شوند و انسانهايي نيز که دگرگوني را مي پذيرند و با آن انطباق مي يابند ، بسياري از جوامع کمتر به دگرگوني رغبت دارند . 

7 – تبعيض فرهنگي :    

يکي از اشکال تبعيض در نظامهاي مبتني بر آپارتايد ( نظام نژادپرستي ) کاست يا شکاف طبقاتي است .

8 – از هم پاشيدگي فرهنگي : 

پاره پاره شدن عناصر فرهنگي ، ناهمسازي و ناهمخواني آنان با يکديگر . 

9 – ناهمگني فرهنگي : 

 در برابر مفهوم همگني فرهنگي ، ناهمگني فرهنگي مفرط گروهها در چارچوب مرزهاي ملي مي تواند به تجزيه طلبي و نفي تعلق ملي انجامد .

10 – انحطاط فرهنگي :

انحطاط فرهنگي عبارت است از ايستايي در فرهنگ ، ناباور ساختن آن و مبتلا ساختن فرهنگ به عناصر ارتجاعي به شکلي که فرهنگ از پاسخگويي به مسائل مستحدثه بازمانده و ناتواني خود را در انطباق با پديده هاي نو و يا دگرگون ساختن آنها به گونه اي آشکار سازد ، که عناصر فرهنگي رسوب يافته در اذهان توده هاي دچار فساد شده و اين ماندگاري عدم پويايي موجبات انحطاط فرهنگ را فراهم مي آيد .

11 – مصانعه فرهنگي :

 مصانعه فرهنگي يعني نوعي لاابالي گري فرهنگي و کنار گذاشتن عصبيت مثبت و متعالي و سرانجام نوعي بي غيرتي فرهنگي مي باشد . 

12 – تاخر فرهنگي : 

هنگامي که يک تا تعدادي از عناصر فرهنگي يک جامعه دگرگون شود ، به ناگزير تناسبي که بين آن عنصر و عنصرهاي ديگر برقرار است از ميان مي رود ، در نتيجه پس افتادگي فرهنگي پديد مي آيد و پس افتادگي فرهنگي که يکي از نکته هاي مهم پويايي شناسي فرهنگي است و برعقب ماندن نسبي يک عنصرفرهنگي ازعنصر فرهنگي ديگر اطلاق مي شود .

تبيين مفاهيم اثباتي در فرهنگ

1 – انباشتگي فرهنگي :

فرايند رشد فرهنگ از طريق ابداع ، اختراع ، کشف ، اخذ و به عاريه گيري عناصر فرهنگي نو حاصل مي شود . فرهنگ فرايندي نمادي ، انباشت پذير ، مستمر و پيشرو است ، و به نظر کروبر بطور کلي فرايند توسعه فرهنگي فرايندي انباشت ياب و افزاينده است . انباشتگي فرهنگي به بيان بيکن موجب مي شود که انسان جديد بر شانه ميليونها انسان پيشين جاي يابد و چشم انداز وسيعتر داشته باشد . 

2 – انطباق فرهنگي :        

انطباقي خاص انسان با دگرگوني هاي فرهنگي محيط پيرامون ، انطباق فرهنگي نام دارد . ويژگي آن در برابر انطباق موجودات ديگر اين است که انسان صرفاً با محيط پيرامون سازگار نمي شود تا بقاي خود را تضمين کند ، بلکه مخصوصاً سعي در انطباق محيط با نيازها و اميال خويشتن مي کند . 

3 – ارتباط فرهنگي

فرايند تماس با فرهنگ ديگر مي تواند يک سويه يا دوسويه باشد ، که در حالت اخير دادوستد يا مبادله فرهنگي پديد مي آيد .  

4 – تکامل فرهنگي : 

دگرگوني يک فرهنگ ( يا عنصري از آن ) در صورتي ساده تر ، ناپيوسته ، بصورتي پيوسته و پيچيده تر از دو ديد قابل طرح است . الف ) تطور عمومي که خطوط کلي و جهاني حرکت فرهنگي را مي بيند . ب ) تطور خاص که به تطور تاريخي و خاص يک جامعه اطلاق مي شود . 

5 – همگرايي فرهنگي :

پيدايي و رشد ويژگيهايي مشابه فرهنگي در نقاط مختلف بطور مستقل و بدون ارتباط با يکديگر

6 – فرهنگ استقلال :  

حفظ استقلال در تمامي زمينه ها ، به مجموعه نظام ارزش خاصي نيازمند است که فرهنگ استقلال گفته مي شود . در فرهنگ استقلال بايد ابزارها و پيوندهاي مناسب براي استقلال فرهنگي و حفظ ابعاد ديگر آن از نو ساخته و پي ريزي شود . ويژگي فرهنگ استقلال در سازندگي ، مقاومت و خلاقيت آن است .  

7 – استقلال فرهنگي :

در واقع استقلال فرهنگي داراي خصوصيتي نفي کننده ، و مبارزه جو ، مقابله کننده و ستيزگر است . در استقلال فرهنگي سعي در گسستن پيوندهاي وابستگي است .

8 – تساهل فرهنگي : 

تساهل فرهنگي يعني ايجاد زمينه برخورد فرهنگي و اجازه دادن به جريانهاي فرهنگي ديگر براي مطرح شدن در مجامع علمي – اسلامي و سعه صدر داشتن و نظرات و عقايد مخالف را مجال بيان شدن و تحمل کردن آنها .

شناخت فرهنگ : 

اگر از شما بخواهند که فرهنگ خود را توصيف کنيد ، چه خواهيد گفت ؟ توصيف فرهنگ خود ، به راستي کار ساده اي نيست . اين کار مثل آن است که از يک ماهي بپرسيم که شنا کردن در آب چگونه است . حال اگر موج دريا همان ماهي را به ساحل بيندازد ، بلافاصله جواب اين سوال را خواهد فهميد ، اما ممکن است باز هم نتواند ( يا حتي نخواهد ) که به اين پرسش پاسخ دهد . او تنها به اين فکر مي کند که هرچه سريعتر به آب برگردد .        ما تنها هنگامي مي توانيم فرهنگ خود را درک کنيم که خارج از آن و در معرض فرهنگ ديگري قرار گيريم . ساموئل جانسون ، نويسنده شهير انگليسي در قرن هجدهم چنين گفته است « هر موقع از کشور خود خارج مي شوم و به سرزمين ديگري مي روم ، کشور خود را بهتر و بيشتر مي شناسم » . فيلسوف فرانسوي ژان بوديلارد نيز مي گويد : « از جمله محاسن مسافرت آن است که آداب و رسوم خود را بهتر مي شناسيم » . 

بهتر است از يک غريبه بخواهيم در مورد رفتارها و ارزش هاي ما قضاوت و اظهار نظر کند . فردي با فرهنگ متفاوت ، بيطرفانه و به دور از تعصبات  قومي و فرهنگي مي تواند قضاوت کند و نظر خود را صريحاً بيان کند که امپراطور لخت است و لباس به تن ندارد . 

فرهنگ مانند يک عدسي است که از ميان آن ديگران را مي بينيم . فرهنگ مانند آب دريا است که ماهي را احاطه کرده ، فرهنگ ديدگاه ما درباره خود و ديدگاه ديگران درباره ما را شکل مي دهد . بعلاوه ما معمولاً فرهنگ خود را به عنوان معيار و مقياس ارزيابي ديگر فرهنگها مي دانيم . به عنوان مثال ، در انگليس برخلاف ساير نقاط اروپا فرمان اتومبيل در سمت راست قرار دارد ، به همين خاطر اروپايي ها معتقدند که انگليسي ها در سمت خلاف جاده رانندگي مي کنند . ( مديريت در پهنه فرهنگها ، سوزان سي شنايدر ) 

 

کشف فرهنگ :

برخي از ابعاد فرهنگ را به آساني مي توان شناخت ، اما اگر فرهنگ را به دريايي تشبيه کنيم ، شناخت ديگر ابعاد فرهنگي نيازمند آن است که به عمق اين دريا فرو رويم . اين ابعاد مانند بقاياي کشتي غرق شده يا گنجي است که در بستر دريا ( درياي فرهنگ ) فرو رفته و بالا آوردن ( کشف ) آن دشوار است زيرا در شکافهاي بستر اين دريا مخفي و از نظر پنهان شده است . تنها راه شناخت اين ابعاد فرهنگي تفسير الگوها و پاسخهاي رفتاري است . چارچوب پيشنهادي مانند نقشه اي است که از طريق آن بهتر مي توانيم پستي و بلندي ها و گياهان و نباتات اين دريا ( فرهنگ ) را کشف کنيم . موج سواري ، غواصي و شنا در اعماق اين دريا نيازمند مهارت ها و تجهيزات مختلفي است . کندوکاو و شناخت فرهنگ را مي توان به اکتشاف اقيانوس تشبيه کرد . در سطح اين اقيانوس هنگامي که سوار امواج مي شويم مي توانيم مصنوعات ، آيين ها  و رفتارها را مشاهده کنيم و اينها نشان دهنده آن چيزهايي است که در اعماق اين اقيانوس قرار دارد . اما براي مطمئن شدن بايد زير آب را نيز نگاه کرد ، يعني براي يافتن دلايل آنها ( مصنوعات ، آيين ها و رفتارها ) بايد پرس و جو کرد : ارزشها و باورها دلايل بروز رفتارهايي خاص هستند . اما اگر کمي پايين تر برويم و عميق تر بنگريم ، فرضيات زمينه سازي را مي بينيم که دستيابي به آنها کار ساده اي نيست و بايد از طريق تفسير ، آنها را استنتاج کرد . اين عمليات نيازمند تجهيزات صوتي پيشرفته اي ( تفسير ) است تا هم خطرها و تهديدهاي بالقوه و هم فرصتها و گنجهاي نهفته را کشف کنيم . اينجاست که مي توانيم يک جريان زيرآبي قوي را کشف کنيم . اين جريان همان حضور نيروهاي پنهان فرهنگ است ؛ فرهنگ خود و فرهنگ ديگران . ( مديريت در پهنه فرهنگها ، سوزان سي شنايدر 

مفهوم فرهنگ : 

مفهوم فرهنگ همراه با مفهوم جامعه يکي از مفاهيمي است که در جامعه شناسي زياد بکار برده مي شود . فرهنگ عبارت است از ارزشهايي که اعضاي يک گروه معين دارند ، هنجارهايي که از آن پيروي مي کنند ، و کالاهاي مادي  که توليد مي کنند . ارزشها و آرمانهاي انتزاعي هستند ، حال آنکه هنجارها اصول و قواعد معيني هستند که از مردم انتظار مي رود آنها را رعايت کنند . هنجارها نشاندهنده بايدها و نبايدها در زندگي اجتماعي هستند . بدين سان تک همسري – وفادار بودن به تنها يک شريک زناشويي – ارزش مهمي در اکثر جوامع است .

در بسياري از فرهنگهاي ديگر شخص مجاز است در يک زمان چندين زن يا شوهر داشته باشد . هنجارهاي ازدواج به عنوان مثال شامل چگونگي رفتار زن و شوهر نسبت به وابستگانشان است . در بعضي از جوامع از زن يا شوهر انتظار مي رود که با پدر و مادر همسرشان رابطه نزديکي برقرار کنند ؛ در فرهنگهاي ديگر از آنها انتظار مي رودآشکارا از يکديگر فاصله بگيرند

هنگامي که واژه فرهنگ را در گفتگوهاي معمولي هر روزه بکار مي بريم ، اغلب فرآورده هاي  متعالي ذهن – هنر ، ادبيات ، موسيقي و نقاشي – را در نظر داريم . مفهوم فرهنگ آنگونه که جامعه شناسان آن را بکار مي برند شامل اين قبيل فعاليتها و امور بسيار ديگري است . فرهنگ به مجموعه شيوه زندگي اعضاي يک جامعه اطلاق مي شود ، چگونگي لباس پوشيدن آنها ، رسمهاي ازدواج و زندگي خانوادگي ، الگوهاي کارشان ، مراسم مذهبي و سرگرميهاي اوقات فراغت همه را در بر مي گيرد . همچنين شامل کالاهايي مي شود که توليد مي کنند و براي آنها مهم است ، مانند تير و کمان ، خيش ، کارخانه و ماشين ، کامپيوتر ، کتاب و مسکن

فرهنگ را مي توان به لحاظ مفهومي از جامعه متمايز کرد ، اما ارتباط بسيار نزديکي بين اين مفاهيم وجود دارد . فرهنگ به شيوه زندگي اعضاي يک جامعه معين – عادات و رسوم آنها همراه با کلاهاي مادي که توليد مي کنند مربوط مي شود . جامعه به نظام روابط متقابلي اطلاق مي گردد که افرادي را که داراي فرهنگ مشترکي هستند به همديگر مربوط مي سازد . هيچ فرهنگي نمي تواند بدون جامعه وجود داشته باشد . اما همانگونه هيچ جامعه بدون فرهنگ وجود ندارد . بدون فرهنگ ما اصلاً انسان به معنايي که معمولاً اين اصطلاح را درک مي کنيم نخواهيم بود ؛ نه زباني خواهيم داشت که با آن مقاصد خود را بيان کنيم و نه هيچگونه احساس خودآگاهي ، و توانايي تفکر يا تعقل ما نيز به شدت محدود خواهد بود . ( جامعه شناسي ، آنتوني گيدنز )

ضرورت و اهميت مديريت فرهنگي :

ضرورت و اهميت مديريت فرهنگي عملاً بابررسي اهميت اجزاء آن آشكار خواهد شد و شايد نيازي به بحث جداگانه درخصوص خود مديريت فرهنگي وجود نداشته باشد . با وجود اين اشاره به چند نكته در اينجا داراي اهميت است

 ۱- پيچيدگي جوامع جديد و فرايند رو به گسترش جهاني شدن، توجه به مديريت را در تمام عرصه هاي زندگي از امور بسيارجزئي چون مديريت وقت و مديريت برخود تا مديريت در سطوح بين المللي  ضروري و حتي الزامي كرده است.  به نظر مي رسد حتي كساني كه به مديريت عرصه فرهنگ و سياست گذاري براي آن اعتقادي ندارند و براي اين عرصه ، آزادي عمل فارغ از دخالت دولت قائل هستند ، لزوم حداقلي از  مديريت را پذيرفته اند ؛ زيرا به دليل عدم سودآوري اقتصادي برخي فعاليت هاي فرهنگي ، نياز به حمايت دولت ها از عرصه فرهنگ در بازار  رقابت و بازار عرضه و تقاضا وجود دارد. شايد در جهان كمتر كشوري را بتوان يافت كه هيچ نهاد يا سازماني جهت سياست گذاري و يا نظارت بر عرصه فرهنگ و فعاليت هاي فرهنگي متولي  نداشته باشد . اگر از جنبه كاركردي نيز نگاه كنيم ، پشتيباني و حمايت از فعاليتها و محصولات فرهنگي و تأمين آزادي براي فعاليت هاي فرهنگي ، مستلزم سياست گذاري ، تأسيس نهادها وسازمان هاي مربوطه ، نظارت و غيره است 

2 -  در جهان رقابتي كنوني ،كشورهايي كه براي فرهنگ خود هدف و برنامه اي نداشته باشند ، توسط فرهنگ هاي ديگر كنار گذاشته خواهند شد. حتي اگر معتقد باشيم فرهنگ هاي غالب در تعامل با ديگر فرهنگ ها و به صورت خود جوش سيطره خود را بر ديگر فرهنگها به دست آورده اند ، باز هم در جهت تداوم حيات فرهنگي جامعه خود نياز به حمايت و پشتيباني از فرهنگ دارند و اين امرميسر نمي شود مگر از طريق مديريت فرهنگي صحيح و كارآمد ؛ به تعبيرديگر، كشورهايي كه براي فرهنگ خود برنامه اي نداشته باشند ، خود مشمول برنامه هاي فرهنگي ديگران و  جزئي از آن خواهند شد.

3 -  در كشورهايي كه داراي پشتوانه فرهنگي قوي هستند و در  دوره هايي ، فعاليت هاي گسترده فرهنگي داشته و داراي ميراث فرهنگي عظيمي بوده اند، اهميت مديريت فرهنگي چند برابر مي شود . در مورد كشورمان، علاوه بر ميراث فرهنگي قابل توجه، جايگاه فرهنگ به دليل وقوع انقلاب اسلامي كه نوعي تفكر و انديشه جديد به جهانيان عرضه داشت و ارزش هاي جديدي به منصه ظهور رساند و اصولا به اذعان صاحب نظران ، انقلابي فرهنگي است، بسيار رفيع است . ازاين رو به منظور صيانت از ارزش هاي انقلاب اسلامي و آرمان هاي آن، نيازمند توجه جدي به امر مديريت در عرصه فرهنگ هستيم .

 

 

st1\:*{behavior:url(#ieooui) } /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در یکشنبه هشتم دی 1392 و ساعت 10:23 |
سلام عليكم

به لينكهاي موجود در پيوندهاي وبلاگ اصلا" مراجعه نكنيد.

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در شنبه هفتم دی 1392 و ساعت 17:14 |

رام کردن روح انسانها در دست امپراطوری رسانه


امروزه جهانی شدن با هر برداشتی که از آن در ذهن داشته باشیم تبدیل به واقعیت حیات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شده است.
رسانه-هالیود
 "مایک فدرستون مدعی است که جهانی شدن بر دو دیدگاه همگن‌سازی و ناهمگن سازی استوار است.  جهانی شدن نوید همگون‌سازی را می‌دهد، یعنی از یک‌سو با پذیرش ارزش پاره فرهنگ‌ها و توانایی‌های محلی، جهان را به‌سوی کثرت‌گرایی فرهنگی سوق می‌دهد و به این ترتیب زمینه را برای طرح هویت‌های قومی در بستر جهانی فراهم می‌آورد و باعث می‌شود که هویت‌های محلی که تا دیروز زمینه ابراز وجود نداشتند، امروزه به سرعت خود را مطرح سازند.  از سوی دیگر با برجسته کردن یک فرهنگ جهانی، فرهنگ‌ها و هویت‌های محلی و ملی را متاثر می‌سازد." (مردانی گیوی، 1381).

آنچه مشخص است اینکه جهانی شدن بیش از آنکه به مطرح شدن هویت های قومی و محلی بپردازد، به تثبیت و توسعه فرهنگی می پردازد که فرهنگ مورد علاقه کسانی است که از پایه گذاران و طرفداران اصلی نظریه جهانی شدن بودند. کسانی که برای در دست گرفتن افسار و عنان مطبوعات تلاش کردند و به دنبال تسلط بر رسانه های همگانی در سطح جهانی بودند.

به این ترتیب با قدرت،نفوذ و ثروتی که در دست داشتند، توانستند تملک وسایل ارتباط جمعی از قبیل مطبوعات،رادیو و تلویزیون را در دست گیرند. چرا که بدون شک نظریه جهانی شدن از این طریق به مرحله تحقق نزدیکتر بود.

عصر امروز عصری است که کیفیت افکار عمومی هر اجتماعی را با توجه به قدرت و نفوذ وسایل ارتباط جمعی اش می نگرند

بنابراین مالکیت اغلب رسانه های عمومی در آمریکا و به دنبال آن، هدایت و رهبری افکار عمومی در آمریکا و سپس در سرتاسر دنیا، به دست یهودیان قدرتمندی افتاد که توانستند در این راستا به کسب موفقیتهایی برسند و بزرگترین امپراطوریهای دنیا را در دست گیرند.  پس آنچه اتفاق افتاد این بود که هژمونی رسانه ای صهیونیسم در جهت شکل دهی افکار عمومی به سود سیاستهای مورد نظرش، و در جهت مشروعیت بخشی بر اهداف و خواسته های آن، شکل گرفت.

سلطه رسانه های غربی در دنیا

رسانه

عصر کنونی، عصری است که آنرا ارتباطات نامیده اند. ویژگی بارز عصر ارتباطات این است که وسایل ارتباط جمعی بر زندگی عموم افراد در جوامع مختلف، در حالتی از تسلط و چیرگی قرار دارند.

عصر امروز عصری است که کیفیت افکار عمومی هر اجتماعی را با توجه به قدرت و نفوذ وسایل ارتباط جمعی اش می نگرند. عصر امروز عصر رسانه هاست. رسانه هایی که بدون شک بر تمامی ارکان جامعه سایه افکنده اند. تاکنون هیچ پدیده ای نبوده که به دست بشر ساخته شده باشد و به اندازه وسایل ارتباط جمعی اثر گذار بوده باشد.

وسایل ارتباط جمعی در پیدایش عادتها و نیارهای تازه، تغییر در رفتارها و افکار، کوتاه کردن فاصله ها و ایجاد ارتباط در میان فرهنگها و ملل مختلف، نقش مهمی را برعهده دارند.

اما باید به این نکته توجه داشت که سیستم وسایل ارتباط جمعی همچون نظامی است که پیچیدگیها و ظوابط خاص خودش را دارد. در این پیچیدگیها قطعا هدایت کننده ای فعال و با نفوذ، دخالت دارد. قطعا برخورداری از امکانات گسترده برای اشاعه اطلاعات و افکاری خاص، جزء ارکان اصلی قدرت سیاسی است. بنابراین جاه طلبی های شرکت های بزرگ برای آنها جنبه حیاتی دارد. شرکتهای بزرگ رسانه ای به تامین هر چه بیشتر منافع شان، به هر طریق ممکن، فکر می کنند. این رسانه ها قدرت سرپوش گذاشتن بر برخی اخبار و در عوض قدرت نشر نا محدود برخی اخبار دیگر را عهده دارند.

به این ترتیب نظامی سلطه گرانه در زمینه رسانه های جمعی به وجود می آید، که این نظام به دنبال غفلت هر چه بیشتر سلطه شونده های خویش است، چرا که  در این حالت بهتر و راحتتر به انجام اقداماتش می پردازد.

آمریکا با توسل به مهارتی قابل تحسین و حساب شده، رویاهای مردم دنیا را از قهرمانانی که در ذهن دارند، پر و اشباع می کند

اکنون زمانه ای است که دوران کشورگشایی به اتمام رسیده، اما زمانه کنترل اذهان و افکار از راه رسیده است. به همین خاطر مهمترین دغدغه امپراطوری رسانه، رام کردن روح انسانها به هر طریق است.

آنچه مشخص است اینکه آمریکا، قدرت اول در زمینه اطلاع رسانی است. آمریکا در زمینه نوآوری های دیجیتال،قدرت اطلاع رسانی و تکنولوژی، از برتری خاصی در دنیا برخوردار است.

آمریکا با تکیه بر قدرت اطلاع رسانی اش و به مدد انفعالی که در سلطه شوندگان ایجاد می کند، به ایجاد نوعی سلطه شیرین دست یافته است. این قدرت وقتی در راستای صنایع فرهنگی و تخیلی همچون بازیهای رایانه ای قرار می گیرد، به گونه ای عجیب و باور نکردنی موثر واقع می شود.

روز جهانی کودک

آمریکا با توسل به مهارتی قابل تحسین و حساب شده، رویاهای مردم دنیا را از قهرمانانی که در ذهن دارند، پر و اشباع می کند. به عبارتی می توان گفت اسب تراوا،مرد عنکبوتی،بتمن و...سایر قهرمانهای ساختگی خویش را، با شیوه ای عجیب به اذهان عده زیادی از افراد وارد می کند. کشوری که دنیا را از تولیدات هالیوودی اش انباشته است. انواع فیلم ها و سریالهای تلویزیونی، نقاشیهای متحرک، انیمیشن ها، داستان های مصور، انواع مدل ها و الگوهای پوشش و لباس، متدهای آشپزی و حتی شیوه زندگی شهری آمریکایی، به تمام جهان صادر می شود.

به این ترتیب با دنیایی مواجه هستیم که تمامی کالاهای مصرفی به واسطه نظام سلطه گر و مقتدری، به شکلی لطیف،جذاب و دوست داشتنی به جهانیان تحمیل می شود. این مصرف در حالی است که دائما با شعارهایی از قبیل آزادی انتخاب مصرف کننده مواجه هستیم. همین جریان است که موجب می شود تا انواع کالاهای مصرفی به پشتوانه نیروی عظیم تبلیغاتی که شبیه به سیستمی مدرن، قدرتمند و جذاب است، با صرف هزینه ای بالغ بر دویست میلیارد دلار در سال، به دررون افکار، اذهان و خانه های مردم در سرتاسر دنیا وارد می شود.

کلام پایانی

شاید هیچ یک از نکات مذکور برای ما و شما تازگی نداشته باشند. اکنون زمانه ای است که قدرت شوم استعمارگر برای اغلب افراد روشن و واضح است. آنچه مهم است اینکه چرا با علم به این موضوع که دیگرانی هستند که ما را تشویق به استفاده از تولیدات خاص و گاه و بیگاهشان می کنند، باز هم مشاهده می شود که هجوم مردم برای به دست اوردن این محصولات و استفاده از تولیدهات برندهای معروف دنیا و همچنین تماشای فیلم ها و سریالهای آنها، روز به روز در حال افزایش است. قصد ما این نیست که مخاطبمان را به پرهیز از این محصولات دعوت کنیم بلکه انچه می خواهیم بگوئیم این است که در لحظه انتخاب و استفاده از این تولیدات، به افکار،اهداف و نکات مستتر در این محصولات بیندیشیم و در این باره تامل کنیم.

پی نوشتها:

مردانی گیوی، ا. (1381)، "جهانی شدن و هویت ملی"، در: اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی ، شماره 179، صص35-12

کتاب سلطه رسانه ای صهیونیسم در امریکا.نوشته زهرا سماوات

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در شنبه سی ام آذر 1392 و ساعت 14:14 |

یک مدیر رسانه موفق، عالم و عامل در سه حوزه است:
۱. مفاهیم

یک مدیر رسانه موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟

 و مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه
اقتصاد رسانه جوان است و خام. مدیریت رسانه کودکی است نابالغ. منابع موجود در این زمینه هم بومی نیست و متعلق به فرهنگ‌های متفاوت است. بین منابعی که در کشورهای اروپایی تولید شده با منابعی که در آمریکا تولید شده تفاوت‌یک مدیر رسانه موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟ هایی وجود دارد. حتی منابع اروپایی هم یک دست نیستند. در این آشفتگی مدیر رسانه موفق باید بر سه چیز مسلط باشد: دانش، مهارت و توانایی استفاده از مفاهیم و مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه. ممکن است شخصی بدون مطالعه منابع به دانش مورد نیاز خود دست یابد و شخصی دیگر با مطالعه تمام آن متون باز دانش فقیر و اندکی داشته باشد. اما مهم‌تر از آن مهارت به کار بستن این دانش است. اگر مهارت در ادامه دانش نباشد این موضوع خطرناک است. این جا جدایی عجیبی وجود دارد. بسیاری منابع را مرور کرده‌اند و مانند ماشین مرور کلید واژه‌ها می‌مانند. بسیاری هم مهارت استفاده از مفاهیمی را دارند که چیز زیادی در مورد چرایی آنها نمی‌دانند. توانایی نسبت به این دو موضوعی خداداد است. یک کسی با تلاش و کوشش دانش و مهارت مدیریت رسانه را می‌یابد. اما توانایی ذاتی است.
۲. مفاهیم و مبانی مباحثی مانند مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، فلسفه، روان‌شناسی اجتماعی روان‌شناسی و …
اگر تسلط به این مباحث لازم نبود می‌توانستم بگویم فارغ‌التحصیلان MBA می‌توانند به کار مدیریت رسانه بپردازند. اما رسانه محصولی متفاوت با هر شرکت و سازمان تولیدی و خدماتی دیگر دارد. محصول رسانه وقتی به دست مصرف‌کننده می‌رسد توسط او و به شیوه‌های متفاوت بازتولید می‌شود. محصول رسانه پیام است. چون پیام در انسان‌هاست و به مصداق هر کسی از ظن خود شد یار من به تعداد انسان‌ها برداشت متفاوت از پیام دریافت شده وجود دارد. به همین دلیل مدیر رسانه باید علاوه بر توانایی تولید پیام به شکلی کارا و اثربخش توانایی تحلیل اثر پیام را هم داشته باشد. در حرفه‌های دیگر استاندادهای متفاوتی وجود دارد. وقتی شما محصول یا خدمتی را با استاندارد خاصی تطبیق می‌دهید کار تمام است و از آن جا به بعد استاندارد است که حرف می‌زند. اما در رسانه هیچ استاندارد خاصی وجود ندارد. هیچ وقت نمی‌توانیم بگوییم اگر این طور فیلم بسازید حتما آن طور می‌شود که باید بشود.

۳. مفاهیم و مبانی تولید رسانه‌ای
بسیاری از مدیران نیازی نیست که دانش و مهارت فنی سازمان یا شرکتی که در آن مدیریت می‌کنند را داشته باشند. اما رسانه این گونه نیست. مدیر رسانه خوب اول باید رسانه‌نگار خوب باشد. البته لزوما رسانه‌نگار خوب مدیر رسانه خوب نیست. چرا مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد؟ به دو دلیل. اگر مدیر رسانه تولید رسانه نداند به راحتی سرش کلاه می‌گذارند. رسانه و تولید رسانه‌ای پیچیدگی‌های خاصی دارد که برای دیگران مانند یک جعبه سیاه می‌ماند. تولید رسانه سهل ممتنع است. اگر شما تولید رسانه ندانید توسط کارگزاران رسانه به راحتی ضربه فنی می‌شوید. دومین دلیل برای این که مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد این است که اگر کسی نداند تولید رسانه چگونه انجام می‌شود نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند. نمی‌تواند سازماندهی کند. نمی‌تواند هدایت کند و بالطبع نمی‌تواند کنترل کند. باز تاکید می‌کنم مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد اما رسانه‌نگاران لزوما نمی‌توانند مدیر رسانه باشند.
اگر کسی بخواهد رسانه‌نگار خوب باشد باید بر دو حوزه مسلط باشد:
تخصص تولید محتوی در رسانه‌ (رادیو یا تلویزیون یا سینما یا موسیقی یا کتاب یا روزنامه یا نشریه یا …)
تخص در حوزه‌های مختلف!
دومی به این دلیل است که: پیش از این می‌گفتند روزنامه‌نگار (یا رسانه‌نگار) اقیانوسی است به عمق کم. اما این حرف از پایه و اساس اشتباه است. چون روزنامه‌نگار اقیانوسی است که در برخی نقاط بسیار عمیق است. کسی که به یک حوزه خاص (مثلا سینما، اقتصاد، مجسمه‌سازی، سیاست، کسب و کار و …) مسلط نباشد نمی‌تواند در آن حوزه هم خوب روزنامه‌نگاری (رسانه نگاری) کند.
این سه چیزی که گفتم به نظرم باید در یک شخص وجود داشته باشد تا حداقل در مسیر مدیر رسانه شدن باشد. در غیر این صورت مسیر اشتباهی ممکن است ما را به جایی نرساند.

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در دوشنبه هجدهم آذر 1392 و ساعت 17:48 |
اردیبهشت ۳۰۱۳۹۱
 

با خریده شدن اینستاگرام Instagram   توسط فیس بوک برای بسیاری سوال پیش آمد که اینستاگرام چیست ؟ و چرا فیس بوک آن را خریداری کرده است ؟ برای پاسخ به قسمت اول سوال کل این مطلب را بخوانید شاید شما هم علاقه مند به استفاده از اینستاگرام شوید.

 اینستاگرام در واقع اپلیکیشنی است بر روی گوشیهای اسمارت ، ابتدا بر روی آیفون و آی پد پیاده شد و از چندی قبل ،  قابل دانلود بر روی گوشیهای اندروییدی هم شد.

 شبیه ترین سایت به اینستاگرام از لحاظ نحوه عملیات توییتر می باشد ، با این تفاوت که در توییتر شما متن و لینک  به اشتراک می گذارید اما در اینستاگرام شما عکسی را با توضیح ویا بدون توضیح به اشتراک می گذرایید. همانند توییتر یک عده شما را فالو می کنند (شما را دنبال می کنند ) و یا شما آنها را دنبال می کنید برای همدیگر کامنت می گذارید و یا لایک می کنید.

 قابلیتهای تصویری

 در اینستاگرام قابلیتهای تصویری خوبی قرارداده شده که با استفاده از آنها شما عکس خود را قبل از ارسال بر روی شبکه اینترنت بسیار جذابتر می کنید ، این تغییرات و افکت های تصویری بی نظیرند و یکی از دلایل جذابیت اینستاگرام شده اند.

آپلود عکس

 یکی از قابلیتهای خوب اینستاگرام امکان ارسال عکس بر روی سایتهای معروف دنیا از جمله  توییتر ، فیس بوک ، فلیکر ، تامبلرو فوراسکوور است. بدین معنا که ضمن آپلود عکس بر روی اینستاگرام شما می توانید آن را همزمان و یا بعداً بر روی سایتهای ذکر شده نیز ارسال کنید. در این ارسالها نیازی به آپلود مجدد نیست و منبع عکس همان اینستاگرام خواهد بود.

 جستجو در اینستاگرام

 در اینستاگرام می شود جستجو بر اساس کلمات کلیدی یا همان تگها را انجام داد ، به این ترتیب می توانید عکسهای مورد علاقه خود را پیدا کنید و یا عکاس آن عکس را فالو (دنبال ) کنید.

 چرا اینستاگرام مهم است ؟

 پاسخ این سوال در تمایل مردم به گرفتن اطلاعات و انتشار اطلاعات از طریق تصاویر است که این پدیده را اصطلاحاً اینفو گرافیک  info graphic نیزمی گویند. طرفداران تصاویر به این شکل از زندگی روزمره خود ، وقایع و هر چیزی را که دوست دارند عکس گرفته و نهایتاً آن را با کسانی که دوست دارند به اشتراک می گذارند.

و چرا فیس بوک آن را خریداری کرده است ؟ برای پاسخ به قسمت اول سوال کل این مطلب را بخوانید شاید شما هم علاقه مند به استفاده از اینستاگرام شوید.

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در دوشنبه هجدهم آذر 1392 و ساعت 17:39 |

فعالیت های بین المللی در زمینه سواد رسانه ای

از نظر یونسکو پیشرفت مهارت های فردی به منظور تحلیل و تفسیر پیام های رسانه ای بین مخاطبان تنها راهی است که می تواند قدرت استفاده کنندگان از رسانه ها را در کشورهای جنوب افزایش دهد و آنان را از وضعیت انفعال صرف خارج کند. از اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی موضوع سواد رسانه ای در برخی کشورها مانند آمریکای لاتین و کشورهای اروپایی مانند ایتالیا و اسپانیا مورد توجه قرار گرفت. اصلی ترین هدف آموزش رسانه ها در این کشورها برطرف کردن نابرابری های اطلاعاتی بین کشورهای پیشرفته و عقب افتاده بوده است.

در ایالات متحده آمریکا سواد رسانه ای با سرعت بیشتری آغاز شد. در این کشور اصطلاحات سوادرسانه ای و آموزش رسانه ای به صورت مترادف به کار برده می شدند و در سال های اخیر تفاوت بین این دو اصطلاح در کنفرانس همکاری های بین المللی سواد رسانه ای در دهه ۱۹۹۰ مورد بررسی قرار گفت. در این کنفرانس سواد رسانه ای به صورت « توانایی دسترسی و ارزیابی پیام های رسانه ای در اشکال مختلف» تعریف شد.

در استرالیا و برخی کشورهای اروپایی موضوع آموزش سواد رسانه ای به نگاه منتقدانه و خلاق بر محصولات رسانه ای تأکید دارد و هدف اصلی آن توانمند کردن مخاطبان برای ایجاد تمایز بین ارزش های والای فرهنگی و ارزش های عمومی ارائه شده توسط رسانه ها است.

در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی موضوع سواد رسانه ای در برخی کشورها مانند آمریکای لاتین و کشورهای اروپایی مانند استرالیا و اسپانیا مورد توجه قرار گرفت. اصلی ترین هدف آموزش رسانه ای در این کشورها برطرف کردن نابرابری اطلاعاتی بین کشورهای پیشرفته و عقب افتاده بوده است. در آفریقای جنوبی آموزش سواد رسانه ای به منظور ارتقای سطح آموزش عمومی افراد جامعه مورد استفاده قرار گرفت در حالی که در برخی از کشورهای انگلیسی زبان، مانند اسکاتلند و استرالیا، آموزش رسانه ای به عنوان آموزش مهارت های زبانی محسوب می شد.

آموزش سواد رسانه ای در کانادا در سال ۱۹۷۸ با تشکیل انجمن سواد رسانه ای آغاز شد. اعضای این انجمن متشکل از آموزگاران، پژوهشگران، استادان و تولیدکنندگان محصولات رسانه های جمعی بودند و مهمترین دستاورد آنان وارد کردن بحث سواد رسانه ای به سیستم نظام آموزشی مدارس «استان انتاریو» کانادا و انتشار کتاب سواد رسانه ای در این کشور بود. به طور کلی به نظر می رسد که فعالیت های آموزش سواد رسانه ای در جهان به عنوان یک دانش و مهارت تخصصی موجب ارتقای سطح تولیدات رسانه ای می شود.

اصول و رویکردهای نظری سواد رسانه ای

اصول سواد رسانه ای

سواد رسانه ای مبتنی بر برخی اصول بنیادی است که مبنای استدلال آن را نیز تشکیل می دهد. آموزش دهندگان سواد رسانه ای در مورد بعضی از اصول سواد رسانه ای اتفاق نظر دارند که مهمترین آن ها عبارتند از:

۱-     رسانه ها عرضه کننده وقایع طراحی شده و گزینشی هستند. جهانی که رسانه ها نشان می دهند در واقع تصویری گزینشی است که ویژگی ها و شرایط لازم برای نمایاندن واقعیت کل جهان را ندارد؛ اما واقعی به نظر می رسد. تمامی رسانه ها پیش از نشان دادن واقعیات آن را به دقت گزینش، ویرایش، مونتاژ، طراحی و بازسازی می کنند. این تصویر که از عناصر مختلف برای مقبول جلوه دادن حوادث و اتفاقات در نزد مخاطبان استفاده می شود به قدری واقعی به نظر می رسد که تشخیص آن واقعیت اصلی دشوار است. سواد رسانه ای به ما کمک می کند واقعیت اصلی را از تصویر مجازی و دگرگون شده آن در رسانه باز شناسیم.

۲-     واقعیات محصول تصویرگری رسانه ها هستند. این اصل به این مفهوم اشاره دارد که بین نحوه بازنمایی جهان توسط رسانه و نحوه ادراک ما از آن به عنوان مصرف کنندگان رسانه رابطه وجود دارد. مادامی که ما هیچ تجربه مستقیم و بدون واسطه ای از افراد، سازمان ها، موضوعات و یا مکان های مختلفی نداشته باشیم که در رسانه ها نشان داده می شود رسانه ها نقش واسطه را ایفا می کند و ما از دریچه رسانه ها به جهان می نگریم.

۳-     مخاطب از مفاهیم رسانه ها ادراک متفاوتی دارد. باید توجه داشت که مخاطبان، گیرندگان منفعل پیام های رسانه ای نیستند. اعتقادات، نظام های ارزشی، نیازها و شبکه های ارتباطی افراد همگی بر نحوه ادراک آن ها از یپام های رسانه ها تأثیر می گذارد. به عبارت دیگر ما پیام رسانه ها را از صافی اعتقادات و باورهای مان گذر می دهیم و درک می کنیم. جالب اینکه گروه های قومی مختلف وقتی در معرض یک پیام واحد قرار می گیرند معمولاً درک متفاوتی از مضمون و محتوای پیام ها دارند

۴-     تصویر سازی رسانه ها اهداف تجاری دارد. برای بررسی محتوای رسانه ها باید به پشتوانه های مالی و اقتصادی توجه داشت که صنعت رسانه را به جلو می برد و از آن حمایت می کند؛ به ویژه در رسانه های تفریحی و فیلم ها، جذب مخاطبان، نقش مهمی در تولیدات رسانه ای ایفا می کند. می توان گفت رسانه ها همان چیزی را به مردم ارائه می دهند که مورد بازخواست و نیاز مردم است و مخاطبان بیشتری را به سوی خود جذب می کنند. از همین روست که شاهد استفاده و رواج روزافزون صحنه های خشونت بار در فیلم های آمریکایی هستیم؛ اما در نهایت این ما هستیم که به عنوان مصرف کنندگان پیام و محتوای رسانه ها جزئی از مسئله و بخشی از راه حل محسوب می شویم.

۵-     پیام رسانه ها ایدئولوژیک است. اگر ما محصولات رسانه ها را همچون اجزای جدا از هم ندانیم و آن ها را جزیی از کلیت بزرگ تری به شمار آوریم که به صورت منسجم و متناوب از رسانه ها پخش می شوند به شناسایی بهتر نظام ارزشی تبلیغ شده در رسانه ها می پردازیم. این در حالی است که در پس تصاویر و گفتارها، ارزش ها و ایدئولوژی خاصی به مخاطب منتقل می شود. تأکید و نمایش بیش از حد خشونت در فیلم ها، در واقع این پیام را به مخاطب منتقل می کند که خشونت راه حلی کارآمد در مواجهه با مشکلات است و تبلیغ و ترویج صحنه ها و تصاویر غیراخلاقی به نوعی تضعیف ارزش های انسانی و خانوادگی و رواج بی بند و باری را به دنبال دارد. نمونه دیگر این موضوع را می توان در تأکید روزافزون رسانه های همگانی بر مصرف گرایی دید. پیام های رسانه ها به صور مختلف این مضمون را در خود دارند که مصرف ذاتاً خوب است. این اصل سواد رسانه ای به جنبه های فرهنگ استفاده از برنامه های تلویزیونی و سایر محصولات رسانه ای توجه دارد و تأثیراتی را که رسانه ها بر اعتقادات و باورهای افراد یا نظام ارزشی آن ها می گذارد را مورد بررسی قرار می دهد.

۶-     پیام رسانه ها دارای نتایج سیاسی و اجتماعی است. این اصل نشان دهنده رابطه بین تصویر و تأثیر حاصل از آن یا محتوا و نتایج مربوط به آن است. برای شناخت و بررسی آثار و نتایج رسانه ها باید راه ها و شیوه هایی را که برای نمایش، انعکاسی و بازآفرینی واقعیات در رسانه ها به کار می رود را کشف و بررسی کرد. باید دید چه چیزی و چه کسی با چه کیفیت و میزانی به تصویر کشیده می شود. چه گروه ها و افرادی بیشتر در رسانه ها نمایش داده می شوند و علت مطرح شدن بیشتر آن ها چیست. علاوه بر این لازم است بدانیم چه کسی (یا چه چیزی) به وسیله چه کسانی، چگونه، چرا و با چه اهدافی به تصویر کشیده می شوند.

۷-     رسانه ها شکل زیبایی شناختی منحصر به فردی دارند. سواد رسانه ای به ما یاد می دهد که ویژگی ها و مشخصات منحصر به فرد هر رسانه را بشناسیم و رابطه آن را با محتوای پیام بفهمیم. انتخاب رسانه مناسب برای انتقال یک پیام خاص بر نفوذ و اعتبار هرچه بیشتر پیام می افزاید. گاه دیدن تصاویر مربوط به جنگ مثل کشته شدگان و اسرای جنگی تأثیر و نتایجی بسیار عمیق تر از خواندن مطلبی درباره آن دارد. سواد رسانه ای ما را قادر می سازد نه فقط به محتوای پیام بلکه به شکل و چگونگی آن نیز توجه داشته باشیم.

به بیان دیگر سواد رسانه ای را می توان در پنج اصل بنیادی که در برگیرنده مضامین بالا است دسته بندی کرد:

-         همه پیام های رسانه ای ساخته می شوند( هویت )

-         پیام های رسانه ای از یک زبان رسانه ای با قواعد خودش ساخته می شوند( قالب )

-         مخاطبان مختلف مفهوم مورد نظر خود را از رسانه ها می گیرند( مخاطب )

-         ارزش ها و نقطه نظرات جاسازی شده ای (مخفی)در رسانه ها وجود دارند( محتوا )

-         اغلب پیام های رسانه ای به شکلی سازماندهی می شوند که به منافع و یا قدرتی بیانجامند(هدف)

اهداف آموزش سواد رسانه ای

آموزش سواد رسانه ای اهداف متعددی را دنبال می کند که مهمترین آن عبارتند از:

  • ایجاد تفکر خلاقانه، انتقادی و موشکافانه در افراد.
  • استفاده از فناوری های جدید مانند رایانه برای پردازش و تولید و طراحی اطلاعات.
  • شناخت و ارتباط با اشکال بصری و استفاده از آن ها در کنار سایر مهارت های ارتباطی مثل خواندن، نوشتن، صحبت کردن و گوش دادن

مراحل کسب سواد رسانه ای

«تامن» (Thoman) در سال (۱۹۹۶) برای کسب « سواد رسانه ای» به چهار مرحله اساسی اشاره می کند.

۱-     داشتن آگاهی کامل در خصوص استفاده از رسانه ها

در این مرحله،  سواد رسانه ای شامل کسب هوشیاری و آگاهی نسبت به میزان و شرایط مواجهه افراد با انواع پیام های رسانه ای است. فعالیت های مورد نظر در این مرحله عبارتند از: اندازه گیری میزان استفاده افراد از رسانه ها، کشف رضایت مندی های کسب شده از پیام های رسانه ای و یادگیری راهبردهای لازم برای مدیریت استفاده از رسانه ها.

۲-     نگاه منتقدانه به محتوای رسانه ها

در این مرحله فرد می آموزد با پیام های رسانه ای برخورد انتقادی داشته باشد و مهارت های لازم را برای تماشای منتقدانه کسب کند. تحلیل انتقادی از طریق کشف لایه های درونی پیام های رسانه ای، نکته ای است که مجموعه مهارت ها و توانایی های فرد برای مفهوم پردازی اطلاعات و پیام های رسانه ها را به چالش می کشاند. نحوه بازنمایی واقعیت های اجتماعی در رسانه های مختلف می تواند تأثیر زیادی در شکل گیری مفهوم شهروندی و رفتارهای مدنی داشته باشد. کشف لایه های درونی پیام های رسانه ای و جهت دهی به ادراک مخاطبان آن ها را یاری می دهد تا از اغراض و اهداف، انگیزه ها، نگرش ها، ساز و کارهای پنهان و تأثیرگذار و در عین حال نحوه استفاده از پیام رسانه ها آگاهی یابند.

۳-     تحلیل جنبه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در رسانه ها

این مرحله در برگیرنده کسب دانش کافی درباره زمینه های تاریخی، اقتصادی و سیاسی و منافع و علایق رسانه ها در این حوزه هاست. بی تردید رسانه های مختلف اهداف، سیاست ها و برنامه های خود را بر حسب منافع و اولویت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و به ویژه اقتصادی تدوین و اجرا می کنند. این مسئله در حوزه رفتارهای مدنی و ارزش های سیاسی مانند دموکراسی اهمیت فراوانی پیدا می کند. اگر مخاطبان دانش و مهارت کافی برای کشف و پیگیری زمینه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پیام های رسانه ای را داشته باشند به گونه ای فعال تر می توانند پیام رسانه ها را پردازش کنند و از پذیرنده منفعل به گزینش گری فعال تبدیل شوند.

۴-      استفاده از رسانه برای تغییرات اجتماعی

این مرحله از سواد رسانه ای شامل مشارکت فعال افراد در بسیج افراد عمومی برای تدوین سیاست ها و خط مشی های کلی رسانه ها و استفاده از راهبردهای رسانه ای به ویژه برای تأثیرگذاری بر مسائل و مشکلات اجتماعی و اقتصادی در جامعه است. در این مرحله فرد به سطحی از مهارت دست می یابد که او را قادر می سازد تا  در سیاست گذاری های رسانه ای فعالانه شرکت کند. یکی از نمونه های شاخص در این زمینه اقدام ۲۵۰۰ نفر از معلمان و دانش آموزان دبیرستان ها و دانشگاه های آمریکا در سال ۱۹۹۴ بود که درباره استفاده از ظرفیت و توانایی رسانه های گروهی برای مبارزه با مصرف دخانیات صورت گرفت. این اقدام را می توان در سایر حوزه های مختلف فرهنگ شهرنشینی و رفتارهای مدنی نیز به کار برد.

مهارت سواد رسانه ای

فرایند سواد رسانه ای حامل طرح عمل و نیروی عملکردی مخاطب است. طرح عمل، مهارت های مخاطبان در فرایند استفاده و به کارگیری مخاطبان است و نیروی عملکردی مخاطبان به معنای شایستگی های آنان در استفاده از رسانه ها به ویژه ها رسانه های جدید است.

براساس الگوی «پاتر» مخاطب برای مواجهه با پیام رسانه ها از ابزارهای دوگانه یعنی «مهارت ها و شایستگی ها» استفاده می کند. منظور از شایستگی، ویژگی ای در مخاطب است که به او امکان می دهد در ارتباط با رسانه ها قرار بگیرد. برای مثال فردی که شایستگی یا توانایی خواندن ندارد، نمی تواند از رسانه های چاپی استفاده کند. شایستگی و مهارت ویژگی است که به طور معمول مخاطب در سال های نخستین زندگی کسب می کند. استفاده از رسانه ها دارای دو جنبه است یعنی مخاطب براساس مهارت و شایستگی که در استفاده از پیام رسانه ها کسب می کند می تواند به سوی رسانه ها برود یا اینکه از رسانه ها روی گردان شود. از نظر «پاتر»، برخورداری مخاطبان از مهارت های رسانه ای شکلی پیوستاری و مداوم دارد به نظر وی میزان اهمیت مهارت های رسانه ای به یک اندازه نیست. مجموعه ای از مهارت های کنشی در سواد رسانه ای دربرگیرنده موارد زیر است:

  • تحلیل (Analysis): شکستن پیام به عناصر معنادار
  • ارزشیابی (Evaluation). داوری درباره ار زش پیام یا امکان مقایسه عناصر پیام
  • گروه بندی (grouping). تعیین اجزای مشابه و متفاوت پیام
  • استقرا (reduction): نتیجه گیری از برخی اجزای پیم و تعمیم آن به بقیه اجزا
  • قیاس (deduction). استفاده از اصولی فراگیر برای تبیین موارد خاص
  • ترکیب (synthesis). جمع بندی پیام های مختلف در ساختاری جدید.
  • خلاصه سازی (bstracting). ارائه توصیفی روشن، درست و فشرده از پیام.

شیوه های برخورد با رسانه ها

اما آنچه در اینجا ضرورت دارد به آن پرداخته شود این است که در برخورد با رسانه ها موارد زیر را مدنظر داشته باشیم و به راحتی تسلیم امواج پیام های رسانه ها نشویم.

۱-     استفاده آگاهانه از رسانه ها

خواه تماشاگر برنامه خبر تلویزیون باشیم یا یک تابلوی تبلیغاتی در بزرگراه ها، پیام رسانه ای آن چیزی است که توسط یک یا احتمالاً چند نفر طراحی و ارائه شده است. تصاویر مربوطه توسط یک نفر گرفته شده و یک طراح خلاق نیز آن ها را با هم تلفیق کرده است. ولی این امر فقط یک روند فیزیکی نیست آنچه رخ می دهد چیزی است که توسط چند نفر ساخته و پرداخته می شود و برای دیگران به صورت یک امر مسلم در می آید. ما به عنوان مخاطب از واژه ها، تصاویر و یا صداهایی که حذف شده اند با خبر نمی شویم، فقط چیزهایی را می بینیم یا می شنویم که مورد پذیرش قرار گرفته اند. کمک به مخاطب در این مورد که برنامه رسانه ها چگونه تنظیم می شوند، چه چیزی در آن حذف یا به آن اضافه می شود و اینکه رسانه ها چگونه دانش و درک ما از جهان اطراف را شکل می دهند از شیوه  های عمده در پیشبرد اهداف رسانه ها در یک جامعه جهانی است.

۲-     نگاه منتقدانه به محتوای رسانه ها

در این مرحله فرد می آموزد که به پیام های رسانه ای نگاه انتقادی داشته باشد و مهارت های لازم را برای تماشای نقدگونه محتوای رسانه ها کسب کند زیرا جهانی که رسانه ها عرضه می کنند در واقع تصویری گزینشی است که ویژگی ها و شرایط لازم را برای نمایاندن واقعیت کل جهان ندارد اما در عین حال واقعی به نظر می رسد. تمامی رسانه ها پیش از نشان دادن واقعیت آن را با دقت گزینش، ویرایش، مونتاژ، طراحی و بازسازی می کنند. این تصویر که از عناصر مختلفی برای مقبول جلوه دادن پیام در نزد مخاطب استفاده می شود به قدری واقعی است که تشخیص آن از واقعیت اصلی را دشوار می سازد. بنابراین بین نحوه بازنمایی جهان توسط رسانه و نحوه ادراک ما از آن به عنوان مصرف کنندگان رسانه ها رابطه متقابلی وجود دارد. زمانی که ما هیچ تجربه مستقیم و بی واسطه ای با افراد، سازمان ها، موضوع ها یا مکان های مختلفی که در رسانه ها نشان داده می شود نداشته باشیم رسانه ها نقش واسطه را ایفا می کنند و ما از دریچه ای که رسانه ها برای ما تدارک دیده اند به جهان می نگریم. پس رسانه ها یک نوع عادت رفتاری را به ما می آموزد که متوجه آن نیستیم. بنابراین باید واکنش و مهارت تحلیل انتقادی نسبت به پیام رسانه ها را به دست آوریم و از طریق کشف لایه های درونی پیام های رسانه ای مجموعه مهارت ها و توانایی های خود را برای مفهوم پردازی اطلاعات ارائه شده به چالش فراخوانیم. کسب توانایی به معنای زیر سؤال بردن صحت اطلاعاتی است که از تلویزیون یا رسانه های «مولتی مدیا» دریافت می کنیم. ضمن آنکه موجب می شود ما از مصرف کننده منفعل به مصرف کننده نقاد و تحلیل گر تبدیل شویم و از مقاصد و اهداف پنهان رسانه ها مانند انگیزه ها، نگرش ها و تمهیدات مؤثر آن ها آگاه شویم تا بتوانیم اهدافی را که در پس تصاویر و گفتارهای رسانه ای به منظور القای ارزش ها و ایدئولوژی خاصی است را تشخص دهیم.

۳-     تحلیل پیام و اهداف رسانه ها

این مرحله در برگیرنده کسب دانش کافی درباره زمینه های تاریخی و اقتصادی رسانه ها و منافع و علایق آن ها در حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و تبلیغی است. بی تردید رسانه های مختلف اهداف و برنامه های خود را بر حسب منافع و اولویت های خاص تدوین و اجرا می کنند. اینکه چه چیزی یا چه کسی با چه کیفیت و میزانی به تصویر کشیده می شود و اینکه چه گروه ها و افرادی بیشتر در رسانه ها نمایش داده می شوند علت مطرح شدن آن ها چیست امری با اهمیت است. علاوه بر اینها لازم است بدانیم چه کسی یا چه چیزی به وسیله چه کسانی، چگونه، چرا و با چه اهدافی به تصویر کشیده می شود. چیزی که تعداد زیادی از مردم نمی دانند این است که آنچه از طریق تلویزیون به فروش می رسد فروش کالاهای تبلیغ شده به مخاطبان نیست بلکه فروش مخاطبان به پیام دهندگان است. مقصود واقعی از پخش برنامه های بازرگانی کانالهای تلویزیونی، اعم از خبری یا تفریحی، نه فقط سرگرم کردن بلکه یافتن مخاطبان و قرار دادن آنان در یک حالت پذیرش و اقناع است؛ به طوری که شبکه یا فرستنده تلویزیون بتواند زمانی در اختیار صاحبان کالاها قرار دهد تا کالاهای خود را به فروش برسانند. صاحبان کالاها براساس تعداد افرادی که احتمال دارد به تماشای تلویزیون بنشینند، پول می پردازند. بنابراین باید قادر به درک زبان رسانه ها بود و معانی، مفاهیم و نشانه های رسانه ها را شناخت.

۴-     جایگزینی ارزش ها و دیدگاه ها توسط رسانه ها

رسانه ها به آن علت ساخته و پرداخته می شوند که از کسی یا چیزی که دست کم برای فرد یا افراد سازنده آن اهمیت دارد پیامی بفرستند. رسانه ها قصه گو نیز هستند حتی تبلیغات بازرگانی شامل داستان کوتاه و ساده ای است که براساس شخصیت و زمان و مکان خاصی طراحی می شود و هر کدام از این آگهی های تبلیغاتی زمان مشخصی دارند. از سوی دیگر طراحی و تولید موضوعات نمایشی و یا داستانی در یک برنامه تلویزیونی، فیلم سینمایی یا پیام بازرگانی از شیوه هایی است که به وسیله آن ارزش ها در پیام گنجانده می شود و به مخاطب عرضه می شوند تا بدین وسیله صاحبان رسانه ها بهتر بتوانند اطلاعات را رمزگذاری و در اشکال مختلف به بیننده منتقل کنند.

۵-     برداشت های گوناگون از یک پیام واحد رسانه ای

به علت تفاوت های سنی، تربیتی و آموزشی، دو نفر را نمی توان یافت که یک فیلم واحد را همانند یکدیگر ببینند و یک قطعه موسیقی واحد را مانند یکدیگر بشنوند. حتی اعضای یک خانواده نیز یک نمایش تلویزیونی را مثل هم نمی بینند. این مفهوم تکذیب کننده نظریه ای است که می گوید تماشاگران تلویزیونی و دریافت کنندگان پیام ها صرفاً می کوشند مفهوم آنچه که می بیننند، می شنوند یا می خوانند را درک و مورد تحلیل قرار دهند. هرچه راجع به آنچه در اطراف ما می گذرد پرسش های بیشتری مطرح کنیم، پیرامون پذیرش یا رد پیام های رسانه ای و اطلاعات دریافتی آگاهی بیشتری کسب می کنیم، خواه این اطلاعات از یک سریال کمدی تلویزیونی، یک بازی رایانه ای، یک نوار موسیقی، یک پیام بازرگانی مطبوعاتی یا تلویزیونی و یا یک فیلم سینمایی دریافت شده باشد. بنابراین ملاحظه می شود که یکی از پیامدهای تحلیل و درک پیام های رسانه ای افزایش آگاهی رسانه ای در جامعه است که می تواند منجر به تقویت ساختارهای دموکراتیک جامعه نیز بشود. براساس این رویکرد در جامعه شهروندانی مسئول، آگاه، پردازشگر، مؤثر و کارآمد پدید می آیند که پایه و اساس آینده جامعه دموکراتیک را تشکیل می دهند. به همین منظور افراد باید پیوسته به میزان اطلاعات خود بیفزایند و سعی کنند اطلاعات خود را در جای مناسب و به نحو احسن به کار گیرند. در این زمینه ترکیب اطلاعات، پردازش، ارزیابی و نقادی اطلاعات نیز اهمیت فراوانی دارد به طوری که باید به اطلاعات عمیق و وسعت بیشتری داده شود و از سطحی نگری اجتناب شود.

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در دوشنبه هجدهم آذر 1392 و ساعت 8:12 |

جزوه درس سواد رسانه ای بخش اول

تذکر مهم: این مطالب از کتاب سواد رسانه ای درآمدی بر شیوه یادگیری و سنجش، نوشته ی آقای علی طلوعی برداشت شده است.

مقدمه

«امروز گربه ای در ایتالیا ناخواسته از پشت بام بنایی بلند بر لب ناودان ساختمان غلتیده است و هر آن احتمال می رود به کف خیابان سقوط کند و جان خود را از دست بدهد؛ آتش نشانان برای نجات او هنوز به جایی نرسیده اند».

این مضمون آخرین خبری بود که بخش فارسی رادیوی رژیم صهیونیستی بعد از پخش بی وقفه اخبار مربوط به بمباران شهرهای ایران و کشته شدن انبوهی از ایرانیان در یکی از روزهای هشت سال دفاع مقدس، به اطلاع مخاطبان خود رساند.

تعریف سواد رسانه ای

امروزه در جهانی زندگی می کنیم که رسانه ها ما را از هر سو احاطه کرده اند. فضای پیرامونی سرشار از اطلاعات و اخبار جدیدی است که هر لحظه بر زندگی ما تأثیر می گذارند. در چنین فضایی، سواد رسانه ای کمک می کند تا چگونگی استفاده از رسانه ها و منابع اطلاعاتی آن ها را یاد بگیریم. اینکه از بین اطلاعات ارائه شده توسط رسانه ها چه چیزهایی را انتخاب و چه چیزهایی را کنار بگذاریم به دانش رسانه ما بر می گردد. این فرایند مستلزم دستیابی به سطح معقولی از مهارت ها و دانشی است تا بر پایه آن بتوان رابطه فعال تری را در ارتباط با رسانه ها در پیش گرفت و از حالت رابطه انفعالی و یک سویه با رسانه ها خارج شد. سواد رسانه ای این امکان را می دهد تا با آموزش و افزایش آگاهی مخاطبان به چارچوب های شناختی و انتقادی برسیم و نگاه نقادانه ای به رسانه ها و اخبار و اطلاعات منتشر شده از سوی آن ها داشته باشیم. به بیان دیگر سواد رسانه ای را می توان قدرت مخاطب در تجزیه و تحلیل پیام های رسانه های مختلف، همراه با نگاه انتقادی به محتوای آن ها دانست. در واقع می توان گفت سواد رسانه ای شناخت عمیقی از آنچه که در فضاهای رسانه ای می گذرد به ما می دهد.

در اذهان بسیاری از افراد واژه «سواد» بیشتر در مورد رسانه های مکتوب به کار برده می شود. که معادل توانایی خواندن است. البته برخی از افراد وقتی بحث از رسانه های دیگری همچون سینما و تلویزیون می شود اصطلاح سواد بصری را مطرح می کنند. نویسندگان دیگری نیز اصطلاح سواد کامپیوتری را بیان می کنند.

«سواد خواندن»، «سواد بصری» و «سواد کامپیوتری» معادل سواد رسانه ای نیست و صرفاً اجزای سازنده سواد رسانه ای محسوب می شوند. سواد رسانه ای شامل همه توانایی های ویژه و دانش رسانه ای است. اگر خواندن بلد نباشیم از رسانه های چاپی مطلب زیادی دستگیرمان  نمی شود. اگر در ادراک بصری و شناخت پیام ها مشکل داشته باشیم، قادر نخواهیم بود از برنامه های تلویزیون یا فیلم های سینمایی مطلب زیادی بفهمیم و اگر نحوه استفاده از کامپیوتر را بلد نباشیم از آنچه که در طی زمان در مهمترین رسانه ها رخ می دهد بی خبر می مانیم. شاید بتوان گفت سواد رسانه ای فراتر از این توانایی های ویژه است؛ به این معنا که سواد رسانه ای مجموعه ای از مهارت ها و دانشی است که ما به طور فعالانه برای قرار گرفتن در معرض رسانه ها از آن استفاده می کنیم تا معنای پیام هایی را که رسانه ها ارائه می دهند را بهتر تحلیل و تفسیر کنیم.

سواد رسانه ای (Media Literacy) در یک تعریف بسیار کلی عبارت است از یک نوع درک متکی بر مهارت که براساس آن می توان انواع رسانه ها و انواع تولیدات رسانه ای را شناخت و آن ها را از یکدیگر تفکیک و شناسایی کرد.

این درک به چه کاری می آید؟ به زبان ساده، سواد رسانه ای مثل یک رژیم غذایی است که هوشمندانه مراقب است که چه موادی مناسب هستند و چه موادی مضر؛ چه چیزی را باید مصرف کرد و چه چیزی را نباید مصرف کرد و یا اینکه میزان مصرف هر موادی بر چه مبنایی باید استوار باشد، سواد رسانه ای می تواند به مخاطبان رسانه ها بیاموزد که از حالت انفعالی و مصرفی خارج شده و به رابطه متقابل و فعالانه ای وارد شوند که در نهایت به نفع خود آنان باشد. به عبارت دیگر سواد رسانه ای کمک می کند تا از سفره رسانه ها به گونه ای هوشمندانه و مفید بهره برداری شود.

سواد رسانه ای دانش همراه با مهارت است و اگر قرار باشد از دستاورد رسانه ها انتخاب های دقیق و درستی صورت گیرد آن وقت است که می توان بر نقش و جایگاه چنین مهارت هایی به طور خاص تأکید کرد. دو مثال زیر نقش سواد رسانه ای در تحلیل و تبیین پیام رسانه ها توسط مخاطب را به خوبی روشن می کند.

مثال اول. اگر در فیلمی پسرکی فرضاً ده ساله در حال دویدن باشد و در همان لحظه که می دود تبدیل به یک مرد چهل ساله شود، برای کسی که فیلم زیاد می بیند اتفاق عجیبی نیست. تماشاگر حرفه ای سینما می داند که رجوع به آینده (و در این مثال ۴۰ ساله شدن فرد مورد بحث) یا بازگشت به گذشته یک فرد یا یک موضوع احتیاج به چهل سال انتظار ندارد و این امری بدیهی در سینماست که می تواند در یک پلان رخ دهد – رجوع به آینده و رجوع به گذشته – اما دیدن چنین صحنه ای برای کسی که فرضاً برای اولین بار است که فیلم می بیند ممکن است ایجاد سردرگمی کند و لذا از خودش بپرسد آن پسرک چه شد؟ و این مرد چهل ساله کیست؟ اما تماشاگر حرفه ای سینما به تدریج به دانش و مهارت هایی مسلط شده که لازمه درک فیلم است. و براساس آن نمادها و نشانه های دیداری در سینما را به خوبی می شناسد.

مثال دوم. اگر بخواهیم در کابین خلبان یک هواپیما بنشینیم و آن را به پرواز در آوریم نیاز به مجموعه ای از مهارت ها داریم تا بتوانیم هواپیما را هدایت کنیم؛ به پرواز کشانیم؛ کنترل کنیم و به مقصد برسانیم. همانطور که بیان شد مسلط شدن به سواد رسانه ای، مستلزم کسب آمیزه ای از مهارت هاست با این تفاوت که در دو مثال مربوط به سینما و هواپیما، زودتر به نقش مهارت های خاص پی می بریم. نداشتن مهارت های مربوط به زبان سینما به عدم درک فیلم می انجامد و نداشتن مهارت های مربوط به پرواز به سقوط و مرگ منجر خواهد شد.

ممکن است بر این باور باشیم که از مهارت کافی در استفاده از رسانه ها برخورداریم. به عنوان مثال موضوع سواد رسانه ای می تواند به مهارت های یک ملوان تازه کار و یا یک ملوان ماهر شبیه باشد. ملوان تازه کار به دریا می رود؛ اما ممکن است دیگر به ساحل بر نگردد. برخلاف ملوان تازه کار، ملوان ماهر در شرایطی که دریا طوفانی است اصلاً عزم آب نمی کند و اگر هم برود به خوبی می داند تا چه عمقی باید پیش برود و چگونه با امواج مقابله و از آن ها عبور کند و به سلامت به ساحل باز گردد.

از لحاظ نظری افرادی که دارای سواد رسانه ای هستند در برابر اطلاعات رسانه ای آسیب پذیری کمتری دارند زیرا پیام هایی را که به منظور تأثیرگذاری در سطوح مختلف برای آن ها طراحی و ارسال می شود را بهتر تشخیص و مورد شناسایی قرار می دهند. حتی کودکان با آگاهی یافتن نسبت به چگونگی تولید اطلاعات توسط رسانه ها قادر خواهند بود در دنیای کودکی، تأثیرپذیری کمتری در مقابل انبوه پیام های رسانه ای داشته باشند. به علاوه معلمان و استادانی که دارای مهارت های سواد رسانه ای هستند می توانند به اشاعه دهندگان مؤثر و کارآمد دانش رسانه ای تبدیل شوند و فاصله میان برنامه های آموزشی و برنامه های اجتماعی را از میان بردارند و در نهایت به مصرف کنندگان (مخاطبان) منتقد و تیزبین همراه با تفکر انتقادی تبدیل شوند.

عده ای معتقدند سواد رسانه ای توانایی بررسی و تجزیه و تحلیل پیام هایی است که به طور روزانه در معرض آن ها قرار می گیریم و لازم است توانایی و مهارت تفکر نقادانه بر محتوای تمام رسانه ها را داشته باشیم. سواد رسانه ای سؤالاتی در مورد یک برنامه و اینکه چه نکات مهمی در آن وجود دارد را مطرح می کند و به ما می گوید چه عواملی در تولید یک برنامه مانند انگیزه ها، سرمایه ها، ارزش ها و مالکیت آن می تواند دخالت داشته باشد و اثبات این نکته که آگاهی از این عوامل چگونه می تواند نوع و کیفیت محتوای یک برنامه را تحت تأثیر خود قرار دهد.

سواد رسانه ای قدرت درک فعالیت رسانه ها و نحوه معنی سازی پیام های رسانه ای است؛ به این صورت که شیوه های ساماندهی پیام های رسانه ای و نحوه استفاده از آن ها را مورد توجه قرار می دهد. به عنوان مثال مخاطبی که دارای سواد رسانه ای است از اهداف و سیاست های رسانه های مختلف آگاه است و از محتوای پیام ها به شیوه ای آگاهانه و فعالانه استفاده می کند. به طور مثال او نقش صدا، موسیقی و سایر جلوه های ویژه و نیز جذابیت بصری برای القای فضا و معنی در تلویزیون و سینما، روزنامه ها، مجله ها، رادیو، ویدئو، تابلوهای بزرگ تبلیغاتی «بیل بورد» و یا بازی های رایانه ای را می داند و اینکه این عناصر چگونه می تواند اثرات متفاوتی از خود در ذهن مخاطب به جا بگذارد.

سواد رسانه ای از چهار حیطه شناختی، حسی، زیبایی شناسی و اخلاقی تشکیل شده است که با هم در یک پیوستار تعاملی قرار می گیرند. حیطه شناختی بر فرایندهای ذهنی و فکری تأثیر می گذارد و شامل مجموعه ای از شناخت های ساده نشانه ها  تا درک پیچیده ترین پیام ها و کشف علل و نحوه ارائه پیام را در یک رسانه خاص در برمی گیرد. حیطه حسی بعد دیگری است که لایه بیرونی ادراک را شکل می دهد یعنی جایی که مخاطب از طریق یکی از حواس پنج گانه در معرض پیام های رسانه ای قرار می گیرد این نکته تداعی کننده این نظریه «مارشال مک لوهان» است که می گوید: «هر رسانه در امتداد یکی از حواس پنج گانه انسان قرار دارد».

سواد رسانه ای شامل توانایی های زیادی می شود که به کمک آن مردم اطلاعات را از طریق رسانه ها دریافت و به طور انتقادی نقد و تفسیر و افکار و عقاید خویش را برای طراحی برنامه های رسانه ها باز تولید می کنند. از این رو سواد رسانه ای تلاشی در کشف ابعاد حسی نهفته در پیام های رسانه ای به حساب می آید. سومین حیطه، بعد زیبایی شناسی است که به توانایی درک و شناخت مفاهیم رسانه ای از دیدگاه هنری اشاره دارد و این به هنر و مهارت رسانه ها در تولید پیام در ابعاد زیبایی شناسی بستگی دارد که درست مانند سبک هنری منحصر به فرد یک نویسنده عمل می کند. آخرین حیطه بعد اخلاقی است و به توانایی درک و دریافت ارزش های نهفته در پیام رسانه ها تأکید دارد.

عناصر سواد رسانه ای

عناصر سواد رسانه ای را می توان در چهار مورد یعنی دسترسی، تحلیل، ارزیابی و ایجاد محتوا خلاصه کرد:

۱- دسترسی. دسترسی فرایندی اجتماعی و پویاست و عمل فعالانه ای را دربر می گیرد. زمانی که دسترسی در شکل ابتدایی صورت می گیرد فرصتی ایجاد می شود تا سواد رسانه ای رشد و توسعه یابد و مخاطب به صورت مداوم و به شکل معنی داری شیوه دسترسی خود به پیام رسانه ها را به روز کند حتی در این زمینه دانش و آگاهی خود را ارتقا دهد. اما این سؤال پیش می آید که آیا نابرابری های اجتماعی و جغرافیایی منجر به عدم برابری در دسترسی به منابع و کسب دانش سواد رسانه ای می شود.

۲- تحلیل. اغلب افرادی که با رسانه های چاپی و صوتی و تصویری سر و کار دارند دارای توانایی تحلیلی ضعیفی هستند. در حوزه های صوتی و تصویری این توانایی شامل فهم معانی و طبقه بندی زبان ها و بازنمایی مفاهیم توسط مخاطبان رسانه است. در حال حاضر مهارت های تحلیل پیام در اینترنت توسط مخاطبان چندان رشد نیافته است و عموم مردم در حال ارتقای سواد رسانه ای خود در زمینه پیام های وسیع و گوناگون اینترنت هستند تا با دانش نسبی بتوانند از میان انبوهی از پیام ها دست به گزینش بزنند و آن ها را تفسیر کنند.

۳- ارزیابی. هدف از بررسی سواد رسانه ای و موضوعاتی که به آن پرداخته می شود باید مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد.

۴- ایجاد محتوا. اگرچه در تمامی تعاریفی که از سواد رسانه ای ارائه شده است نیاز به تولید متون نمادین برای یادگیری سواد رسانه ای مشاهده نمی شود ولی بحث در مورد این نکته که افراد از طریق سواد رسانه ای می توانند محتوای آنلاین خلق و مفاهیم مورد نظر خود را با یکدیگر مبادله کنند مورد توجه بسیاری از صاحب نظران سواد رسانه ای بوده است.

با بیان عناصر سواد رسانه ای می توان برای آن سه جنبه را در نظر گرفت:

الف- ارتقای آگاهی افراد نسبت به رژیم مصرف رسانه ای و یا به عبارت بهتر تعیین میزان و نحوه مصرف غذای رسانه ای از منابع متعدد رسانه ای.

ب- آموزش مهارت های مطالعه یا تماشای انتقادی.

ج- تجزیه و تحلیل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رسانه ها که در نگاه اول قابل مشاهده نیست (شکر خواه، ۱۳۸۵: ۳۹)

از دیدگاه «الیزابت تامن» (Elisabeth thoman)در جریان سواد رسانه ای سه مرحله وجود دارد:

  • اولین مرحله خیلی ساده و بدیهی است. اینکه اهمیت رژیم رسانه ای را مورد توجه قرار دهیم و در این زمینه قدرت انتخاب داشته باشیم و همچنین قادر باشیم اوقاتی را که صرف رسانه ها از جمله تلویزیون، ویدئو و بازی های کامپیوتری می کنیم را به شکل آگاهانه کاهش دهیم یا تنظیم کنیم.
  • دومین مرحله داشتن مهارت و دیدگاه انتقادی و نحوه تجزیه و تحلیل پیام هاست. در این مرحله به راحتی می توانیم با شناخت چارچوب رسانه ها به ساختار پیام آن ها پی ببریم.
  • سومین مرحله شامل موضوعاتی فراتر از چارچوب هاست؛ یعنی برنامه هایی را که در رسانه ها می بینیم چه کسی تولید می کند؟ به چه منظوری است؟ چه کسی نفع می برد؟ چه کسی زیان می بیند و اینکه چه کسی تصمیم گیری می کند؟ در این مرحله به نوعی تجزیه و تحلیل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی صورت می گیرد و اینکه افراد در هر جایگاه اجتماعی چگونه تجربه های رسانه ای خود را تفسیر می کنند و در عین حال رسانه های گروهی چگونه الگوی مصرف جهانی را شکل می دهند. سواد رسانه ای هنگامی که رسانه های چاپی بخش عمده رسانه ها محسوب می شدند عبارت بود از رمز گشایی و فهمیدن آن چیزهایی که چاپ می شد. اما در دنیای تکامل یافته امروز دیگر رسانه های چاپی بخش اعظم رسانه ها نیستند بلکه رسانه های الکترونیکی نقش اصلی را به عهده گرفته اند. در دنیای کنونی، سواد رسانه ای به معنای آن است که افراد بایستی قادر به فعالیت های ذیل باشند:
  1. رمزگشایی، درک، ارزیابی و نوشتن پیام ها اعم از رسانه های چاپی و غیرچاپی.
  2. خواندن و ارزیابی کردن و در عین حال آفریدن متن، تصویر، صدا یا محتوایی که ترکیبی از این عناصر را داشته باشد.

ویژگی های سواد رسانه ای

از آنجا که سواد رسانه ای گستره ای فراگیر است و شامل همه رسانه های ارتباط جمعی می شود بنابراین دارای ویژگی هایی است که مهمترین آن ها پیوستاری و چند بعدی بودن آن است.

الف. سواد رسانه ای مقوله نیست

سواد رسانه ای مقوله ای مانند یک جعبه نیست که بتوان در آن گنجید یا نگنجید. برای مثال ما یا فارغ التحصیل دبیرستان هستیم یا نیستیم، یک شهروند ایرانی هستیم یا نیستیم. در مقابل سواد رسانه ای مانند دماسنجی که دارای درجه بندی است یک پیوستار تلقی می شود. همه ما در این پیوستار جایی را به خود اختصاص داده ایم. هیچ نقطه ای بر این پیوستار وجود ندارد که به اتکای آن بتوان گفت کسی اصلاً سواد رسانه ای ندارد و هیچ نقطه ای نیز در بالاترین سطح این پیوستار نیست که مؤید سواد رسانه ای کامل کسی باشد. همیشه جا برای پیشرفت وجود دارد. جای افراد بر روی این پیوستار براساس دیدگاه و چشم انداز آن ها در ارتباط با رسانه ها تعیین می شود. کسانی که در سطوح پایین سواد رسانه ای هستند چشم انداز ضعیف و محدودی به رسانه ها دارند، ساختار دانش آن ها کوچک، سطحی و بی نظم تر است و چشم انداز کافی برای استفاده و درک معنای پیام رسانه ها را ندارند. به علاوه مهارت استفاده از پیام های رسانه ای در آن ها رشد نیافته است و برای آن ها استفاده مفید و صحیح از پیام های رسانه ای دشوار خواهد بود.

ب- سواد رسانه ای چند بُعدی است

همان گونه که بیان شد سواد رسانه ای از چهار حیطه شناختی (ادراکی)، حسی، اخلاقی و زیبایی شناسی تکوین یافته است. سواد رسانه ای مستلزم آن است که دانش و اطلاعاتی که به دست می آوریم فقط در بعد شناختی نباشد بلکه در بر گیرنده ابعاد دیگری چون احساسی، زیبایی شناختی و اخلاقی نیز باشد.

خلاصه ای از آنچه تاکنون گفته ایم:

سواد رسانه ای مجموعه ای از مهارت هاست که ما به طور فعال برای استفاده از پیام رسانه ها از آن استفاده می کنیم تا معنای پیام رسانه ها را به خوبی تفسیر کنیم. باید به این نکته نیز توجه داشت که سواد رسانه ای فرایندی نیست که محدود به زمان و مکان خاصی باشد یا اینکه پدیده ای ثابت فرض شود؛ بلکه سواد رسانه ای فرایندی مادام العمر است که دائماً در حال تغییر و دگرگونی است؛ به طوری که افراد باید همواره ساختار دانش و اطلاعات خود را وسعت بدهند و با استفاده از راه حل های جدید و تازه به نقد و تفسیر پیام ها بپردازند و از اطلاعات روز دنیا بهره مند شوند. سواد رسانه ای را می توان مجموعه ای از چشم اندازها تلقی کرد که مخاطب به صورت فعالانه برای قرار گرفتن در معرض پیام رسانه ها از آن استفاده می کند تا معنای پیام هایی را که دریافت شده را به خوبی تفسیر و تحلیل کند.

سواد رسانه ای مستلزم آن است که اطلاعات و دانش ما تمام ابعاد زیبایی شناختی و اخلاقی رسانه ها را در بر گیرد. به عبارت بهتر افراد با داشتن سواد رسانه ای در برابر اطلاعات رسانه ای آگاهی بیشتری خواهند داشت؛ زیرا پیام هایی را که به منظور تأثیرگذاری برای مخاطبان طراحی و ارسال شده را در سطوح گوناگون مورد شناسایی و تحلیل قرار می دهند و بالاخره دست به انتخاب می زنند. حتی با آگاهی یافتن از چگونگی تولید اطلاعات توسط رسانه ها، کودکان نیز می توانند با اندک مهارت و دانش خود تسلط بیشتری بر محتوای پیام رسانه ها داشته باشند و تحت تأثیر پیام های مخرب و خشونت بار رسانه ها قرار نگیرند. از سوی دیگر کسانی که وظیفه آموزش سواد رسانه ای را بر عهده دارند به نوعی منتقدان حرفه ای پیام رسانه ها محسوب می شوند و به خوبی مهارت های استفاده از پیام های رسانه ها را به مخاطبان کودک و بزرگسال آموزش می دهند زیرا مخاطبی که از سیاست ها و اهداف رسانه ها اطلاع دارد با دقت بیشتری پیام های رسانه ها را انتخاب می کند و تسلیم صرف پیام های از پیش طراحی شده رسانه ها نمی شود.

پایان بخش اول جزوه

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در دوشنبه هجدهم آذر 1392 و ساعت 8:10 |

 

جشنی که در آن نیم میلیون ایرانی قتل عام شدند

نتفر از رژیم جعلی اسرائیل 

این به اصطلاح جشن که همزمان با سیزدهمین روز از سال جدید خورشیدی برگزار می‌شود، در حقیقت جشن و پایکوبی بر خون ده‌ها هزار نفر از مردم ایران است که با توطئه و دسیسه دو یهودی نفوذی در دربار خشایارشاه کشته شدند.

"صراط" - جشن «پوریم» یکی از سنت‌های قدیمی قوم یهود است که در دهه‌های اخیر و پس از تشکیل رژیم جعلی اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی، رنگ و بوی متفاوتی به خود گرفته است. این به اصطلاح جشن که همزمان با سیزدهمین روز از سال جدید خورشیدی برگزار می‌شود، در حقیقت جشن و پایکوبی بر خون ده‌ها هزار نفر از مردم ایران است که با توطئه و دسیسه دو یهودی نفوذی در دربار خشایارشاه کشته شدند.

نتانیاهو در جشن پوریم - 1999

در کتاب عهد عتیق درباره این داستان آمده است: «شاه ایران زمین که در پایان جشن ۱۸۰ روزه از باده نوشی بدمست شده بود، در هنگام بدمستی، شهبانو "وشتی" را می‌طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می‌زند و شاه خشمگین، او را از شهبانویی ساقط می‌كند و او را به دست جلاد می سپارد.یهودیان که در سراسر ایران، نفوذ فراوان داشتند، جسارت‌شان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می‌كردند و این استنکاف موجب شده بود که «‌هامان» صدراعظم خشایارشاه علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر كند، البته یهودیان در برخی کتاب‌های خود می‌گویند: "مردخای" که پیشوای دینی یهودیان در عصر خشایارشاه بوده، وقتی حاضر به تعظیم در مقابل ‌هامان نمی‌شود، او و اتباعش مورد غضب‌هامان قرار گرفته و تهدید به مرگ می‌شوند. یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند، چاره می‌اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دخترکی یهودی به نام «اِستِر» را به عنوان ملکه و شهبانوی کشور به پادشاه معرفی می‌کنند و به او نیز توصیه می کنند که یهودی بودن خود را پنهان کند.

 استر، دخترک یهودی که با پنهان کردن هویت یهودی اش، به دربار خشایارشاه راه یافت و مقدمات کشتار ایرانیان را فراهم کرد

فاحشه‌گری حلال در یهودیت

در سال ۲۰۱۰ یک خاخام یهودی در اسرائیل با اشاره به واقعه پوریم و استر، اعلام کرد جاسوسان زن سازمان موساد مجاز به انجام هر گونه عمل جنسی با دشمنان برای انجام ماموریت خود هستند؛ همانگونه که استر هویت یهودی خود را پنهان کرد و با یک دشمن ایرانی یعنی اخشورش (خشایارشاه) ازدواج کرد و با این کار ملت یهود را نجات داد. این مورد یکی از موفق ترین عملیات نفوذ زنان جاسوس یهودی در میان مقامات کشورهای دیگر به شمار می رود که با استفاده از زیبایی ظاهر و به خدمت گرفتن جذابیت های جنسی، توطئه های قوم یهود را اجرا کردند و می کنند.

شاه سست عنصر نیز وقتی زیبایی او را می‌بیند، شیفته او شده و او را به عنوان ملکه تمام ایرانیان برمی گزیند، بدون آنکه بداند او یهودی است و یا برادرزاده «مردخای» رهبر مذهبی یهودیان ایران است. اِستِر ملکه ایران می‌شود و با نقشه‌های «مردخای» عموی خود، صدراعظم خشایارشاه یعنی هامان را از تخت صدر اعظمی به زیر کشیده و بر دار می‌كند و به همراه ۱۰ پسرش به مرگ محکوم می‌کند.

 ضیافت شام استر برای هامان در حضور خشایارشاه

در این ضیافت استر خواستار مجازات هامان بدلیل دشمنی با یهودیان شد

نقاش: ژان ویکتور (قرن 17)

 یهودیان حاکم بلامنازع دربار هخامنشی می‌شوند و البته آنان در برخی کتب خود آورده‌اند که ‌هامان در نزد مردخای توبه كرده است که تواریخ دیگر گواهی قتل وی توسط یهودیان را می‌دهند. یهودیان چون بر بلاد ایران حاکم شدند، از پادشاه، سه روز مهلت خواستند تا مخالفان پارسی و ایرانی یهودیان را بکشند و در این سه روز، بیش از 77  هزار ایرانی توسط یهودیان قتل عام شدند و در برخی نقل‌ها، این تعداد تا 500 هزار نفر نیز عنوان شده است.از آن زمان تا کنون، این روز به عنوان "عید یهودیان" زنده نگاه داشته شده و هر سال یهودیان سراسر جهان در این روز مراسم مختلفی از قبیل روزه گرفتن، برپایی جشن و پایکوبی، نوشیدن شراب و افراط در مستی، دادن هدیه به یکدیگر و ... گرامی می دارند.

 عید پوریم 2012

تل آویو  - بیت المقدس

اما در سرزمین های اشغالی، پوریم رنگ و بوی دیگری دارد که در ادامه و به تفصیل به آن پرداخته خواهد شد.

واقعه تاریخی؛ هولوکاست ایرانیان به دست یهودیان

در زمان خشایارشاه، یهودیان جزء اقلیت های مذهبی ایران بودند و همواره سعی در نفوذ در دربار شاه ایران داشتند. هامان صدراعظم خشایارشاه بدلیل نافرمانی یهودیان از دستورات و قوانین پادشاهی، از عدم پرداخت مالیات و سرپیچی از فرمان پادشاه این قوم ابراز نگرانی می کند و پادشاه را در جریان توطئه های یهودیان قرار می دهد و  از پادشاه می خواهد تا پیش از آنکه این قوم علیه تاج و تخت شاه اقدامی کنند، با توطئه این قوم مقابله کند.

مردخای رهبر یهودیان آن زمان ایران سرانجام با دسیسه های فراوان و فرستادن یکی از دختران یهودی به دربار، او را جانشین شهبانوی ایران که به جرم سرپیچی از دستور گستاخانه خشایارشاه برای نمایان کردن زیبایی های خود برای حاضرین در دربار شاه برکنار شده بود، می کند.

مردخای و استر

نقاش: آرنت دی گلدر (قرن 17)

با ورود "استر" دخترک جوان زیباروی یهودی به دربار، مردخای به راحتی نقشه های شوم خود را بوسیله استر و اغوای شاه ایران اجرا می کند. هامان نیز شاه را از توطئه مردخای آگاه می سازد و پادشاه دستور بر دار کردن مردخای را صادر می کند. اما استر که به شدت بر روی شاه سست عنصر تسلط یافته بود، با خائن جلوه دادن هامان و اینکه وی توطئه کشتن شاه را در سر دارد، هامان را بر دار می کنند.

وشتی، شهبانوی ایرانی
وشتی از دستور خشایارشاه برای نمایان کردن زیبایی هایش برای مهمانان شاه خودداری کرد و به دست جلاد شاه کشته شد


نقاش: ادوین لانگ (قرن 19)

توطئه استر و مردخای با کشتن هامان پایان نمی پذیرد و  آنها حکم قتل هر 10 پسر هامان را نیز از پادشاه ایران می گیرند و در قدم بعدی 10 پسر هامان نیز کشته می شوند.

اوج دشمنی یهودیان با ایرانیان پس از کشتن هامان و 10 پسرش آنجا بیشتر آشکار می شود که استر و مردخای با کشته شدن پسران هامان نیز راضی نشده و اجساد آن ها را در شهر بر دار می کنند تا میان ایرانیان رعب و وحشت ایجاد کرده و ناگفته سرنوشت دشمنان و مخالفان یهودیان را به نمایش بگذارند.

هامان به جز این 10 پسر، یک فرزند دختر نیز داشت که پیش از کشته شدن، خود کشی می کند.

کشتار نیمی از جمعیت ایران

پس از کشتن هامان، یهودیان مهاجر ساکن در ایران که اینک در دربار نیز راه یافته بودند، به هجوم به شهرهای ایران، دست به قتل عام گسترده ایرانیان می زنند. در 127 استان ایران آن زمان، طی دو روز بیش از 77 هزار ایرانی - و به روایتی دیگر 500 هزار نفر - کشته می شوند.

در کتب مربوط به یهودیان از جمله کتاب استر، یهودیان به کشتار 80 هزار ایرانی اعتراف می کنند اما محققان مستقل این رقم را تا 500 هزار نفر ذکر کرده اند.

در آن زمان ایران نزدیک به 800 هزار نفر جمعیت داشته و با احتساب 500 هزار نفر، بیش از نیمی از جمعیت آن روز ایران به دست یهودیان قتل عام می شوند.

حمله به منازل فلسطینیان و غارت اموال آن ها

کشتار و غارت اموال از آموزه های استر بوده و ریشه در تاریخ یهود دارد

یهودیان با حمله به خانه های ایرانیان، مردان، زنان و کودکان را به قتل رسانده و بنا بر برخی از متون موجود اموال آن ها را نیز غارت می کنند. اما یهودیان در متون خود تنها به قتل عام ایرانیان اعتراف کرده و هرگونه غارت اموال آنان را تکذیب می کنند و آن را از افتخارات خود می دانند...!!

آیا پوریم با سیزده فروردین ایرانیان ارتباط دارد؟

گفته می شود این کشتار در روزهای 13 و 14 ماه آدار اولین ماه سال جدید انجام می شود و روز دوم کشتار به اصرار استر به خشایارشاه برای از بین بردن دشمنان قوم یهود ادامه پیدا می کند. براساس متون تاریخی، نحسی روز 13 فروردین در میان ایرانیان و بیرون رفتن مردم از خانه ها ریشه در کشتار تاریخی ایرانیان داشته است.

* (در تقویم یهودیان دو ماه آدار اول و دوم در تقویم عبری وجود دارد که ماه آدار دوم آن مصادف با اسفند ماه و فروردین ماه خورشیدی است.)

پس از این قتل عام ایرانیان، یهودیان جشن و پایکوبی بر پا کرده و به شکرانه غلبه بر ایرانیان و ریختن خون دشمنان قوم یهود، آن را عید اعلام کرده و روزه می گیرند. مردخای از آن زمان به پیامبر این قوم و استر - دخترک فاسد یهودی که با تکیه بر این حربه به دربار شاه راه یافته بود - نیز به شخصیتی مقدس که مورد لطف خداوند است تبدیل می شوند. استر پس از آن کتابی می نویسد که تمام این وقایع را لطف و رحمت الهی و با اراده خداوندی توصیف می کند. این کتاب اکنون به کتاب مقدس یهودیان تبدیل شده است.


مقبره استر و مردخای یهودی در همدان

پوریم به معنای قرعه بوده و به اعتقاد یهودیان، این سرنوشت و تقدیر الهی بوده است و "قرعه" ای از جانب پروردگار برای لطف به قوم برگزیده یهود و نابودی دشمنان آن ها.


پوریم؛ عید یهودیان سراسر جهان

متاسفانه برخی از این تصاویر که در ادامه نیز آمده است مربوط به جشن ایرانیان یهودی در آمریکا می باشد.

پوریم از جمله اعیاد مهم یهودیان در سراسر جهان است. از سرزمین های اشغالی تا آمریکا و حتی یهودیان داخل ایران، به شیوه های مختلفی در این دو روز جشن می گیرند.

اوج این جشن ها در اسرائیل است. جایی که صهیونیست سرمست از کشتار ایرانیان، تا حد جنون شراب نوشیده و بد مستی یکی از سنت های مرسوم آنان در این روز است.

خاخام های یهودی نیز در این جشن ها مراسم ویژه ای برگزار می کنند. خاخام های صهیونیست با برگزاری جشنی، در نوشیدن شراب و رقص و پایکوبی با یکدیگر رقابت می کنند. معمولا  افراط در نوشیدن شراب در این روز به حدی است که قادر به راه رفتن نبوده و در خیابان های تل آویو و دیگر اراضی اشغالی، بیهوش و بی رمق به زمین می خورند.

در آموزه های تلمود یهودیان در یکی از بخش ها به صراحت به نوشیدن شراب تا حد سرمستی توصیه شده است:
"در روز پوریم هر فرد - یهودی - مکلف است به حدی - شراب - بنوشد که تفاوت میان "نفرین بر هامان" و "درود بر مردخای" را تشخیص ندهد."

 Megillah (7b): Rava said: A person is obligated to drink on Purim until he does not know the difference between "cursed be Haman" and "blessed be Mordechai"

 کودکان اسرائیلی در جشن پوریم 2012 - بیت المقدس

خط و نشان صهیونیست های آدم خوار برای ایرانیان

از دیگر مراسمی که در عید پوریم اجرا می شود، رژه زامبی ها در اسرائیل است. در این رژه صهیونیست ها با گریم خود به شکل زامبی ها - آدم خوارها - اعضای مصنوعی از بدن انسان را به نشان خونخواهی و کشتار ایرانیان بر دهان می گیرند.
برخی از تصاویر این مراسم که قابل انتشار است در ادامه است.

نوشیدن خون یا نوشیدنی به رنگ خون به عنوان نمادی از خونخواهی و خونخواری یهودیان نسبت به ایرانیان از جمله رسوم یهودیان در این روز است.

پوریم در لس آنجلس؛ پایکوبی ایرانیان به افتخار هولوکاست هموطنانشان

متاسفانه ایرانیان پیرو دین یهود نیز بدون توجه به ریشه تاریخی این واقعه و کشتار ایرانیان و اینکه زنده نگاه داشتن آن تا کنون بیش از هرچیز توهین به ایرانیان بوده، این روز را در نقاط مختلف جهان جشن می گیرند.

کنیسه "نصح"، کنیسه ایرانیان یهودی مقیم آمریکاست که جمعیتی حدود 20 هزار نفری در لس آنجلس را تشکیل می دهند. کنیسه نصح از جمله مکان هاییست که در عید پوریم، جشن برپا کرده و ایرانیان با جمع شدن در این کنیسه، با پختن شیرینی، غذا، تهیه شراب و هدیه دادن به هم، کشتار ایرانیان باستان را به شادی می نشینند.


ایرانیان یهودی در کنیسه نصح لس آنجلس نیز پوریم و کشتار ایرانیان را جشن می گیرند

لینک اعلام برگزاری جشن پوریم 2012 در کنیسه نصح

http://www.08.net/08event/EventDetail.aspx?eid=a1fe18d5-5efe-4398-9069-2dd1ba369884


"هامان سوزان" و شیرینی "گوش هامان"؛ نمادهای درنده خویی قوم یهود

از دیگر مراسمی که یهودیان در این روز برگزار می کنند، مراسم "هامان سوزان" است. آن ها هامان - و ده پسرش - را نماد دشمنان قوم یهود دانسته و بطور سمبلیک در مراسمی، نمادی و یادبودی از هامان، وزیر الوزاری خشایارشاه را در آتش می سوزانند.

همچنین یهودیان با پختن شیرینی به نام "گوش هامان"، بر دار کردن وزیر ایرانی را جشن می گیرند.

خمیر این شرینی سه گوش از بذر خشخاش است و میان این شیرینی با آلو یا مربا پر شده است. این شیرینی بیشتر توسط یهودیان اشکنازی درست می شود، البته تعدادی از کلیمیان ایران هم به این شرینی علاقه مند هستند. اسم این شرینی گوش هامان است. یهودیان در جشن قتل عام ایرانیان، این شرینی ها را می خورند و همراه خوردن این شرینی شعری اهانت آمیز نسبت به ایرانیان و وزیرالوزاری ایرانی خوانده می شود.

شیرینی معروف به "گوش هامان"
 
پوریم در ایران

در داخل ایران نیز، اقلیت های یهودی که همواره مورد لطف و میزبانی ایران بوده اند، در این روز روزه گرفته و با پختن غذا و خیرات و برگزاری محدود جشن، عید پوریم را جشن می گیرند.

مقبره استر و مردخای در همدان از جمله مکان هاییست که یهودیان آن را عبادتگاه و زیارتگاه خوانده و مدت ها جشن های خود را در آن برگزار می کردند که با اعتراض مردم به اهانت آمیز بودن این جشن ها برای ایرانیان و برگزاری تجمعاتی در برابر مقبره استر و مردخای، همراه بوده است.

مقبره استر و مردخای دومین مکان مقدس یهودیان جهان که پس از اعتراض مردم همدان، نام "زیارتگاه" آن حذف شد

مقبره استر و مردخای، به ادعای یهودیان، پس از غصب مسجد الاقصی، دومین مکان مقدس این قوم به شمار می رود.

نتانیاهو مردم ایران را به پوریمی دوباره وعده داد

اما به جز مقدس بودن این روز برای یهودیان، با ظهور پدیده منحوس صهیونیسم، پوریم وجهی سیاسی نیز به خود گرفته و سران رژیم صهیونیستی گاه با اشاراتی به آن واقعه، تلویحا ایران و ایرانیان را به تکرار کشتاری مشابه تهدید می کنند.

در روزهای پایانی سال 1390 اتفاقی جالب در عرصه سیاست رخ داد. در 7 مارس، نتانیاهو در دیدار با اوباما نسخه‌ای از کتاب اِستِر (Esther) را به او هدیه داد.  کتاب استر (מגילת אסתר) یکی از بخش‌های عهد عتیق یا همان تورات است و از دیدگاه تاریخی این هدیه بسیار پرمعناست.

خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام اسرائیلی نقل می‌کند: نتانیاهو به باراک اوباما گفته است: «آن‌ها (ایرانی‌ها)، آن زمان هم می‌خواستند ما را نابود کنند.» یکی از قسمت‌های این کتاب می‌گوید: «... و یهودیان تمام دشمنان را با تیغ شمشیر و کشتار و نابودی درهم کوبیدند و آنچه را انجام دادند که دشمنان‌شان با آنان می‌کردند.» به گزارش رویترز، نتانیاهو با این هدیه، تلویحاً ایران را به نازی ها تشبیه نموده که طی مدعی هستند در جنگ جهانی دوم 6 میلیون یهودی را کشته اند.

یکی از رمزهای پوریم، پس از پایان جنگ جهانی دوم نمایان شد. و همچنان سکوت ایرانیان و مقامات ایرانی، برگزاری جشن های پوریم - حتی در ایران - و رقص و پایکوبی صهیونیست ها بر خون ایرانیان ادامه دارد. هولوکاستی حقیقی که در سایه هیاهوی هولوکاست ساختگی صهیونیست ها نه تنها نادیده گرفته شده، بلکه به شکرانه این کشتار، هرساله جشن برپا می شود و تهدید ها تکرار می شوند.


2500 سال تهدید و کشتار؛ رمز پوریم

بسیاری از اعمال و سیاست های صهیونیست ها پس از 2500 سال از واقعه پوریم، همچنان حاوی نمادهایی از این کشتار بوده و یادآور روزی است که از هر 11 ایرانی، یک نفر به دست قوم یهود کشته می شود.


ایهود اولمرت در جمع کودکانی که پوریم را جشن گرفته اند

هدیدهای مقامات اسرائیل، اهدای کتاب استر به اوباما در هنگام مذاکره در مورد ایران، تهدید به حمله به ایران به بهانه اینکه ایران قصد دستیابی به سلاح کشتار جمعی و نابودی اسرائیل را دارد و این توهم که کشورهای اسلامی تلاش می کنند با دستیابی به سلاح کشتار جمعی یهودیان را نابود کنند...اینها همگی یادآور توطئه های مردخای و زمزمه های استر با خشایارشاه در مورد ایرانیان و دشمنان آن زمان یهودیان بود که در نهایت به هولوکاست ده ها هزار نفری تبدیل شد.

مقایسه رفتار یهودیان با هولوکاستی که خود رقم زده اند و استفاده از هولوکاستی جعلی که مدعی هستند 6 میلیون یهودی طی دو سال کشته شده اند، نمایانگر اوج فتنه گری و پلیدی صهیونیست ها در رسیدن به اهداف شومشان در تسلط بر جهان است. آن جا که اجازه سخن گفتن درباره یکی داده نمی شود و دیگری به عنوان عیدی مقدس بزرگ داشته می شود؛ و هر دو در راستای هدفی بزرگتر است.

 

 

منابع و مآخذ:

http://www.nessah.org/index.shtml

http://www.iranjewish.com/Essay/Essay_37_poorim.htm

http://www.herealittletherealittle.net/index.cfm?page_name=Bible-Code-Ten-Sons-Haman
http://hezare3.com/cgi-bin/mt/mt-search.cgi?blog_id=1&tag=esther&limit=20

http://www.csmonitor.com/World/Backchannels/2012/0307/Netanyahu-gives-Obama-the-Book-of-Esther.-Biblical-parable-for-nuclear-Iran

http://www.reuters.com/article/2012/03/06/us-usa-israel-gift-idUSTRE82500O20120306

http://www.haaretz.com/jewish-world/israeli-rabbi-honey-pot-sex-is-kosher-for-female-mossad-agents-1.317288

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=120385

http://www.tabletmag.com/jewish-news-and-politics/63673/persian-gulf

http://www.iranjewish.com/essay/Essay82.htm
http://yahadut.persianblog.ir/post/51
http://www.chabad.org/holidays/purim/article_cdo/aid/2814/jewish/The-Purim-Drunk.htm
http://www.britannica.com/EBchecked/topic/483999/Purim
http://photoblog.nbcnews.com/_news/2011/03/18/6293692-jewish-holiday-of-purim-is-celebrated-in-israel?lite
http://www.biblegateway.com/passage/?search=Esther+8&version=NASB
http://www.biblegateway.com/passage/?search=Esther+9&version=NASB
http://www.08.net/08event/EventDetail.aspx?eid=a1fe18d5-5efe-4398-9069-2dd1ba369884
http://www.fardanews.com/fa/news/48142/%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-%D8%BA%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86
http://www.upi.com/News_Photos/gallery/Purim_Celebrations_in_Jerusalem/1646
http://sultanknish.blogspot.de/2012/03/ages-of-purim.html

منبع: مشرق

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در شنبه بیست و پنجم آبان 1392 و ساعت 12:29 |

مسئله اي به نام شكاف نسل ها در ايران
به بهانه پخش مجموعه تلويزيوني فاصله ها

نويسنده: محمود مهدوي

در هفته هاي گذشته شاهد پخش مجموعه تلويزيوني فاصله ها از شبكه سوم سيماي جمهوري اسلامي ايران بوديم كه با محتوا و محوريت مبحث و موضوعي اجتماعي سعي داشت تا روايتي از شكاف اعتقادي ، باوري و ارزشي دو نسل از جامعه ايران را به تصوير بكشد. دو نسلي كه در قالب شخصيت هايي چون سعيد (شاهرخ استخري ) و محسن (دانيال حكيمي ) نمود يافته بود . فاصله ها با پرداختن به يكي از موضوعات روز جامعه ، حكايت از گسست هايي داشت كه ميان دو نسل شكل گرفته كه مي تواند داراي تبعات مخربي بر بنيان خانواده و جامعه باشد .
    مسئله اساسي كه اين سريال در ذهن متبادر مي سازد اين است كه آيا اين مجموعه داستاني بازتابي است از رفتارها و مسائل فضاي جامعه ؟ آيا فاصله بين سعيد ها و محسن هاي جامعه آنچنان حاد است كه از آن به عنوان يك مسئله اجتماعي ياد شود. بنا به ضرورت موضوع بر آنيم تا بحث مختصري در باب شكاف نسلها ، تاريخچه ، تعاريف ، ابعاد و گستره آن در جامعه خودمان داشته باشيم .
    
    تعاريف
    در كتاب فرهنگ علوم اجتماعي در تعريف نسل چنين آورده شده است : "منظور از كلمه نسل فاصله ي بين تولد پدران و مادران و تولد فرزندان آنهاست كه معمولا30 سال در نظر گرفته مي شود.از نظر جامعه شناختي چگونگي زندگي و تجربه زندگي در عصري مشخص ، يعني مجموعه افرادي كه در حوزه فرهنگي مشخصي تقريبا همسال هستند و به خاطر زندگي در شرايط اجتماعي و تاريخي يكسان از تصورات ، انگيزه ها ، جهت گيريهاي و ارزشهاي مشابهي برخوردارند ، يك نسل گفته مي شود. (1)
    شكاف نيز به آن دسته از تمايزات و تفاوت هاي پايداري اشاره دارد كه در جريان تقابل هاي سياسي اجتماعي بروز مي كنند .درباره اختلاف نسل ها با يكديگر ، مفاهيم متعددي بكار رفته است . برخي از مهم ترين واژه ها تفاوت نسلي ،انقطاع نسلي يا گسست نسلي و شكاف نسلي هستند.‏در برخي موارد تمايزات و تفاوت نسلي با شكاف نسلي يكسان پنداري شده و تعارضات و كشمكش هاي نسلي كه پديده اي متداول بين نسل هاست با آن متفاوت ارزيابي گشته است. در حالي كه تمايزات بين نسلي ، پديده اي متداول است كه همواره در هر جامعه اي بين نسل هاي مختلف وجود دارد كه همواره از مقداري تعارض و كشمكش نيز برخوردار است و لي شكاف بين نسلي از تمايزات قطبي و شديد بين نسلي حكايت دارد كه تنها صورت بيروني آن مي تواند شكل تعارضات و كشمكش هاي نسلي بروز كند.‏
    مفهوم تفاوت نسلي: گاهي صحبت از تفاوت نسلي شده است " تفاوت اندك دو نسل در ارزش ها يا هنجارها يا در نگرش ها طبيعي بوده و تقريبا در همه جوامع و زمان ها وجود داشته است . اين تفاوت عمدتا ريشه اي روانشناختي دارد و افراد در سنين مختلف به دليل شرايط متفاوت عاطفي و رواني از يكديگر باز شناخته مي شوند " (2)
    مفهوم انقطاع نسلي : عبارت از اختلافي در ارزش ها يا هنجارها و نگرش هاست كه موجب جدايي نسل جديد از نسل قديم و طغيان نسل جديد در برابر نسل قديم مي شود. در اين وضعيت ، غالبا نوجوانان و جوانان مي كوشند تا آخرين پيوندهاي وابستگي خود را از والدين يا نسل بالغ بگسلند و اغلب در اين راه به گردن كشي و طغيان گري مي پردازند" ‏
    مفهوم شكاف نسلي ‏Generation gap)‎‏): رايج ترين مفهوم بكار رفته درباره اختلاف نسلي مفهوم شكاف نسلي است. "در فرهنگ آكسفورد ،شكاف نسلي به عنوان اختلافي در نگرش يا رفتار جوانان و افراد سالمند تر تعريف شده است كه موجب عدم فهم متقابل آنان از يكديگر مي شود."
    در فرهنگ وبستر ،شكاف نسلي به عنوان اختلافي گسترده در خصلت ها و نگرش هاي ميان نسل ها تعريف شده است .
    در تعريفي جامع تر شكاف نسلي مفهومي است كه اختلاف فاحش رواني، اجتماعي و فرهنگي و تفاوت معنادار در بينش و آگاهي، باورها، تصورات ، انتظارات ، جهت گيري هاي ارزشي و الگوهاي رفتاري ميان دو نسل همزمان در يك جامعه را مورد توجه قرار مي دهد. (3)‏
    
    تاريخچه
    اگر چه مسئله شكاف نسلها نخستين بار در دهه 60 ميلادي توسط صاحبنظران كشورهاي غربي مطرح شده اما بايد گفت كه برخورد نسل ها پديده تازه اي نيست و از زمان هاي گذشته همواره وجود داشته است . چنانچه افلاطون در كتاب "پنج رساله" خود اذعان مي دارد كه :" حقيقت اين است كه بين ما و پدرانمان اختلاف زيادي هست و از اين بابت شرمساريم ، اما پدرانمان را سرزنش مي كنيم كه وقتي جوان بوديم در تربيت ما كاهلي كردند و بيشتر به امور ديگران پرداختند تا به تربيت فرزندانشان " با اين حال ، قبل از قرن بيستم و تا زمان پيدايش جامعه صنعتي مدرن شكاف نسل ها مسئله چندان جدي و مطرحي نبوده است . عللي همچون اختلاف ناچيز در شرايط ، مراتب و موقعيت اجتماعي گروههاي مختلف سني ، پذيرش انگاره اقتدار بزرگترها ، احترام سن ، تقدم و ابتكار عمل در دست بزرگسالان يا به تعبيري اصل عدم تقارن در روابط بين گروههاي مختلف سني در نهادهاي سن محور از يك سو و مشاركت و ادغام جوانان در زندگي و اجتماع بزرگسالان و انتقال طبيعي فرهنگ و الگوها از نسلي به نسل بعد در تعاملات جاري بين گروههاي مختلف سني و تداوم الگوهاي واحد تفكر و رفتارطي نسلي از سوي ديگر ، در مجموع مانع پيدايش فاصله ها در جوامع بسته با فرهنگ سنتي و تغييرات كند مي گرديد.‏از آغاز قرن بيستم و به وي‍ژه از اواسط آن و دوره پس از جنگ جهاني دوم وضع دگرگون گرديد . در پي روند نوسازي جهاني ، ابتدا جوامع پيشرفته ، سپس جوامع در حال توسعه ، تغييرات سريع و شديد و حوادث بزرگ مقطعي و تاريخي نظير جنگ ها، جنبش ها و انقلابات اجتماعي را تجربه كردند. كه در مجموع سبب شد بين اجتماع سنتي ديروز و جامعه مدرن امروزي شكاف وسيع و عميقي به وجود آيد. از مظاهر مهم اين شكاف ، تغيير موقعيت اجتماعي نسل جوان معاصر به شكل بي سابقه است . كاهش روزافزون تاثير سنت ، ميراث و اقتدار جامعه بزرگسال بر نسل هاي جوان تر در اثر افزايش
     آگاهي ، مهارت يا توانايي نسل جديد در مواجهه با زندگي و جهان مدرن در مقابل ناتواني و عدم مهارت نسل هاي سالمند و ناكارآمدي نهادهاي سنتي نظير خانواده ، نظام آموزشي و نهادهاي فرهنگي ديگر در انطباق خود با تحولات پرشتاب و پيچيده عصر جديد از وجوه مهم تغيير موقعيت نسل هاي جوان معاصر به شمار مي روند. اين دگرگوني و پويايي با حضور آشكار تاريخ و هويت خلق ها و مكاتب و فرهنگ هاي گوناگون در برابر نسل جوان امروز به يمن گسترش و نفوذ رسانه هاي جمعي و به مدد كتاب، فيلم تلويزيون ، اينترنت ، ماهواره و مسافرت ، و با باز بودن دست آنان در گزينش بديل هاي متفاوت در گستره وسيع امكانات و گزينه هاي دلخواه در عرصه آموزش ، سياست ، كار، تفريح و غيره تشديد گرديده و به تدريج در دوره جديد به نقطه اي رسيد كه نقطه عطفي در تفاوت شرايط و اختلاف تجربه و فرهنگ بين نسل هاي جوان تر و سالمند به شمار مي رود .(4)‏
    
    مسئله شكاف نسلي در ايران
    درباره وجود يا عدم شكاف نسلي در ايران و عوامل موثر بر آن ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. اين ديدگاهها را مي توان در چهار دسته تقسيم كرد :1 - ديدگاهي كه معتقد به وجود شكاف نسلي در ايران است.
    ‏‏2 - ديدگاهي كه به تفاوت نسلي قائل است و نه شكاف يا گسست نسلي 3-ديدگاهي كه مسئله اصلي را گسست فرهنگي مي داند و نه گسست نسلي 4- ديدگاهي كه با بيم و اميد به اين پديده نظر دارد و معتقد است شرايط فعلي اگر درست مديريت نشود پتانسيل گسترش تفاوت نسلي را تا سر حد شكاف نسلي دارد.‏
    ‏1- ديدگاه اول :عده اي از متفكران اجتماعي ، معتقدند در ايران شكاف نسلي وجود دارد و به تدريج شديدتر هم
    مي شود ، معتقدان به شكاف نسلي ، مدرنيته و تحولات سريع اقتصادي ، اجتماعي ، فرايند جهاني شدن ، تغييرات جمعيتي ، تاثير نخبگان و انقلاب اسلامي را از يك سو و عدم پاسخگويي مناسب نظام سياسي اجتماعي كشور به اين تحولات را از طرف ديگر ، از جمله عوامل به وجود آورنده اين مسئله در ايران دانسته اند.
    معتقدان به وجود شكاف نسلي به دو دسته تقسيم مي شوند:1- بدبين به شكاف نسلي و 2- خوش بين به شكاف نسلي . دسته اول ، اين شكاف را موجب بحران هويت ، گسست جوانان از تاريخ و فرهنگ ديني و ملي خود ارزيابي مي كنند و دسته دوم اين شكاف را تحول اساسي و لازم براي جامعه رو به سوي آينده مي دانند .
    2- ديدگاه دوم : ديدگاه كساني كه به تفاوت نسلي و نه شكاف يا گسست نسلي قائلند . در اين زمره مي توان برخي از نظريه پردازان روانشناس و نيز برخي از متفكران اجتماعي و محققان را قرار داد. دسته اول ، معتقدند تفاوت نسل ها ، پديده اي بيولوژيك و روانشناختي است . و دسته دوم معتقدند اگر چه ميان نسل جوان با ساير نسل ها تفاوت هايي وجود دارد اما از آن نمي توان افاده شكاف نسلي يا گسست نسلي كرد . اما به هر حال هر دو دسته ، اصطلاح تفاوت نسلي را به كار مي برند و نه شكاف نسلي را .‏
    ‏3- ديدگاه سوم : ديدگاه كساني كه مسئله اصلي را گسست فرهنگي مي دانند و نه گسست نسلي . در اين باره گفته شده كه ، شكاف نسلي نه يك مسئله اجتماعي ، بلكه مسئله بيولوژيك و ناشي از اقتضاي سني است . اما در عوض گسست فرهنگي وجود دارد كه بر اساس آن اختلاف بين نسل ها نيز توضيح داده مي شود. از اين نظر ، در شرايط گسست فرهنگي ، جامعه نه بر اساس سن ، بلكه بر اساس دو نوع رويكرد سنتي و جديد به دو گروه تقسيم مي شود و در هر گروه پير و جوان در كنار هم قرار دارند . اما شايد دليل كثرت بيشتر جوانان در يكي از اين گروهها ناشي از توام شدن گسست فرهنگي و گسست نسلي باشد.‏
    ‏4- ديدگاه چهارم : عده اي از متفكران اجتماعي با بيم و اميد به پديده شكاف نسلي نظر دارند و معتقدند شرايط فعلي اگر درست مديريت نشود پتانسيل گسترش تفاوت نسلي را تا سر حد شكاف نسلي دارد . اين متفكران با توجه به شرايط انقلاب در ايران و مشكل نسل انقلابي در پافشاري بر ارزش ها، معتقدند پديده ي گسست نسلي اتفاق خواهد افتاد. اين گروه نمي توانند به وجود يا عدم قطعي شكاف يا گسست نسلي راي دهند ، اما با تناظر شرايط ايران و انقلاب هاي اجتماعي ديگر احتمال وقوع شكاف نسلي را در شرايط انعطاف ناپذيري حاكمان و نسل انقلاب مي دهند .(5)‏
    هر چند آنچه در رابطه بين شخصيت هاي سريال فاصله ها به نمايش درآمده شكاف نسلي بحران سازي است كه وضعيت بغرنجي را نشان مي دهد اما با توجه به تعريف به عمل آمده از شكاف نسلي و نيز با در نظر گرفتن ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي جامعه ايراني ، نمي توان قائل به وجود شكاف نسلي حاد در ايران شد ، هرچند با توجه به اهميت و ضرورت مسئله ، ادعاي علمي و دقيق در اين باب تحقيق علمي جامعي را مي طلبد . هم عقيده با كساني كه با بيم و اميد به اين مسئله نظر دارند بايد نسبت به خطرات و آسيب هاي احتمالي آن هوشيار بود.
    شايد حساس ترين حوزه اي كه مي تواند شكاف نسل ها را به وضوح روشن كند ، حوزه ارزشي است . نظر به اهميت ارزش هاي اجتماعي و فرهنگي و ديني در جامعه ما در صورتي كه در فرايند انتقال ارزش ها خللي وارد شود نسل نوجوان و جوان بيشترين تاثير را پذيرفته و آسيب پذيري بيشتري خواهد داشت. تفاوت در ارزش ها و باورهاي ديني خود زمينه اي براي ايجاد تفاوت در اهداف و تمايلات و رفتارها گشته و رفته رفته نسل جوان از فرهنگ و ارزش هاي جامعه جدا شده و زمينه براي نفوذ مظاهر فرهنگ غرب و پذيرش آن فراهم مي گردد و لذا فاصله اي ميان نسل جوان و نسل پيشين كه در بسياري موارد خود را پايبند به ارزش ها و بخصوص ارزش هاي ديني مي بينند ايجاد مي شود.
    ‏منابع در دفتر روزنامه موجود است.
    
    
    


 روزنامه رسالت، شماره 7071 به تاريخ 8/6/89، صفحه 9 (انديشه)

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در شنبه بیست و پنجم آبان 1392 و ساعت 12:1 |
سواد رسانه ای در برخورد با خشونت رسانه ای

رسانه ها اعم از تلویزیون، رادیو، اینترنت، فیلم، ویدئو، روزنامه، مجله، هر روز و بطور فزاینده اطلاعات، سرگرمی ها و آگهی های مختلفی را به ما و فرزندانمان عرضه می کنند و همگی نقش مهمی را در شکل دهی و نفوذ به فرهنگ، ارزش ها، دیدگاهها و اعتقادات ما بازی می کنند.
به عبارت دیگر در عصر جدید با ویژگی ظهور وسایل ارتباطی نوین به مراتب بیش از گذشته ما و بویژه فرزندانمان تحت بمباران پیام های رسانه ای هستیم که در بسیاری موارد بهترین و قابل قبول ترین روش حل مسائل و مشکلات را با پیام های خشونت بار ارائه می کنند.
به نظر می رسد بهترین راه ممکن برای بقا در این شبکه اطلاعاتی که در سراسر محیط فرهنگی ما ریشه دوانیده حفظ استقلال، اجتناب از انفعال، بهره مندی از تفکری منتقدانه و به عبارت دیگر افزایش توانایی گزینش، انتخاب و چالش با این موج فراگیر است که تنها از طریق تکامل سواد رسانه ای میسر است. سواد رسانه ای نه تنها به کودکان بلکه به بزرگسالان مهارت های لازم را برای برقراری ارتباطی متفکرانه و آگاهانه با رسانه ها می آموزد و در عین حال نگاهی دقیق، دیدگاهی نقاد و تحلیلی نسبت به پیام های رسانه ای نوشتاری، دیداری و شنیداری فراهم می آورد.

سواد رسانه ای
در اذهان بسیاری از مردم اصطلاح سواد رسانه ای با رسانه های چاپی و نوشتاری عجین شده و به معنای توانایی خواندن است.
برخی این اصطلاح را به سواد دیداری که مرتبط با رسانه هایی چون تلویزیون و فیلم است تعمیم می دهند. سایر نویسندگان این مفهوم را تا حد سواد رایانه ای نیز گسترش می دهند.
اما از دیدگاه دانشمندان علوم ارتباطی در عصر نوین سواد رسانه ای به کلیه رسانه ها اختصاص دارد.
از دیدگاه سواد رسانه ای ما به عنوان مخاطب همواره خود را در معرض رسانه ها قرار داده و از مفاهیم پیام هایی که از طریق رسانه با آن مواجه می شویم و تفاسیری را ارائه می دهیم.
ابزار این دیدگاه مهارت های آن و ماده خام مورد استفاده آن را از رسانه ها و دنیای واقعی تشکیل می دهند.
افرادی که در سطح بالایی از سواد رسانه ای هستند از بینش و قدرت تشخیص وسیع و قوی برخوردارند، چنانچه آنها از توانایی مهارتهای بسیار پیشرفته جهت تعبیر و تفسیر انواع پیام ها در ابعاد مختلف بهره مند هستند. این مهارت بدانها قدرت گزینشگری بیشتری می بخشد. بدین مفهوم که افراد با سواد رسانه ای می دانند که چطور مفیدترین پیام ها را از حیث ادراکی، احساسی، اخلاقی و زیبایی (ابعاد چهارگانه سواد رسانه ای) انتخاب کنند. بنابراین چنین مخاطبانی بیشترین میزان کنترل را بر پیام های رسانه ای و در عین حال بر اعتقادات و رفتار خود دارا هستند.
عدم برخورداری از مهارت گزینشگری، بدین معنا است که شما در دنیای محصور و بسته گرفتارید و مجبورید بدون هیچ پرسش مضامین، ارزش ها، اعتقادات و تفاسیری را که رسانه ها عرضه می کنند بپذیرند. سواد رسانه ای ویژگی یک فرایند و پیوستار را دارد که نسبی بوده و روندی پایان ناپذیر و تکاملی دارد و همراه رشد بلوغ فکری، حسی و اخلاقی توسعه می یابد.

سواد رسانه ای فرایندی چند بعدی است
ابعاد چهارگانه سواد رسانه ای یعنی ابعاد ادراکی، حسی، اخلاقی و زیبایی شناسی کاملا به هم وابسته و پیوسته اند. حیطه ادراک به فرایندهای ذهنی و فکری مربوط است. توانایی های ادراکی مجموعه ای از شناخت ساده نشانه ها تا درک پیچیده ترین پیام ها و کشف علل نحوه ارائه خاص آنها توسط یک رسانه خاص را دربر می گیرد. این همان بعد فکری یا عقلانی است که به ایجاد مضمونی غنی در فرایند ساختن معنا منجر می شود. حیطه حسی همان بعدی است که کاملا وابسته به احساس افراد است. برخی مخاطبان در زمینه دریافت تاثیرات حسی پیامهای رسانه ای بسیار قوی هستند. برخی از این احساسات دارای تاثیرات مثبت و برخی دارای تاثیرات منفی هستند. برای مثال کودکانی که به تماشای فیلمهای ترسناک و خشونت بار می نشینند، آنچنان مغلوب حس ترس می شوند که ساعتها منفعل می مانند. برای کشف ابعاد حسی پیامها به لحاظ نوع حس نهفته در آن پیام و پیچیدگی آن سطوح سواد رسانه ای به طور نسبی قابل تغییر است.
حیطه زیبایی شناسی به توانایی درک و شناخت مفاهیم رسانه ای از دیدگاه هنری اشاره دارد. این مقوله به میزان هنر و مهارت تولید پیام در رسانه های مختلف بستگی دارد. سبک هنری منحصر به فرد یک نویسنده، تولیدکننده و کارگردان یک برنامه رادیویی یا تلویزیونی شاهد مسلم این بعد از سواد رسانه ای است.
حیطه اخلاقی به توانایی ادراک و دریافت ارزشهای نهفته در پیامها اشاره دارد. در سبک کمدی، ارزشهایی که در پیامها نشان داده می شوند، حاکی از این است که مزاح و شوخی ابزاری مهم در حل و فصل مشکلات است، اما مثلا ارزشهایی که در یک درام تصویر می شوند، عموما تلقین کننده این است که توسل به خشونت موفقترین راه برای رسیدن به خواسته ها در این دنیای خطرناک است. با این تفاصیل به نظر می رسد درک و تشخیص درست مضامین اخلاقی تنها توسط افرادی که دارای درجه بالایی از سواد رسانه ای هستند، میسر است.

هدف سواد رسانه ای
هدف اصلی سواد رسانه ای این است که به ما قدرت کنترل بیشتری نسبت به تعابیر پیامها می بخشد.
واقعیت این است که همه پیامهای رسانه ای، تعابیر و تفاسیر مختلف هستند. روزنامه نگاران به ما تعابیر خودشان را از اینکه چه چیزی و چه کسی مهم است، ارائه می دهند، برنامه سازان برنامه های سرگرمی نیز تعابیر خود را از مفاهیمی چون انسانیت، آشتی، جنگ و خوشبختی نشان می دهند. صاحبان آگهی نیز سعی می کنند ما را متقاعد سازند که مشکلاتی داریم و اینکه کالاهای آنها است که می تواند ما را در غلبه بر این مشکل یاری کند. همچنین ما نیز به عنوان مخاطب می توانیم تعابیر خودمان را از این پیامها داشته باشیم.
چه ما آگاهی لازم را کسب کنیم یا نه، فرایند تاثیر رسانه ها ادامه دارد. زمانی که ما بتوانیم کنترل بیشتری نسبت به رسانه ها و تعابیر آنها داشته باشیم، می توانیم به تاثیرات مثبت ناشی از آنها قوت بخشیده و از تاثیرات منفی آنها بکاهیم. سواد رسانه ای به افراد توانایی می بخشد تا ضمن اینکه متفکرانی منتقد باشند خود نیز به مولدین خلاق پیامها بدل شوند، در حالی که فن آوریهای ارتباطی جوامع را متحول ساخته، بر فهم و ادراک ما از خودمان، جوامعمان و تنوع فرهنگی ما تاثیر می گذارد، مسلما بهره مندی از سواد رسانه ای، مهارتی حیاتی برای قرن بیست و یکم به حساب می آید. لذا سواد رسانه ای در مفهوم وسیع خود شامل توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی و پردازش فعال اطلاعات در اشکال مختلف پیامهای مکتوب، دیداری و شنیداری است.
به عبارتی سواد رسانه ای پاسخی ضروری، غیر قابل اجتناب و واقع نگر نسبت به محیط الکترونیکی پیچیده و دائما در حال تغییر و تحول اطراف ما است. با وجودی که سواد رسانه ای پرسش های انتقادی را در خصوص تاثیرات رسانه ها مطرح می سازد، اما باید گفت که این فرایند یک جنبش ضد رسانه ای نیست. بلکه هدف اصلی آن این است که از طریق مهارت هایش به همه افراد بویژه کودکان و نوجوانان که در برابر محیط خشونت بار رسانه ای عصر حاضر بسیار آسیب پذیر هستند کمک کند تا در خصوص انواع رسانه ها حالتی کارآمد، دقیق و باسواد پیدا کنند به طوری که بتوانند کنترل تعبیر آنچه را که می خوانند، می شنوند و می بینند در دست گیرند نه اینکه بگذارند این تعبیر، کنترل آنها را در اختبار گیرد.

سواد رسانه ای راه مقابله با خشونت رسانه ای
همان طور که اشاره شد امروزه شاید بیشترین قربانیان پیامهای نامطلوب و خشونت بار رسانه ها – اعم از روزنامه، کتاب، مجله، تلویزیون، فیلم، ویدئو و بازیهای کامپیوتری – را کودکان و نوجوانان تشکیل می دهند. از نظر اغلب این رسانه ها قابل قبول ترین راه غلبه بر مشکلات توسل به زور و خشونت است.
از میان سایر رسانه ها تلویزیون بیشترین تاثیر را بر کودکان و نوجوانان دارد.
براساس تحقیقات انجام گرفته کودکان بیشترین اوقات خود را پای تلویزیون می گذرانند. برای نمونه براساس تحقیق انجمن پزشکی آمریکا، کودکان آمریکایی پس از فعالیتهای مربوط به مدرسه، بیشترین اوقاتشان صرف تماشای تلویزیون می شود و بدین واسطه در سال شاهد 14 هزار صحنه غیر اخلاقی و 20 هزار آگهی تجاری بوده و شاهد بیش از 200 هزار صحنه و تصویر اعمال خشونت بار در تلویزیون (قبل از رسیدن به سن 18 سالگی) هستند.
حتی کارتونها و آگهی های تجاری نیز به طور متوسط در ساعت حاوی 25 صحنه از اعمال خشونت بار هستند در حالی که امروزه اکثر کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان، شخصیت های رسانه ای را به عنوان الگوی اعمال و رفتار خود برمی گزینند و ناگفته نماند که اکثر این قهرمانان رسانه ای که در مقاطع زمانی خاص همه رسانه ها را به تسخیر درمی آورند در محیطی کاملا غیر واقعی و تنها از طریق رفتار و اعمال خشونت آمیز بر امور فائق می آیند. این معضل همراه با روند جهانی شدن تنها به رادیو و تلویزیون و جراید محدود نشده بلکه رسانه های نوین ارتباطی را نیز محمل جدید خود ساخته اند. از اینترنت به عنوان رسانه نوین ارتباطی با گستره وسیع که استفاده از آن امروزه در بین خانواده ها و بخصوص نوجوانان بسیار رایج شده است، در عین حال که عرضه کننده اطلاعات مثبت و مفید است در بسیاری از موارد می تواند حامل پیام های خشونت بار و خطرناک نیز باشد. لذا همانطور که شما بدون توجه به قوانین و مقررات ایمنی کودکانتان را به یک خیابان شلوغ نمی فرستید هرگز نباید آنها را بدون حفاظ و دانستن قواعد در این ابر بزرگراه اطلاعاتی رها کنید. بنابر مطالعات متعدد خشونت رسانه ای تاثیرات ناهنجاری های مختلفی بر مخاطبین بویژه کودکان و نوجوانان دارد. خشونت رسانه ای بویژه به کودکان زیر 8 سال صدمات جبران ناپذیر روحی و جسمی وارد می کند چرا که آنها نمی توانند به راحتی فرق بین دنیای حقیقی و خیالی را بفهمند.
لذا خشونت رسانه ای از طرق مختلف چون بروز و افزایش رقتار غیر اجتماعی و تهاجمی، ترس از قربانی شدن، کاهش حساسیت در برابر اعمال خشونت بار و قربانیان خشونت و تمایل بیشتر به انجام اعمال خشونت بار در دنیای حقیقی بر کودکان و نوجوانان تاثیر می گذارند. بنابراین بهترین راه غلبه و یا حداقل تحدید خشونت رسانه ای، استمداد از مهارت سواد رسانه ای و ارتقای سطح آن در کلیه ابعاد است. سواد رسانه ای می تواند با کمک والدین و معلمان از طرق ذیل در بین کودکان و نوجوانان توسعه یافته و آنان را تا حد زیادی در برابر خشونت رسانه ای بیمه نماید:
- کمک به کودکان و نوجوانان برای تمیز بین واقعیت و خیال.
- نظارت بر برنامه هایی که کودکان به تماشای آن می نشینند و محدود کردن تماشای برنامه های خشونت بار.
- آموزش اینکه خشونت در دنیای حقیقی قطعا عواقبی را دربر دارد.
- ارائه جایگزین هایی برای خشونت در جهت رفع مشکلات.
- همراهی کودکان و نوجوانان در تماشای برنامه های تلویزیون و بحث و تبادل نظر با آنها در خصوص صحنه های نامطلوب و خشونت بار این برنامه ها، از آنها بخواهید که در خصوص عواقب چنین اعمال خشونت باری چنانچه در دنیای واقع روی دهد، بیندیشند.
- پرسش از آنها در خصوص احساسشان پس از تماشای یک برنامه یا فیلم خشونت بار.
در نهایت باید بدانیم، تعمیم اهداف سواد رسانه ای در گرو پرورش روح پرسشگر و آموزش داشتن نگاهی دقیق و تفکری منتقدانه در جهت انتخاب صحیح گزینه های رسانه ای است.

تاریخ انتشار در سایت: ۵ شهریور ۱۳۸۳
منبع: / سایت / ای رسانه ۱۳۸۳/۰۶/۰۵
نقش ها
نویسنده : صدیقه ببران
عناوین
رسته: 0
+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در شنبه یازدهم آبان 1392 و ساعت 14:42 |

ایرانی شدن فرهنگ رسانه

با توجه به نظریه فرهنگی تجربه تجدد ایرانی، تمام اجزاء و مولفه های شکل دهنده زندگی فردی و جمعی ایران امروز از جمله رسانه ها، دارای ویژگی ها و تاثیرات و نقش های ویژه ای هستند. من تلاش می‌کنم در اینجا از این زاویه تعاملات و مناسبات میان رسانه و فرهنگ در ایران امروز را توضیح دهم. این نکته را باید یادآوری کنم که مباحثی که ارائه خواهم کرد احتمالا از لحاظ تقدم و تاخر منطقی باید جابجا شوند اما در مجموع تلاش می‌کنم این مناسبات را به نحو مستقل و منسجم بیان کنم.

قدرت رسانه، مطلق یا نسبی؟

اولین نکته ای که در زمینه فرهنگ و رسانه در ایران امروز باید در نظر داشت، توجه به این نکته است که رسانه را از چه دیدگاهی تحلیل کنیم؟ آیا پیش فرض نظری ما این است که رسانه ها می‌توانند به عنوان نوعی فناوری اطلاعاتی به هر شیوه ای که بخواهند جامعه انسانی را شکل داده و تغییر دهند؛ آیا از رویکرد جبر فناورانه پیروی می‌کنیم یا خیر؟

به اعتقاد من تاثیرات رسانه ها و همچنین سایر فناوری ها بر فرهنگ همواره مشروط و نسبی است. به این معنی که نوع و تاثیرات رسانه در هر جامعه ای بستگی به کیفیت فرهنگ وجامعه و چگونگی آن گروه مخاطب رسانه ها دارد. برای مثال جامعه ای که دارای سواد خواندن و نوشتن نیست، در مقابل جامعه ای که از سواد خواندن و نوشتن برخوردار است. جامعه‌ای که درآن سواد رسانه ای رشد پیدا کرده، در مقابل جامعه ای که در آن سواد رسانه ای بسیار عقب مانده یا کم گسترش یافته است. جامعه ای که از ریشه های تاریخی و تمدنی بزرگ تری برخوردار است، در مقابل یک جامعه‌ای جوان که میراث فرهنگی نحیف تری دارد. جامعه ای که در در آن تنوع و تکثر فرهنگی به طور تاریخی شکل گرفته، در مقابل جامعه ای که از یک فرهنگ نسبی همگن تری برخوردار است. جامعه ای که درهای آن به سوی جهان بیرون باز است و مهاجرت در آن جامعه امری عمومی است، در مقابل جامعه ای که درهای آن به طور نسبی بسته تر است. جامعه ای که در آن تجربه های تاریخی انباشته به طور تصاعدی رو به افزایش است در مقابل جامعه ای که آرام تر و محدود تر است و تجربه های تاریخی آن فقیرتر است؛ در هر یک از این جوامع رسانه ها از نظر نوع و میزان تاثیرگذاری و چگونگی فعالیت و کارکردهایشان نقش های متفاوتی را ایفا می‌کنند.

به اعتقاد من، ما جامعه امروز ایران را از نظر نوع رابطه و تاثیراتی که از رسانه ها می‌پذیرد یا بر رسانه می‌گذارد، با جامعه نیم قرن پیش و یک قرن پیش نباید یکسان و هم تراز بدانیم. از این رو وقتی که از روابط فرهنگ و رسانه در جامعه ایران صحبت می‌کنیم، باید همواره این پرسش را هم مطرح کنیم که کدام ایران؟ ایران یک قرن پیش، نیم قرن پیش، دو دهه پیش، ایران امروز یا ایران آینده؟

با توجه به مجموعه تحولاتی که در زمینه رشد تجربه مدرنیته ایرانی رخ داده است، باید از این زاویه به پیادمدها و تاثیرات رسانه بر جامعه ایران اشاره کنیم جامعه ایران امروز، جامعه ای است که حدود 85 درصد جمعیت لازم التعلیم آن باسوادند؛ جامعه ای که نرخ آموزش عالی در آن هم تراز نرخ آموزش عالی در جوامع توسعه یافته است؛ جامعه ای که افق انتظارات، یا به تعبیر آرجون آپادورای ظرفیت آرزومندی در این جامعه بسیار رشد یافته است. جامعه ای که در آن تجربه های معطوف به دموکراتیک شدن، تجربه های سیاسی مربوط به دگرگونی های نظام سیاسی و تجربه تعامل گسترده آن با جهان خارج و بسیاری از تجربه های دیگر در آن شکل گرفته است. جامعه ایرانی به ویژه جامعه شهری ایران را دیگر نمی توان به عنوان یک جامعه ای در نظر گرفت که رسانه ها بتوانند به هر شکلی که می‌خواهند در آن ایفای نقش کنند. قدرت گزینش گری مردم برای انتخاب برنامه ها و کیفیت برنامه های رسانه ای، توان مردم برای تفسیر و خوانش برنامه های رسانه ای به ویژه توان جامعه شهری ایران، نسبت به هر زمان دیگری رشدیافته تر است. بنابراین، بستر اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران امروز در مواجهه با رسانه ها، انسان ایرانی را فعال تر، تاثیرگذارتر، گزینش گرتر و عامل تر ساخته است.

از این دیدگاه ما بیش از این که با جبر تکنولوژیک روبرو باشیم یا با وضعیتی که در آن یک رابطه یک سویه بین رسانه ها و فرهنگ ببینیم، باید از یک رابطه دوسویه سخن بگوییم. در این رابطه دو سویه، باید از ایرانی شدن رسانه ها به همان اندازه صحبت کنیم که از رسانه ای شدن فرهنگ ایرانی صحبت می‌کنیم. به بیان دیگر رابطه دو سویه فرهنگ و رسانه را می‌توان با دو عبارت توضیح داد؛ "رسانه ای شدن فرهنگ ایران" و "ایرانی شدن فرهنگ رسانه ای". البته به سادگی می‌توان موضع منتقدانه یا مخالف با این دیدگاه داشت. چرا که اتخاذ چنین رویکردی به این نظریه امر ساده ای است و هر کسی می تواند  آن را با برخی سئوالات مورد نقد  قرار دهد ،سئوالاتی چون   چه کسی گفته است در ایران امروز تغییر رخ داده است، چرا می‌گوییم خلاقیت، عاملیت و قدرت سوژگی انسان ایرانی بالاست؛ اگر بالاست چرا ما همچنان یک جامعه عقب مانده ایم؛ چرا معلق در میان سنت و مدرنیته گرفتار شده ایم؛ چرا همچنان تبعیض های جنسیتی، قومیتی، یا اشکال گوناگون تبعیض ها اجتماعی در جامعه ما رواج دارد؛ چرا ما همتراز بریتانیا، امریکا و ژاپن موقعیت های جهانی در حوزه های اقتصاد و سیاست نداریم و مقایسه های دیگری از این نوع.

من ضمن احترام به کسانی که با این دیدگاه انتقادی به جامعه امروز ایران نگاه می‌کنند و به هر حال معتقدند ما اندر خم یک کوچه ایم، معتقدم تمام این دیدگاه ها فاقد بنیان های تجربی و درکی مبتنی بر تحولات رخدادی واقعی در زندگی مردم ما است. این دیدگاه ها عموما کلیشه هایی هستند که در نیم قرن پیش و قبل از آن برای کشورهای در حال توسعه شکل گرفته اند و از آن زمان تاکنون در ادبیات و متون و دیدگاه های ما نشست یا رسوب کرده اند و ما اکنون به این دیدگاه ها عادت کرده ایم.

ایرانی شدن فرهنگ رسانه

انتقادی که به این دیدگاه ها وجود دارد این است که دگرگونی های ایران امروز تا نیم قرن پیش را نمی بینند. ادبیات و زبانی که برای توصیف ایران نیم قرن پیش شکل گرفته است، همچنان به بقای خود ادامه می‌دهد. بنابراین وقتی از ایرانی شدن رسانه صحبت می‌کنم به معنای این است که انسان ایرانی، خواست ها، علایق، آرزوها، انتظارات، رویاها، زبان و ضمیر خود را به رسانه انتقال داده است. برای درک این نکته نیازی نیست راه طولانی برویم. اگر برنامه های یک شبکه امریکایی یا فرانسوی را با یک شبکه ایرانی داخلی یا خارجی مقایسه کنیم، به سادگی می‌توانیم تفاوت ها بین دو شبکه با فرهنگ های متفاوت را ببینیم. اینکه انسان ایرانی امروز می‌تواند به تولید برنامه هایی متناسب با زبان، آرزوها، خواست ها و عواطف و احساسات خودش بپردازد، همان ایرانی کردن رسانه است. این که رسانه های ایرانی به زبان فارسی هستند، درباره تاریخ و فرهنگ و موسیقی و هنرهای ایرانی هستند؛ برای پیشبرد آرزوها و رویاهای ایرانی ها تلاش می‌کنند، مطابق با ذائقه و سلیقه مخاطبان ایرانی برنامه می‌سازند. این که هر روز بر تعداد رسانه های ایرانی افزوده می‌شود، به معنای ایرانی شدن جهان رسانه است. ایرانی شدن جهان رسانه لایه های گوناگونی دارد. ساده ترین و سطحی ترین لایه آن گسترش ماهواره ها، شبکه ها، برنامه ها و کانال های تلویزیونی ، رادیویی ، مجازی و گسترش مطبوعات، کتاب ها و تمام اشکال ارتباطی جدید در حوزه رسانه ها به زبان فارسی و متناسب با ذائقه و علایق ایرانی است.

وقتی که شاهد گسترش نظام رمزگان ایرانی در رسانه هستیم، یعنی رسانه ایرانی شده است. اما لایه های پنهان تر و عمیق تری نیز در این زمینه وجود دارد. برای مثال، وقتی ما از این سخن می‌گوییم که سینمای ایران در جهان، در کنار سینمای امریکا و اروپا ، در آسیا از جایگاهی برخوردار است، به معنای آن است که رسانه سینما تحت تاثیر خلاقیت انسان ایرانی دگرگون شده است. یا وقتی که از روزنامه نگاری ایرانی، رمان نویسی ایرانی، موسیقی ایرانی، نقاشی ایرانی سخن می‌گوییم، تمام این ژانرهای ادبی به نوعی دارای قالبی رسانه ای هستند. موسیقی امروز یک موسیقی رسانه ای شده است. با رشد و گسترش موسیقی ایرانی، رسانه نیز ایرانی تر می‌شود. با رشد و گسترش نقاشی، گرافیک، طراحی و هنرهای دیگر ایرانی، رسانه ها نیز ایرانی تر می‌شوند، چرا که تمام این هنرها مواد و مصالح محتوای برنامه های رسانه ای هستند. هیچ یک از این برنامه ها در خلاء شکل نگرفته و در خلاء رشد نمی کنند. در جهان امروز، تمام هنرها محتوای رسانه ها را می‌سازند. از این رو پیشرفت هایی که در زمینه هنرهای ایرانی در موسیقی ، نقاشی، تئاتر، سینما، رمان، ادبیات، نمایشنامه نویسی یا در حوزه علوم انسانی، علوم اجتماعی و فلسفه رخ می‌دهد، تمام پیشرفت هایی که در زمینه باستان شناسی و تاریخ نگاری رخ داده است،  به نوعی همه  این دانش ها و آگاهی ها، مواد و مصالح رسانه ها را تشکیل می‌دهند. جامعه شناسان، مورخان، باستان شناسان، نقاشان، فیلم سازان، آهنگ سازان، خوانندگان و غیره در رسانه ها با مخاطبان خود سخن می‌گویند. بنابراین وقتی از ایرانی شدن رسانه صحبت می‌کنیم، باید به تحولاتی که در حوزه هنرها، ادبیات، علوم  ،فلسفه و به طور کلی در عرصه آفرینش فرهنگی و هنری رخ می‌دهد، توجه کنیم. تمام آن پیشرفت ها به نوعی درون مایه رسانه ها را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و رسانه را هر روز بیش از گذشته ایرانی می‌کنند.

نفوذ رسانه های غرب نیز در پرتو تحولات علمی، هنری و ادبی رخ داده است. غرب تنها به یمن پیشرفت های تکنولوژیک یا فناورانه رسانه ها نیست که توانسته است رسانه جهانی را تحت تاثیر قرار دهد، بلکه پیشرفت ها در حوزه علوم، دانش ها، هنرها، ادبیات و به طور کلی حوزه آفرینش فرهنگی است که توانسته است قدرت رسانه ای امریکا، فرانسه یا بریتانیا را در جهان افزایش دهد. به اعتقاد من با توجه به پویایی ها و دگرگونی های گسترده ای که در ایران معاصر رخ داده و قدرت خلاقیت و آفرینش رشد یافته است، به همان نسبت و به طور همزمان فناوری های رسانه ای و ارتباطی نیز در حال گسترش و شکوفایی در ایران بوده اند، ما در حال حاضر در نقطه ای از زمان قرار گرفته ایم که شاهد ایرانی تر شدن رسانه و رسانه ای تر شدن، فرهنگ و هنر ایرانی هستیم.

بنابراین، برای فهم مناسبات بین رسانه و فرهنگ در ایران امروز، باید از یک سو به تجزیه و تحلیل تحولات گسترده ای که در حوزه علوم انسانی رخ داده است، و از سوی دیگر  به تحولاتی  که در عرصه های دیگر تولید اندیشه و آگاهی بوجود آمده، بپردازیم تا بتوانیم به یک قضاوت روشن تر درباره جایگاه و نقش ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانی در رسانه ها برسیم. گاهی یک تلقی نادرست از نحوه تعامل رسانه و فرهنگ، ما را به برداشت نادرست از مفهوم رسانه می‌کشاند. آن تلقی این است که تاثیر مردم بر رسانه را تنها در مطالعه نقش مخاطبان هنگام مصرف رسانه ای محدود می‌کند، در حالی که در یک چشم انداز کلی تر تاثیر مردم بر رسانه را بیش و پیش از آن که بخواهیم از راه مطالعه فرآیند مصرف رسانه ای تجزیه و تحلیل کنیم، باید جایگاه و نقش مردم در فرآیند تولید رسانه ای را درک و تحلیل کنیم. هنرها، ادبیات، فلسفه ها و علوم از یک دیدگاه جامعه شناسانه بیش از آن که توسط نخبگان و نوابغ تولید شود، توسط گروه های اجتماعی و مردم در زندگی روزمره شان تولید می‌شود.

لوسین گلدمن، نظریه پرداز مارکسیست شهیر در نظریه ساختارگرایی تکوینی اش، به این واقعیت اشاره می‌کند که ارزش ها، باورها و معانی تولید شده در آثار ادبی و رمان ها ابتدا در زندگی روزمره مردم عادی و بین گروه های اجتماعی خلق می‌شود. رمان نویس تنها نقشی که ایفا می‌کند، عبارت است از انتقال آن ارزش ها، باورها و نگرش ها از درون گروه های اجتماعی به جهان آفرینش های هنری و ادبی. در اصل آگاهی ها توسط مردم در زندگی روزمره شان تولید می‌شود، آن گاه رمان نویس به عنوان کسی که حداکثر آگاهی  ممکن را دارد، می‌تواند این آگاهی را احصاء، شناسایی، اخذ و سپس آن ها را به صورت آفرینش هنری و یک امر زیبایی شناسانه به جهان متن ادبی انتقال دهد. اگر از این زاویه نگاه کنیم، فلسفه ها و دیگر دانش ها نیز بر اساس تحولات و تجربه های زندگی مردم تولید می‌شوند. پیتر برکر و لوکمان در کتاب ساخت اجتماعی واقعیت نشان داده اند که عرصه تولید آگاهی همان رندگی روزمره است. اگر از این زاویه به جهان رسانه نگاه کنیم، رسانه به عنوان جایی که انبوهی از آگاهی ها، دانش ها و رمزگان و نشانگان تولید و ارائه و عرضه می‌شود، می‌توانیم به خوبی به این واقعیت پی ببریم که رسانه های ایرانی به هر حال به نوعی حاصل آگاهی ها، معرفت ها، مهارت ها، رمزگان و نشانه هایی است که در درون جامعه ایرانی تولید شده است.

عاملیت انسان ایرانی در تولید رسانه‌ای

از این دیدگاه، من برخلاف کسانی که بر این تاکید می‌کنند که رسانه ها در جهان ایرانی ما تنها به بازنمایی یک سویه ارزش های غربی و ایجاد بحران برای زندگی مردم مشغول اند، گمان می‌کنم که این دیدگاه، قدرت عاملیت و خلاقیت انسان ایرانی را در تاثیرگذاری و شکل دهی به رسانه نادیده می‌گیرد و به نوعی، نقش هایی که مردم به واسطه نخبگان و هنرمندان و اندیشمندان و نویسندگان، در شکل دادن به رسانه ایفا می‌کنند را کنار می‌گذارد.

می توان گفت رسانه در ایران، به سوی ایرانی شدن در حال حرکت است. اگرچه در این جا باید به این واقعیت نیز اشاره داشت که تمام اجزای فرهنگ در جهان امروز دیگر ویژگی اصالت ناب را ندارند. ایرانی بودن به  این معنای اشاره به یک هستی و یک جوهر ناب و دست ناخورده که صرفا به ایرانیان تعلق دارد و هیچ ویژگی یا صفت دیگری در آن نیست، نمی کند.

همه چیز در جهان امروز ماهیت «گلوکال» یا جهان-محلی پیدا کرده است. رسانه ایرانی به عنوان یک رسانه جهان-محلی ایرانی است. به این معنی که ما امروز در نتیجه زیستن در جهان، نه صرفا در ایران، در نتیجه تعامل گسترده با فرهنگ ها، ملت ها و رسانه های دیگر، در حال شکل دادن هستی جهان-محلی خود هستیم. رسانه ما نیز مانند دیگر اجزای فرهنگ امروز ایرانی، یک رسانه جهان-محلی است. به همین دلیل وقتی از ایرانی شدن رسانه صحبت می‌کنیم، منظور ایرانی جهان-محلی شده است؛ ایرانی که دائما در موسیقی، فیلم، گزارش های خبری، متن های رسانه ای و دیگر فرآیندهای تولید رسانه ای از یک سو به مقتضیات و ملاحظات محلی و از سوی دیگر تحت تاثیر مقتضیات و ارتباطات جهانی قرار گرفته و وقتی از ایرانی شدن رسانه صحبت می‌کنیم، ایرانی ناب مورد نظر نیست. همه هویت ها و هستی های فرهنگی در جهان امروز غیراصیل اند. همان طور که یک امریکایی ناب، یک فرانسوی ناب یا یک بریتانیایی ناب وجود ندارد، به همان نسبت یک ایرانی ناب وجود ندارد.

ناب بودن در دنیای امروز به خاصیت معجون یا آمیختگی بیشتر مرتبط است. فرهنگی در قرن بیست و یکم اصیل تر و ناب تر است که ماهیت ترکیبی، تلفیقی و آمیختگی بیشتری داشته باشد. فرهنگی در جهان قرن بیست و یکم از قدرت و توانایی بیشتری برخوردار است که بتواند از فرهنگ های بیشتر و از گذشته های دورتر تاثیرات عمیق تری بپذیرد و ترکیب های تازه تری از درآمیختن فرهنگ ها بیافریند. فرهنگ ایرانی امروز به سوی چنین آمیختگی و درهم ریختگی در حال دگرگونی است. ما می‌توانیم چنین آمیختگی و درهم ریختگی را در رسانه ایرانی ببینیم. هر برنامه رسانه ایرانی، اعم از برنامه رادیویی، تلویزیونی یا برنامه ای که در فضای مجازی تولید و انتشار می‌یابد را، اگر دقیق رمزگشایی و تجزیه و تحلیل کنیم، می‌بینیم که چگونه این برنامه ها یا متن های رسانه ای ویژگی تلفیق و آمیختگی را برملا می‌کند. از این نظر، اصیل ترین برنامه های رسانه ای و قدرتمندترین آن ها برنامه های جهان-محلی شده تر هستند. از این دیدگاه، اصالت و قدرت تاثیرگذاری رسانه به نوآورانه بودن و تلفیقی و ترکیبی بودن آن مربوط است، نه به ویژگی یک دستی، همگنی و خالص بودگی فرهنگی برنامه ها؛ اگر اساسا چنین برنامه خالصی وجود داشته باشد. ما هرچقدر به آینده نزدیک تر می‌شویم، بر ناخالصی های فرهنگی مان افزوده می‌شود و به همان نسبت رسانه های ما ایرانی تر می‌شوند.

اگر بخواهیم جمع بندی کنیم، از دیدگاه نظریه فرهنگی تجربه تجدد ایرانی، ما رسانه را به مثابه عرصه ای برای شکل دادن تجدد ایرانی می‌دانیم. جایی است که ما در این عرصه گفت‌وگو، دادوستد، مبادله و معامله های معنایی انجام می‌دهیم. عرصه رسانه ایرانی، عرصه تولید و بازتولید تجربه فرهنگی مدرنیته ایرانی است. گاه این تجربه از راه هنرها و گاه از راه برنامه های گزارشی خبری یا مستند و گاه از طریق گفت و گوهای علمی و بحث میان کارشناسان خود را نشان می‌دهد. در هر حال، رسانه امروز در جهان ایرانی، یک رسانه ایرانی شده است که مقتضیات تجربه مدرنیته یا تجدد ایرانی را در خود جمع کرده و پذیرفته است. به اعتقاد من، در رسانه بیش از عرصه زندگی واقعی می‌توان جلوه ها یا بازنمایی ها یا وضوح آشکار تجربه ایرانی را دید، شنید و به آن پی برد. به دلیل اینکه رسانه امکان گفت و گو را فراهم می‌کند و به نوعی رسانه عرصه چانه زنی های فرهنگی است، می‌توان گفت انسان ایرانی امروز تلاش می‌کند تا از طریق رسانه چانه زنی های خودش بین امروز و گذشته، امروز و آینده، بین میراث فرهنگی و سنت و مقتضیات امروز، چانه زنی هایش بین قدرت های فرادست و فرودست، بین زنان و مردان، جوانان و بزرگسالان، گروه های قومی، چانه زنی در زمینه معانی متعارض و متضاد، در زمینه بحران ها و چالش های مدرنیته و دیگر چانه زنی های فرهنگی را در رسانه انجام دهد. از این دیدگاه، رسانه ایرانی شده است چرا که عرصه چانه زنی های ما برای مدرنیته است. مذاکره های ما بین نیروهای درگیر در مدرنیته بیش از هرجایی در جهان رسانه انعکاس یافته است. وقتی از ایرانی شدن جهان رسانه سخن می‌گوییم، این ایرانی شدن، به معنای مصرف مخاطب ایرانی نیست، بلکه این تنها یکی از ابعاد ایرانی شدن رسانه است.

محتوا و درون مایه رسانه ایرانی و فرم و صورت های بیانی رسانه ایرانی، ابعاد زیبایی شناختی و ابعاد محتوایی رسانه ایرانی از حیث جهت گیری های ارزشی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی، لاجرم متناسب با مقتضیات  وفرآیندهای تحول جامعه ایرانی به سوی تجدد است. ممکن است نسبت به فرآیندهای این تحول دیدگاه انتقادی داشته باشیم و بسیاری از این تحولات را چالش، آسیب، بحران و بیماری بدانیم و به همان نسبت رسانه ایرانی را نیز دچار این مسائل تلقی کنیم. به هر حال نمی توان از این واقعیت چشم پوشی کرد که جهان رسانه ای ما به نوعی بازتاب جهان واقعیت اجتماعی است که ما تجربه می‌کنیم. از این نظر است که من معتقدم در تحلیل مناسبات فرهنگ و رسانه باید از ایده ایرانی شدن جهان رسانه صحبت کرد؛ همان طور که می‌توان از رسانه‌ای شدن فرهنگ ایرانی سخن گفت. ایده ای که در بحث های گذشته ابعاد آن در مفهوم مکان، زمان، انسان، تجربه، جهان هستی و غیره توضیح داده شد و گفتیم که چگونه این مقولات بنیادی رسانه ای شده اند.

 

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در چهارشنبه هشتم آبان 1392 و ساعت 12:21 |

 

تيتر : عنوان  يك  مقاله كه بزرگ و با حروف درشت تر از متن چاپ مي شود.

 

 

ليد: اولين پاراگراف مطالب روزنامه است. ليد بايد خلاصه واقعيات به دست آمده را در خود داشته باشد و به برخي از سؤال هاي اصلي پاسخ دهد.

 

ميان تيتر: براي دسته بندي و جدا كردن مطالب در يك مقاله يا گزارش به كار مي رود.

 

هرم وارونه: رايج ترين سبك نگارش مطالب روزنامه كه در آن پاراگراف هاي مهم اول نوشته مي شوند و به تدريج از اهميت مطلب كاسته مي شود.

 

 

 

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 و ساعت 11:47 |
عنوان  :  سواد رسانه اي Media Literacy
نویسنده :  قاسم كرباسيان
كلمات كليدي  :
 رسانه، سواد، سواد رسانه اي، مك لوهان، اثرهاي رسانه ، مخاطب، مخاطب فعال
توانایی و قدرت دسترسی، تحليل، ارزيابي و انتقال اطلاعات و پيام‌هاي رسانه‌اي كه مي‌توان در چارچوب‌هاي مختلف چاپي و غير چاپي عرضه نمود را سواد رسانه‌اي مي‌گويند.[1]
تاريخچه پيدايش سواد رسانه‌اي، به سال 1965 باز مي‌گردد. مارشال مك‌لوهان اولين بار در كتاب خود تحت عنوان "درك رسانه: گسترش ابعاد وجودي انسان"، اين واژه را بكار برد و نوشت: «زماني كه دهكدۀ جهاني تحقيق يابد، لازم است انسان‌ها به سواد جديدي بنام سواد رسانه‌اي دست يابند».[2] "آراي لن مسترمن" از برجسته‌ترين متفكران حوزه بين‌المللي آموزشهاي رسانه‌اي بشمار مي‌رود؛ كه در سال 1985 به انتشار كتابي بنام "Teaching the media" اقدام نمود و پس از آن كتاب "آموزش رسانه‌اي در اروپاي دهه 1990" را روانۀ بازار كرد.[3]
دهه‌هاي 1920 و 1930 را بايد دهه‌هاي پيوند و ارتباط اين حوزه؛ يعني حوزه سواد رسانه‌اي با تفكرات انتقادي دانست. در اين سالها، دپارتمان‌هاي دانشگاهي تحليل فيلم در سراسر ايالات متحده و انگلستان، كار خود را آغاز كرده و فيلم‌هاي روز را مورد تحليل قرار دادند.[4]
اينگونه از سواد، در كانادا به عنوان اولين كشور، به صورت رسمي از طرف نظام آموزش و پرورش پذيرفته و جزء برنامه‌هاي درسي مدارس گنجانده شد.[5]
 
چیستی سواد رسانه‌ای
با پيدايش و انبساط انقلاب تكنولوژي در دهۀ 1980، جهان به مرحلۀ جديدي گام نهاد، كه در آن رسانه‌ها، ضمن گام برداشتن در مسير تكامل و تنوع، به يكي از اجزاي اصلي جوامع بشري تبديل شده‌اند. بنابراين براي اينكه بتوان در برابر رسانه‌هاي متكثر موجود، مخاطبيني داشت كه بتوانند در كنار بهره‌برداري آگاهانه و فعالانه از اين رسانه‌ها، خود را در مقابل چالش‌ها و پيامدها‌ي مخرّب آنها حفظ نمايند، بايد سواد جديدي ایجاد کرد. فلذا نيازمند ارائه تعريف گسترده‌تري از سواد و افزايش فضاي مفهومي آن هستیم؛ كه معمولاً به معنای توانايي خواندن و نوشتن صرف نيست.
سواد رسانه‌اي علاوه بر توانایی ملحوظ در سواد سنتي، كه همان توان خواندن و نوشتن بود، توانایي تحليل و ارزشيابي پيام‌ها و قدرت توليد و انتقال اطلاعات به ديگران در قالب‌هاي مختلف و با ابزار گوناگون را در انسان پديد مي‌آورد. اين‌گونه از سواد؛ با توانمند كردن انسان بر درك نحوه كار رسانه‌ها و نحوۀ معني‌سازي آنها، ماهيت و اهداف توليد پيام رسانه‌ها و تأثيرات و تكنيك‌هاي رسانه‌هاي گوناگون، او را از مصرف‌كنندگي صرف خارج كرده و در برابر اثرات رسانه‌ها مقاوم مي‌سازد.
سواد رسانه‌اي در كنار آموختن خواندن ظاهر پيام‌هاي رسانه‌اي از رسانه‌هاي مختلف، مي‌كوشد خواندن سطرهاي نانوشتۀ رسانه‌هاي نوشتاري، تماشاي پلان‌هاي به نمايش درنيامده و يا شنيدن صداهاي پخش‌نشده از رسانه‌هاي الكترونيك را به مخاطبان بياموزد.
به عنوان مثال؛ مخاطبي كه داراي سواد رسانه‌اي است، از اهداف و ميثاق‌هاي رسانه‌ها خبر داشته و از آنها به طرزي آگاهانه استفاده مي‌كند. چنين مخاطبي از نقش صدا، موسيقي و ساير جلوه‌هاي ويژه براي القاي فضا و معنی در تلويزيون و سينما با خبر است و مي‌داند چرا و چگونه يك پيام واحد در تلويزيون، سينما، روزنامه‌ها، مجلات، راديو، تابلوهاي بزرگ تبليغاتي و يا بازي‌هاي رايانه‌اي مي‌تواند، اثرات متفاوتي از خود بجا گذارد.[6]
 
توانایی‌هاي مرتبط با سواد رسانه‌اي
برخي از توانایی‌هایي كه مي‌توان در سايۀ سواد رسانه‌اي كسب كرد از این قرارند:
1. توانایی استفاده از تكنولوژي روز از جمله كامپيوتر، براي پردازش و توليد اطلاعات؛
2. توانایی نتيجه‌گيري در مورد روابط علّي و معلولي، ميان گزارش‌هاي رسانه‌ها و واكنش عمومي؛
3. توانایی تشخيص تأثير تحريف، كليشه‌سازي، تبليغات و خشنونت در رسانه‌هاي ديداري؛
4. توانایی تشخيص تفسير و بوجود آوردن تصويرهاي بصري؛
5. توانایی مصرف انتقادي و نه منفعلانه از رسانه‌ها؛
6. توانایی اتخاذ رژيم مصرف رسانه‌‌اي؛ كسي كه از سواد رسانه‌اي برخوردار است مي‌تواند به درستي تصميم بگيرد؛ كه چه مقدار و چگونه از غذاهاي رسانه‌اي استفاده کرده و در معرض چه بخش‌هائي از رسانه قرار بگيرد؛
7. توانایی تجزيه و تحليل اجتماعي، سياسي و اقتصادي رسانه‌ها.[7]
 
ويژگي‌هاي اصلي سواد رسانه‌اي
1. پيوستار و نه مقوله؛ سواد رسانه‌ای، موضوعي داراي درجات گوناگون است. در واقع از نظر منطقي، مقول به تشكيك بشمار مي‌رود و مانند يك جعبه‌، مقوله‌اي نیست كه يا بايد در آن جاي گرفت و يا جاي نگرفت. بعبارت ديگر موضوعي نيست كه دائر بين نفي و اثبات بوده و افراد در مقايسه با آن به دو دستۀ حائز سواد رسانه‌اي و فاقد آن تقسيم شوند؛ بلكه افراد در مقايسه با آن هريك درجات مختلفي از سواد رسانه‌اي را دارا هستند و در اين پيوستاري كه شبيه دماسنج مي‌باشد، جايگاهي را اشغال مي‌كند. كساني كه در سطح‌هاي پائين اين پيوستار قرار دارند چشم‌اندازهاي ضعيف و محدودي به رسانه‌ها داشته و دانش آنها چشم‌اندازهاي كافي را براي استفاده در تفسير معناي پيام‌هاي رسانه‌اي، فراهم نمي‌كند.
2. چند بُعدي؛ سواد رسانه‌اي مستلزم آن است كه در ابعاد گوناگون، اطلاعات كسب كنيم. اين ابعاد عبارتند از: بُعد شناختي، احساسي، زيبائي‌شناختي و اخلاقي.
حوزۀ شناختي به اطلاعات واقع‌بنياد دلالت دارد؛ مانند تاريخ‌ها، اسامي، تعاريف و ... اين‌گونه از اطلاعات، در مغز مستقر هستند. اطلاعات حوزۀ احساسي كه حاوي اطلاعاتي درباره احساساتی مثل عشق، نفرت، خشم و ... مي‌باشد، در قلب مستقر است و جايگاه اطلاعات حوزه زيبائي‌شناختي كه حاوي اطلاعاتي دربارۀ روش توليد پيام است را بايد در چشم‌ها و گوشها دانست. هرقدر چشم و گوش قوي‌تر و دقيق‌تري براي شنيدن و ديدن وجود داشته باشد، اطلاعات زيبايي‌شناختي بهتر و بيشتري نصیب دارنده خواهد بود. جايگاه اطلاعات عرصۀ اخلاقي هم كه شامل اطلاعاتي دربارۀ ارزشها است، در ضمير و روح انساني مستقر است. اطلاعات اخلاقي، ملاك و معياري براي قضاوت راجع به "درست و غلط" را فراهم مي‌كند. هرقدر اطلاعات اخلاقي دقيق‌تر باشند، ارزشهاي نهفته در پيام‌هاي رسانه‌اي با عمق بيشتري درك شده و قضاوت‌ها دربارۀ آن ارزشها، دقيق‌تر و منطقي‌تر خواهد شد.
ساختار قدرتمند دانشي، بايد حاوي اطلاعاتي از هر چهار حوزۀ مذكور باشد و اگر يك نوع اطلاعات موجود نباشد، ساختار دانش، ضعيف مي‌شود؛ كه در نتيجۀ آن، سواد رسانه‌اي كه از همين ساختارها تشكيل شده، ضعيف خواهد شد و نمي‌توان به درستي، نارسایي‌هاي پيام رسانه‌اي را تشخيص داد.[8]
 
اصول سواد رسانه‌اي
سواد رسانه‌اي بر پايه اصولي استوار است كه اين اصول مورد التفات راهبردسازان و سياست‌گذاران هر كشوري قرار مي‌گيرد. برخي از مهمترين اين اصول عبارتند از:
1) رسانه‌ها ساختگي و سازه‌اي هستند؛ رسانه‌ها دنيایي را به نمايش مي‌گذارند كه اگرچه حقيقي به نظر مي‌رسد، اما از يك نگاه گزينش‌شده كه معمولاً مابإزاي خارجي ندارد، آنرا در معرض ديد قرار مي‌دهند؛ از اين‌رو مرز ميان واقعيت و مجاز در نمايش رسانه‌اي دشوار است.
2) رسانه‌ها واقعيت را بازسازي مي‌كنند؛ ميان شيوه ارائه وقايع عالم بوسيله رسانه‌ها و شيوه درك اين عالم از سوي مصرف‌كنندگان رسانه، يك رابطه قطعي و معناداري وجود دارد. مثلاً در آمريكا ميزان جنايت در تلويزيون چندين برابر دنياي واقعي است و مصرف‌كنندگان آمريكایي دنياي خود را به اندازه دنياي ساخته رسانه‌ها خشن و آكنده از تهديد مي‌پندارند. اين امر؛ يعني واسطه‌شدن رسانه‌ها براي درك واقعيت، همان چيزي است كه "بوديار" معتقد است جامعه از رهگذر آن به مرحلۀ نمادين و وانمودگي مي‌رسد و بر آن يك نظم نوين رسانه‌اي كه ساخته و پرداخته نمودهاي رسانه‌اي است، حاكم مي‌شود.
3) مخاطبان مفهوم مورد نظر خود را از رسانه‌ها مي‌گيرند؛ مخاطب انتخابي را كه از ميان رسانه‌ها و پيام‌هاي مختلف ‌به عمل مي‌آورد، براساس انگيزه انجام مي‌دهد و محتوا و پيام‌هاي رسانه‌اي را از طريق يك شبكه پيچيده متشكل از ماهيت و نيازهاي خودش، پالايش مي‌كند. در واقع مطابق فاكتورهاي فردي با رسانه تعامل دارد و دريافت‌كننده منفعل پيام‌هاي رسانه‌اي نیست.
4) محصولات رسانه‌اي اهداف تجاري دارند؛ هر نوع درك واقعي از محتواي رسانه‌ها را نمي‌توان از زمينه اقتصادي و ضرورت‌هاي مالي محرك صنعت رسانه‌ها جدا دانست.
5) رسانه‌ها دربردارنده پيام‌هاي ايدئولوژيكي و ارزشی هستند؛ پيام‌هاي رسانه‌اي تا اندازه زيادي تبليغاتي بوده و ارزشها و باورهاي اساسي معيني را بصورت مداوم، ساخته و يا منتقل مي‌كنند. روند كلي رسانه‌ها، تصريحاً يا تلويحاً پيام‌هاي ايدئولوژيكي؛ مثل روح مصرف‌گرايي، نقش زنان و وطن‌پرستي بي‌ چون و چرا را منتقل مي‌كند.
6) رسانه‌ها بار سياسي و اجتماعي دارند؛ رسانه‌ها بر مسائل سياسي و تغييرات اجتماعي تأثير زيادي دارند و در پس نقاب آزادي‌گرايي، منافع سياسي اجتماعي دولتهاي صاحب سلطه را تأمين مي‌نمايند.
7) هر رسانه شكل زيباشناختي خاصي دارد؛ اصل سواد رسانه‌اي ما را قادر به درك ويژگي‌ها و مشخصات منحصر به فرد هر رسانه مي‌كند. به اين ترتيب مي‌توانيم نحوه ارتباط شكل و محتوا را جستجو و درك کرده و علاوه‌بر درك مفهومي پيام رسانه، نحوۀ گفتن و بيان رسانه را نيز دريابيم.[9]
 
فرايندهاي شناختي موجود در آموزش سواد رسانه‌اي
آموزش سواد رسانه‌اي كه عبارتست از شناخت اطلاعاتي و انتقاد از رسانه، تكنيك‌ها و تأثيرات آن، در برگيرندۀ آن دسته از فرايند‌هاي شناختي است كه در انديشه‌هاي انتقادي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. برخي از اين فرايندها عبارتند از:
1. فهم و نقد سبك‌هاي زندگي مصرفي كه در رسانه‌ها اشاعه مي‌يابد؛
2. فهم و نقد اختلاف و اغراض سياسي و ايدئولوژيك پنهان در محتواي رسانه‌ها؛
3. فهم و نقد آثار و پيامدهاي اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي محتواي رسانه‌ها؛
4. فهم و نقد شرايط و مناسبات مادي توليد محتواي رسانه‌اي مثل آگهي‌هاي تجاري كه در جهت تأمين منافع اقتصادي و كسب سود مادي صاحبان سرمايه است.
5. فهم و نقد بازنمایي‌ها و كليشه‌سازي‌هاي منفي اقليت‌هاي فرهنگي، قومي، جنسيتي و نژادي در رسانه‌ها.[10]
 
ضرورت‌هاي آموزش سواد رسانه‌اي
"باري دونكان" عضو انجمن سواد رسانه‌اي كانادا، در ضرورت اين آموزش اين دلايل را ذكر مي‌كند:
1. رسانه‌ها بر حيات فرهنگي و سياسي ما سلطه دارند؛
2. تقريباً همه اطلاعات، جز مواردي كه آنها را بطور مستقيم تجربه مي‌كنند، رسانه‌اي شده‌اند؛
3. رسانه‌ها قادرند مدل‌هاي ارزشي و رفتاري پرقدرتي خلق كنند؛
4. سواد رسانه‌اي مي‌تواند مصرف رسانه‌اي ما را لذت‌بخش‌تر كند و يك رابطه انفعالي را به يك رابطه فعال تبديل نمايد؛
5. رسانه‌ها بدون آن كه فعال کردن خودآگاه، بر ما اثر مي‌گذارند.
علاوه‌بر اين دلايل، "دن بليك" يكي ديگر از پژوهشگران عرصه سواد رسانه‌اي، دلایل زیر را در ضرورت سواد رسانه‌اي بيان كرده است:
الف) ما در يك محيط ميانجي و با واسطه زندگي مي‌كنيم؛
ب) سواد رسانه‌اي بر تفكر انتقادي تأكيد مي‌كند؛
ج) وجود سواد رسانه‌اي، بخشي از حيات يك شهروند فرهيخته و تحصيل‌كرده است؛
د) سواد رسانه‌اي، مشاركت فعال را در يك محيط اشباع‌شده رسانه‌اي ترويج مي‌دهد؛
هـ) آموزش رسانه‌اي به ما كمك مي‌كند تا فن‌آوري‌هاي ارتباطي را درك و فهم كنيم.[11]

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 و ساعت 12:12 |

طبقه بندی رسانه ها :
رسانه ها را به گونه های مختلف دسته بندی کرده اند. دسته بندی رسانه ها به طریق زیر که به وسیله اندرسن (Anderson) (1976(صورت گرفته است برای کار ما مفید به نظر می رسد.
1. مواد دیداری غیرشفاف : این مواد عبارتند از : انواع تصاویر، کتابها (خودآموزها و غیره)، مجله ها، راهنماهای مطالعه، چارتها، نمودارها، نقشه ها ، پوسترها، کاریکاتورها.
2. مواد شنیداری (فقط صدا) : که عبارتند از ، نوار شنیداری (حلقه ای ، کاست ،‌کارتریج)،‌صفحه ،‌رادیو،‌تلفن و کارت شنیداری.
3. مواد شنیداری : دیداری غیر شفاف (ترکیبی از گزینه های 1 و 2) :‌که عبارتند از : کتاب همراه با نوار یا صفحه و سایر مواد چاپی همراه با مواد شنیداری
4. مواد دیداری شفاف (ثابت) : که عبارتند از : اسلایدها، فیلم استویپها و طلقهای شفاف
5. مواد شنیداری : دیداری شفاف (ثابت) :‌ که عبارتند از : فیلم استویپ، ناطق ، اسلاید ناطق
6. مواد دیداری متحرک :‌که عبارتند از فیلم متحرک صامت (همراه با زیرنویس یا نوشته)
7. مواد شنیداری – دیداری متحرک : که عبارتند از فیلم متحرک ناطق و فیلم ویدئو
8. سه بعدی ها : که عبارتند از اشیاء واقعی ، ماکتها،‌مدلها ، برشها 9. منابع انسانی و موقعیتها که عبارتند از : دعوت از افراد،‌گردش علمی، نقش آفرینی و ...
10. کامپیوترها: که عبارتند از انواع کامپیوترها و ترمینالهای گوناگون با ابزار نمایش  

 

  انتخاب رسانه ها:

عوامل زیر در انتخاب رسانه ها موثرند.
1. هدفهای آموزشی
2. ویژگی های دانش آموزان
3. فنون تدریس
4. محرکهای مورد نیاز موضوع درسی
5. شرایط عملی

1 – هدفهای آموزشی و انتخاب رسانه ها
رسانه های دیداری ثابت: این مواد برای یادگیری اطلاعات کلامی مفیدند. رسانه های شنیداری : برای یادگیری اطلاعات کلامی و مهارتهای ذهنی می توانند مورد استفاده قرار گیرند.
رسانه های شنیداری – دیداری شفاف و غیرشفاف : این رسانه ها برای آموزش قواعد و اصول، یادگیری اطلاعات کلامی و تمیز دادن انواع محرکهای دیداری و شنیداری کاربرد دارند.
رسانه های دیداری متحرک و شنیداری – دیداری متحرک (مثل فیلم‌، تلویزیون) :‌این مواد برای آموزش اطلاعات کلامی مثل تاریخ، نامها و محل ها مفیدند. چون این مواد قادرند الگوی انسانی را به عنوان سرمشق معرفی کنند برای تغییر نگرش قابل استفاده اند. منابع انسانی و موقعیتها : برای یاددان کلیه هدفها کاربرد دارند.  

 

  کامپیوتر :

این رسانه مخصوصاً برای آموزش مهارتهای ذهنی مفید است چون علاوه بر دادن بازخورد به یادگیرنده در مورد صحیح یا غلط بودن پاسخ او می توان موقعیتهایی جهت تمرین و تکرار مطالب فراهم آورد.
2- ویژگیهای دانش آموزان:
یکی از ویژگیهای دانش آموزان که در انتخاب رسانه ها تاثیر می گذارد سن آنهاست. مدلی از انتخاب رسانه ها که بر سن بیشتر تاکید می کند مخروط تجارب دیل (1969) است. این مخروط رسانه ها را به طریقی معرفی می کند که یادگیرندگان کم سن از قاعده مخروط می توانند استفاده ببرند و هر چه به راس مخروط نزدیک می شویم سن یادگیرندگانی که می توانند از ان استفاده کنند، افزایش می یابد.

یکی دیگر از ویژگیهای دانش آموزان که در انتخاب رسانه اثر می گذارد قدرت آنها در خواندن است. عامل دیگری که به یادگیرندگان ارتباط پیدا می کند فاصله آنها ازهم است. اگر با یادگیرندگانی سرو کار دارید که در مناطق مختلف پراکنده اند و نمی توان آنها را برای آموزش و یک جا جمع کرد باید از رسانه های تلویزیون و رادیو استفاده کنید.
3 – فنون آموزشی و انتخاب رسانه ها
4 – محرکهای مورد نیاز موضوع درسی

 

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در شنبه هفتم بهمن 1391 و ساعت 12:0 |
رسانه چیست؟

 دسته ای از وسایل هستند که مورد توجه تعداد کثیری می باشند و از تمدن های جدید بوجود آمده اند.

رسانه به معنی هر وسیله ای است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای باشد. و اکنون آن چه مصداق این تعریف است وسایلی همانند: روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت، CDها، ویدئو و... می باشند.

کارکرد رسانه ها

ویژگی اصلی رسانه ها(همه جا) بودن آن هاست. بر خلاف مدرسه و دیگر ارکان حیات انسانی، رسانه ها امری فراگیرند آن ها می توانند یک کلاس بی دیوار با میلیاردها مستمع تشکیل دهند. رسانه ها وظیفه حراست از محیط را به عهده دارند آن ها باید همبستگی کلی را بین اجزاء جامعه در پاسخ به نیازهای محیطی ایجاد کنند و مسئولیت انتقال میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر را به عهده دارند.

 تعریف تصویر

تصویر عبارت است از آنچه در آیینه یا آنچه با فرآیندهای بازنمایی مشابه آیینه، بازتاب می‌یابد. بنابراین تصویر چیزی ثانوی است كه انعكاس یا بازنمایی «حقیقت» یا «واقعیت» دیگری است.

+ نوشته شده توسط منصور شاکریان در چهارشنبه هشتم آذر 1391 و ساعت 7:29 |


Powered By
BLOGFA.COM